تبلیغات
زبان شناسی همگانی - مطالب رضا سلیمی
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
فاطمه سیارپور

بنا به نظر برخی انسان شناسان، ظهور تقسیم کار جنسیتی میان زن و مرد در جوامع شکارگر و جمع آوری کننده، مبنای تفاوت های جنسیتی میان آنان شد، امری که تاکنون نیز ادامه داشته و بسیاری از تعاملات، کنش های بشری، فرهنگ ها و جوامع گوناگون از خلال آن پدید آمده اند. از سوی دیگر با ورود به عصر مدرن و همزمان با انقلاب صنعتی شاهد بروز سه موج علیه پدیده ای بوده ایم که در قالب تئوری های فمینیستی و اخیرا مطالعات جنسیتی قابل تحلیل و بررسی شده اند...

 

و اکنون در سراسر دنیا توجه به دنیای زنان به بخش قابل ملاحظه ای از ادبیات دانشگاهی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و غیره بدل شده است. اما هنوز و با توجه به دو سده تلاش برای به عرصه آمدن و دیده شدن زنان به مثابه نیمی از جمعیت جامعه انسانی، نمی توان گفت که این توجه توانسته به یقین از بخش زیادی از مشکلات حضور زنان در فضای اجتماعی اعم از خانواده تا جامعه  بکاهد، اما توانسته بخش زیادی از توجه محافل علمی، سیاسی و غیره را به سویی رهنمون سازد که اکنون  بدانیم به ویژه در سنت ادوارد سعید  مستشرق فلسطینی-آمریکایی و به تبعیت از آن لیلا ابولقود انسان شناس فلسطینی-آمریکایی، هر گونه تلاش برای به دست آوردن آن چه در ادبیات فمینیستی غربی، احقاق حقوق زنانه می نامیم، به ناچار راه به سویی می برد که در روزگاری نه چندان طولانی آینده خصوصا در مورد ساکنان مناطقی که اکنون با نام خاور میانه شناخته می شوند، باید گروه هایی شکل بگیرند که در قالب پژوهش های دانشگاهی و مطالبات سیاسی، خواستار احقاق حقوق مردان شوند. با آگاهی به این موضوع و ضمن داشتن این رویکرد و پرهیز از نگاه تک جنسیتی، در این یادداشت به طرح این مسئله می پردازیم که پدیده زن ستیزی (misogyny) چگونه خود را در شبکه های اجتماعی مجازی نشان می دهد؟ و با توجه به حضور گسترده زنان در عرصه های دانشگاهی و تحصیلات عالی و داشتن شغل (اگرچه با آماری حدود 13 درصد در کشور)، که بیش از هر چیز نشان دهنده پذیرش ذهنی، فکری، روانی و فرهنگی این جنسیت به ویژه با اتخاذ سیاست های فرهنگی پس از انقلاب در لایه های مختلف اجتماعی ما با در نظر گرفتن نرخ نزدیک به صفر آن حدود چند دهه پیش است، اساسا  به چنین تناقضاتی چه پاسخی می توان داد که عرصه مدرنی مانند فضای سایبری چگونه از توهین و تحقیر و تضعیف این جنسیت در امان نیست و شبکه های مختلف به ویژه نرم افزارهای شبکه ای تلفن های همراه، عرصه ای برای خودنمایی مردان علیه زنان می شود و آن چه در قالب "لطیفه"و در سطحی  دیگر "جوک"  به قصد خنداندن و آوردن لبخند بر لبان دوستان و همراهان و اعضای خانواده و همکاران و سایرین به سرعت برق منتشر می شود، با دست یازی به انواع صنایع زبانی مانند تشبیه و استعاره و کنایه آن هم در شکلی بسیار پیش پاافتاده و مبتذل، حاکی روایت های روزمره از زندگی زنان و مردان ایرانی می شود که لزوما و نه در هیچ شکل دیگری، در قالب یک رابطه فرادست/ فرودست، زنان را در نقطه پایین تر جایگاه مردان قرار می دهد و از آنان چهره ای بی نهایت ابله می سازد که توان هیچ پردازش ذهنی و اجتماعی به ویژه توانش های زبانی که با توجه به دستاوردهای علوم شناختی مبنای هرگونه رشد و تفکر و بالندگی در ذهن و اجتماع هستند، را ندارند.

در پاسخ به چنین پرسش هایی ابتدا باید گفت، آن چه مبنای بازتولید (reproduce) این رابطه نابرابر در شبکه های اجتماعی می شود بیش از هر چیز یک قالب زبان شناختی دارد، و بر این فرض استوار است که زنان از فهم کلمات و جملات مردان ناتوانند و در سطحی دیگر قدرت تشخیص موقعیت هایی را ندارند که ممکن است با کلمات شبیه هم بیان شود. از سوی دیگر به نظر می رسد تقسیم حوزه زبانی به نوشتار یعنی آن چه در اسکرین ها و صفحات مبایل و تبلت به صورت "نوشته" توسط مردان منتشر می شود و"گفتار" یعنی آن چه مدعی می شوند که از زنان شنیده شده و توسط مردان به شکل لطیفه در می آید و به صورت نوشته -هر چند در شکلی مبتذل که شبیه نثر هیچ طنزپرداز صاحب نام فارسی زبان از دوران ادبیات کلاسیک تا مدرن نیست- منتشر می شود، اگرچه امر جدیدی نیست اما در این جا هم اتفاق افتاده و نشان می دهد که مردان همچنان خواهان آنند که عرصه زبان را از حضور زنان خالی نگه دارند و اجازه ورود و کنشگری فعالانه را به آنان ندهند و این مسئله بیش از هر چیز می تواند به این امر اشاره داشته باشد که تاکید بر حفظ دوگانگی نوشتار/ گفتار از سوی مردان و تقسیم آن به نوشتار مردانه و گفتار زنانه ایجاد نوعی میدان مبارزه برای رودررویی با حریفی است که بیش از هر چیز او را به مثابه سوژه و معنا در نظر گرفته و خود را به مثابه بیان در نظر می گیرد و چنان چه عبداله غذامی پژوهشگر فرهنگی و منتقد ادبی عرب با تبیین و تحلیل قصه های هزار و یک شب در کتاب زن و زبان نیز می گوید در رابطه میان معنا و بیان مسلما میدان قدرت در دست بیان است و معنا در هر صورت سوژه ای است که به شکل دلخواه و به تعبیری دیگر دستکاری شده (manipulated) به بیان در می آید. بنابراین در این جا به نکته ای می رسیم که بیش از همه پژوهشگران علم و فلسفه در نزد سیمون دوبوار به ویژه در کتاب جنس دوم به دقت تبیین شده که طی آن زن، زن به دنیا نمی آید بلکه زن می شود و این بیش از هر چیز ناظر بر آن است که فرهنگ نه تنها قدرت تعریف زنانگی را دارد بلکه  از آن بالاتر با دست یازی به ابزار قدرتمند زبان، می تواند گونه ای از زنانگی را بازتولید کند که لزوما با واقعیت منطبق نیست و حتی می تواند از آن فاصله های زیادی داشته باشد و بدتر آن که زنانگی به شکلی که به مثابه یک واقعیت اجتماعی(social fact) در لایه های مختلف جامعه بروز یافته و متجلی شده، هیچ گاه مجال نمایش و عرضه و بازنمایی (representation) نیابد .

در این میان باید پرسید چرا زن ستیزی اتفاق می افتد؟ در پاسخ باید گفت روی دیگر سکه زن ستیزی،  زن هراسی (gynophobia) است و هراس از زن نه به مثابه  یک انسان، بلکه به مثابه یک پدیده اجتماعی امر فراگیری است که طبیعتا شبکه های اجتماعی حتی با توجه و در نظر گرفتن زیرساخت های تکنیکی مدرن و پیشرفته که محصول عصر مدرن تفکر انسانی است، نمی تواند به خودی خود مانع ظهور چنین ادبیات سخیفی باشد و به نظر می رسد هر جا که زبان بتواند وارد شود، همواره امکان و احتمال زن ستیزی به دلیل زن هراسی وجود دارد زیرا به هر حال زبان ابزار فرهنگ است و راه مقابله با آن رفتن زنان به سوی حوزه های نوشتاری در زبان است تا زنانگی بازتعریف شده توسط زنان به داوری کل اجتماع گذاشته شود تا مشخص شود آن  نوشتاری که اکنون با ابتذال هر چه بیشتر در شبکه های اجتماعی حضور دارد، صرفا محصول زبان مردانه ای است که وجود خارجی ندارد. اما نباید این نکته را هم از نظر دور داشت که با وجود تبادلات چندصد میلیونی روزانه کاربران فارسی زبان حوزه ایران فرهنگی، بسیاری از مردانی هم هستند که به این رویه معترضند و در برابر هر پیامی که به سرعت با چنین محتواهایی منتشر می شوند موضعی نقادانه و جدی می گیرند و نه تنها خود چنین مواردی را منتشر نمی کنند بلکه در برابر همجنسان خود می ایستند و همین پدیده به خودی خود امر مبارکی است که نشان می دهد زبان فارسی به سوی بازشدن و گشایش به سمت زبان زنانه (با تعریفی که در این نوشته آمد و نه لزوما در معنای ادبیاتی مانند تولید رمان و داستان که شرح آن در این مجال نیست) می رود و زنان نیز باید با تولید هر چه بیشتر در حوزه زبان به بازتعریف واقعی زنانگی در شکل گسترده و عام آن بپردازند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
احمد جلالی فراهانی

فریدون بدره اى را آنهایى مى شناسند که سر و کارشان با تمدن و فرهنگ اسلامى است. نزدیک به شصت کتاب از او منتشر شده که البته اکثر آنها ترجمه است. دکتر بدره اى متولد ۱۳۱۵ کرمانشاه است و لیسانس ادبیات فارسى و فوق لیسانس و دکترى زبان شناسى دارد. او پس از اخذ مدرک دکترى، در فرهنگستان زبان ایران به کار مشغول شد. مدتى هم رئیس پژوهشگاه واژه نامه هاى بسامدى و کتابخانه آن فرهنگستان هم بود. چند صباحى هم رایزن فرهنگى ایران در پاکستان شد و بعد از انقلاب مدتى رئیس کتابخانه ملى بود و یک سال و اندى هم به عنوان استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا در برکلى تدریس کرده و در چند حوزه، کارهایى را تألیف و ترجمه کرده است...

-فریدون بدره اى. متولد ۱۳۱۵. کرمانشاه.

-لیسانس ادبیات فارسى از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران

-فوق لیسانس و دکتر در رشته زبانشناسی و ادبیات از  دانشگاه تهران

-برخوردار از  تعلیمات دکتر ذبیح الله صفا، بدیع الزمان فروزانفر، استاد جلال همایی، استاد مدرس رضوی، دکتر محمد معین، دکتر یحیی مهدوی، استاد ابراهیم پور داود، استاد عصار، دکتر لطفعلی صورتگر، دکتر محمد باقر هوشیار، دکتر حسین خطیبی، دکتر صادق کیا و دکتر احسان یارشاطر.

- رئیس اسبق پژوهشگاه واژه نامه هاى بسامدى و کتابخانه فرهنگستان زبان ایران

- رایزن فرهنگى سابق ایران در پاکستان 1356

 -رئیس اسبق کتابخانه ملى.

-انتخاب "تاریخ و عقاید اسماعیلیه" در دوره پانزدهم کتاب سال

-او یک سال و اندى هم به عنوان استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا در برکلى تدریس کرده است.

-اولین کتاب هایش در سال هاى ۱۳۳۳ و ۳۴ با عنوان “ناشناخته” و “دخترى که مرد” منتشر مى شود.

از دکتر فریدون بدره اى بیش از ۶۰ جلد کتاب تاکنون ترجمه و تألیف شده است که برخى از  آنها عبارتند از:

-سرآغازهای علم در غرب، دیدید سی. لیندبرگ، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷

-فرقه اسماعیلیه، مارشال گودوین سیمز هاجسن، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-طب اسلامی، مانفرد اولمان، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: توس

-بزرگان فلسفه، هنری توماس، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-سفرنامه جکسن: ایران در گذشته و حال، آبراهام والنتاین ویلیامز جکسون، فریدون بدره‌ای (مترجم)، منوچهر امیری (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-افسانه‌های حشاشین، یا، اسطوره‌های فدائیان اسماعیلی، فرهاد دفتری، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-مارتین لوتر، اصلاح‌گر کلیسا، هری امرسن فازدیک، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-مختصری در تاریخ اسماعیلیه: سنت‌های یک جماعت مسلمان، فرهاد دفتری، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-ساخت رمان، ادوین میور، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-تاریخ و عقاید اسماعیلیه، فرهاد دفتری، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-واژه‌های دخیل در قرآن مجید، آرتور جفری، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: توس

-مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن مجید، توشی هیکو ایزوتسو، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-تحلیلی از هزار و یک شب، رابرت ایروین، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-سلسله‌های اسلامی جدید، راهنمای گاهشماری و تبارشناسی، کلیفورد ادموند باسورث، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: باز

-آشیانه عقاب: قلعه‌های اسماعیلی در ایران و سوریه، پیتر ویلی، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-عدالت و ذکر: درآمدی بر مقام معنوی امام علی (ع)، رضا شاه کاظمی، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-اسماعیلیه و ایران: مجموعه مقالات، فریدون بدره‌ای، فرهاد دفتری، شکوه ذاکری (ویراستار)، ناشر: فرزان روز

-کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق، فریدون بدره‌ای، ناشر: اساطیر

-آیین شهریاری در شرق، سموئیل کندی ادی، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

-حضور ایرانیان در جهان اسلام، ریچارد هوانسیان، جورج صباغ، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: باز

-جامعه مدنی در جهان اسلام: چشم‌اندازهای معاصر، امین ساجو، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-پژوهشی در یکی از امپراتوری‌های اسلامی، تاریخ فاطمیان و منابع آن، پل ارنست واکر، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-من بادم و تو آتش: درباره زندگی و آثار مولانا، آنه ماری شیمل، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: توس

-تاریخ و اندیشه‌های اسماعیلی در سده‌های میانه، فریدون بدره‌ای، فرهاد دفتری، ناشر: فرزان روز

-بین انقلاب و دولت: مسیر تشکیل دولت فاطمی قاضی نعمان و توجیه مشروعیت حکومت فاطمی، فریدون بدره‌ای، سمیه همدانی، ناشر: فرزان روز

-اندیشه غربی و گفتگوی تمدن‌ها: مجموعه سخنرانی‌های همایش ۲۹ - ۲۰ اکتبر ۱۹۷۷، باقر پرهام (مترجم)، فریدون بدره‌ای (مترجم)، خسرو ناقد (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-خاطرات یک ماموریت، سیره دانشمند، سیاستمدار و شاعر اسماعیلی موید فی الدین شیرازی، فریدون بدره‌ای، ورنا کلم، ناشر: فرزان روز

-بقای بعد از مغول، نزاری قهستانی و تداوم سنت اسماعیلی در ایران، فریدون بدره‌ای، نادیا ابوجمال، ناشر: فرزان روز

-پراگماتیسم، ویلیام جیمز، عبدالکریم رشیدیان (مترجم)، فریدون بدره‌ای (ویراستار)، ناشر: علمی و فرهنگی

-نخستین اندیشه‌های شیعی تعالیم امام محمد باقر (ع)، ارزینا لالانی، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: فرزان روز

-غزالی و اسماعیلیان، مشاجره بر سر عقل و مرجعیت در اسلام سده‌های میانه، فریدون بدره‌ای، فاروق متها، ناشر: فرزان روز

-سنت و فرهنگ، مجموعه مقالات، ذبیح‌الله صفا، فریدون بدره‌ای (مترجم)، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات

-تاریخ تمدن، اصلاح دینی، ویلیام جیمز دورانت، آریل دورانت، فریدون بدره‌ای (مترجم)، پرویز مرزبان (مترجم)، سهیل آذری (مترجم)، ناشر: علمی و فرهنگی

 

فریدون بدره اى را آنهایى مى شناسند که سر و کارشان با تمدن و فرهنگ اسلامى است. نزدیک به شصت کتاب از او منتشر شده که البته اکثر آنها ترجمه است. دکتر بدره اى متولد ۱۳۱۵ کرمانشاه است و لیسانس ادبیات فارسى و فوق لیسانس و دکترى زبان شناسى دارد.

او پس از اخذ مدرک دکترى، در فرهنگستان زبان ایران به کار مشغول شد. مدتى هم رئیس پژوهشگاه واژه نامه هاى بسامدى و کتابخانه آن فرهنگستان هم بود.

چند صباحى هم رایزن فرهنگى ایران در پاکستان شد و بعد از انقلاب مدتى رئیس کتابخانه ملى بود و یک سال و اندى هم به عنوان استاد مدعو در دانشگاه کالیفرنیا در برکلى تدریس کرده و در چند حوزه، کارهایى را تألیف و ترجمه کرده است.

او کار نوشتن را با دو مجموعه داستان آغاز کرد که در سال هاى ۱۳۳۳ و ۳۴ منتشر شدند. کتاب اول «ناشناخته» شامل ۹ داستان بود و «دخترى که مرد» با دو داستان. بخشى از کارهاى او در حوزه تحقیق است که اولین آن در سال ۱۳۳۸ تحت عنوان «کورش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق» به چاپ رسید.

دکتر بدره اى پژوهش هایى هم در حوزه واژگان پایه کودکان دبستانى ایران و واژه نامه هاى بسامدى داستان رستم و سهراب و فرود فردوسى انجام داده است. کارهاى ایشان را در حوزه ترجمه مى توان به چند شاخه تقسیم کرد. در حوزه ادبیات، غیر از رمان هایى که ترجمه کرده است، آثارى در حوزه نقد و نظریه ادبى دارد که دو کتاب از «پراب» است.

اثار دیگرى چون «جامعه شناسى ذوق ادبى»، «ساخت رمان» و کتاب «رشد ادبیات» اثر «چادویک» که از مجموعه سه جلدى و به زبان انگلیسى است و جلد اول آن را به فارسى برگردانده است.

بخش دیگرى از ترجمه هاى دکتر بدره اى در حوزه تاریخ و عقاید اسماعیلیه است که در ده سال اخیر این کارها چاپ شده است که کتاب «تاریخ و عقاید اسماعیلیه» از دکتر فرهاد دفترى، برنده کتاب سال هم شده است. با این حال خود دکتر بدره اى کتاب هاى دیگرش را خیلى دوست دارد. «از این چند کتاب یکى کتاب ریخت شناسى قصه هاى پریان اثر ولادیمیر یاکف لویچ پراب و دیگرى ریشه هاى تاریخى قصه هاى پریان از همین نویسنده است.»

کتاب ریخت شناسى قصه هاى پریان که متن اصلى آن در ۱۹۲۸ چاپ شد، دومین اثر پراب و ریشه هاى تاریخى قصه هاى پریان هجدهمین اثر اوست. «هنگامى که من کتاب ریخت شناسى قصه هاى پریان را ترجمه کردم،هرگز گمان نمى کردم این همه تأثیرگذار باشد. جاى خوشحالى است که هر سالى که مى گذرد مى بینم اقبال محققان و دانشجویان رشته هاى ادبى و مردم شناسى و فولکلور به این کتاب بیش از پیش مى شود»

دکتر بدره اى درباره این کتاب ادامه مى دهد: «اندیشه اساسى در کتاب ریخت شناسى قصه هاى پریان این است که کثرت بیش از اندازه جزییات قصه هاى پریان قابل تقلیل به یک طرح واحد است و عناصر این طرح که تعدادشان سى و یک مورد است همیشه یکى هستند و همیشه با نظم خاصى در پى هم مى آیند و بالاخره اینکه تنها هفت شخصیت مختلف در این قصه ها ظاهر مى شوند.»

یکى دیگر از کتاب هاى اثرگذار که توسط دکتر بدره اى ترجمه شده است، کتاب «رشد ادبیات» اثر هکتور مونروچادویک و نوراکر شاوچادویک است که ترجمه جلد اول آن در سال ۱۳۷۶ انجام شد و به چاپ رسید. دکتر بدره اى درباره این کتاب مى گوید «هدف نویسندگان این کتاب که ۳ مجلد قطور و نزدیک به ۳ هزار صفحه است، این است که دریابند آیا اصول کلى در رشد ادبیات در کار است و اگر هست آیا ردگیرى این اصول امکان پذیر است یا نه. آنها کوشیده اند تا از راه بررسى تطبیقى نوع هاى (ژانرها)ى ادبى که در کشورها و زبان هاى گوناگون در دوره هاى مختلف تاریخ یافت مى شود به این پرسش ها پاسخ مى گویند.

یکى از مشکلات مترجمان ایرانى در بحث ادبیات داستانى، به ویژه کار ترجمه، کمبود واژه ها و اصطلاحاتى است که آنها در برابر صدها واژه و اصطلاح فرنگى دارند. دکتر بدره اى در این باره مى گوید «بسیارى از این اصطلاحات وقتى پاى ژانرهاى شفاهى به میان مى آید چه در زبان فارسى وچه در زبان هاى دیگر براى بیان مقصود اغلب وافى به مقصود نیستند. ویلیام بسکام، فولکلورشناس و مردم شناس معروف آمریکایى در مقاله اى که درباره ادبیات داستانى شفاهى عامیانه نوشته، لازم دیده که ابتدا اصطلاح روایت عامیانه (falk narrative) را به کار ببرد تا بتواند در زیر آن انواع روایات داستانى عامیانه را تعریف و دسته بندى کند. او در ادامه این داستان ها را به ۳ دسته تقسیم مى کند که عبارتند از: اول قصه هاى عامیانه که در واقع داستان هاى روایى منثورى هستند که غیرواقعى و افسانه اى تلقى مى شوند. دوم اسطوره که همان داستان هاى روایى منثورى که شرح و توصیف حقیقى آنچه که در گذشته دورى اتفاق افتاده است را مى گویند و سوم افسانه، افسانه ها داستان هاى روایى منثورى هستند که مانند اسطوره ها گویندگان و شنوندگان، آنها را واقعى تلقى مى کنند و با این حال بیشتر آنها گیتایى یا دنیوى هستند و نه لاهوتى و قهرمانان اصلى آنها آدمیان اند.»

پس از این توضیحات دکتر بدره اى ادامه مى دهد: «با همه دقتى که در تفصیل این سه دسته از داستان هاى روایى به کار رفته، مرز افتراق آنها بسیار لغزان است و تداخل یکى دیگرى امکان پذیر.» بنابراین شاید بتوان مسأله کمبود واژگان را براى برگرداندن این افسانه ها و اسطوره ها و قصه هاى عامیانه بیشتر فهمید و بیشتر از این جهت به سختى کارمترجم براى ترجمه آنها پى برد.

یکى از ویژگیهاى اصلى دکتر بدره اى در قلمرو تداوم اوست و بیش از پنجاه جلد ترجمه و تألیف در ۴۹ سال گذشته نشان مى دهد که تقریباً سالى بیش از یک کتاب به کتابخانه هاى ما افزوده است. در این میان، اما ترجمه کتاب فرقه اسماعیلیه نوشته «مارشال هاجسن» کاریست کارستان. چه به گفته کسانى چون هوشنگ رهنما ترجمه این اثر کار آسانى نبوده است و دکتر بدره اى ماهها صرف مطالعه و بررسى تاریخ اسماعیلیه کرده و پیش از اینکه قلم بردارد و نخستین جمله کتاب را به فارسى برگرداند، بیش از سى کتاب مرجع و منبع را خوانده بود. ترجمه این کتاب اعتبار دکتر بدره اى را به عنوان یک مترجم تمام عیار تثبیت کرد و به علاوه زمینه اى شد که از آن پس ترجمه آثار مربوط به اسماعیلیه در حیطه تخصص او قرار گیرد و در آن نام آور شود.

دکتر بدره اى دوره هاى فوق لیسانس و دکترا را در عرض کمتر از چهار سال گذرانده و در سال ۱۳۵۰ دکتراى زبان شناسى خود را دریافت کرده است و دانش زبان شناختى در واقع فرصتى فراهم ساخت که او نسبت به روى دیگر مسأله زبان نیز به آشنایى عمیق و ریشه دار دست یابد. بدره اى که وجه Parole زبان را از رهگذر آموزش و کاربست زبان و ادبیات فارسى و انگلیسى فرا گرفته بود، اینک بر وجه Langue آن به تعبیر «سوسور» نیز تسلط یافته بود.

بدره اى از سال ۱۳۴۴ تا سال ۱۳۵۰ شش کتاب را ترجمه کرده است و تا این تاریخ آثار او بالغ بر بیست کتاب مى شد. یکى از آن کتابها، کتاب معروف «آیین شهریارى در شرق» است که چاپ دوم آن اخیراً منتشر شده است. این کتاب که یکى از معروفترین نوشته هاى «سیموئل ادى کندى» است، بیشتر به شیوه مقاومت فرهنگهاى خاورمیانه در برابر تهاجم فرهنگى یونانى مى پردازد و با روایت جهان گشایى اسکندر و اشاعه «هلنیسم» در آسیا آغاز مى شود و حدود یک سال هم به درازا مى کشد. دکتر بدره اى درباره این کتاب مى گوید «این کتاب در زبان اصلى یعنى انگلیسى عنوان دیگرى داشت که آن عنوان The King is dead بود که ترجمه اش مى شد «شاه مرده است»، مسلم بود که در سال ۱۳۴۷ با این عنوان هیچ کتابى نمى توانست منتشر شود. با این حال مؤسسه فرانکلین و ناشرى که براى چاپ به او واگذار شده بود، پس از رایزنیها و مشورتها به این نتیجه رسیدند که نام کتاب را آیین شهریارى در شرق بگذارند. نظر خود من آن بود که عنوان فرعى متن انگلیسى را که ایستادگى مشرق زمین در برابر یونانى مآبى یا هلنى مآبى بود، عنوان کتاب قرار دهیم که هم رسا و هم گویاى نیت و غرض نویسنده بود. خود مؤلف کتاب در مقدمه آن آورده است که «غرض من از این بررسى این است که شواهد و مدارکى درباره مقاومت شرقیان در برابر جهانگیرى و حکومت یونانیان بیابم، علل آن و طرق توجیه و جانبدارى از آن را کشف کنم، صورتهایى را که بدان متجلى گشته است، نشان دهم و نتایج دور و نزدیک آن را باز نمایم.به هرحال کتاب با عنوان آیین شهریارى در شرق به چاپ مى رسد که غلط نیست، ولى غرض را روشن بیان نمى کند. در ضمن عنوان اصلى هم تنها با درنظر داشتن فلسفه شهریارى در شرق که همه نظم و نسق جهان عادى و معنوى را وابسته به وجود شاهى که مؤید از جانب خداوند باشد، مى دانست، توجیه پذیر بود و معنى داشت، زیرا هنوز هم در میان بسیارى از طوایف و مردم متداول است که در دوران هرج و مرج و آشوب زدگى مى گویند مگر شاه مرده یا «دوران شاه مردگى» است.»

ماجراى انتشار این کتاب هم برایش خودش حکایتى است. ظاهراً از توزیع کتاب توسط دولت وقت جلوگیرى مى شود و در انبار مؤسسه فرانکلین باقى مى ماند تا انقلاب که «تاراج رفت و در گوشه و کنار خیابان به ثمن بخس به فروش رسید. مرحوم دکتر مهرداد بهار که کتاب را در این ایام دیده بود، در حاشیه یکى از مقالاتش از آن یاد کرد و زبان به تعریف گشود و این امر تا حدى براى کتاب اعاده حیثیت کرد.»

و حالا بعد از ۳۶ سال کتاب در سال گذشته مجدداً منتشر شده است و انتشار آن در این زمان که همه جا سخن از تهاجم فرهنگى است را باید به فال نیک گرفت. دکتر بدره اى در این باره مى گوید: «اى کاش ناشر اینقدر براى مترجم کتاب اهمیت قائل مى شد که از او بخواهد تا در آن تجدیدنظر کند تا «پیامبر» پیام بر نشود.»

دکتر بدره اى در چند سالى که در فرهنگستان زبان بود، کمتر ترجمه کرد و بیشتر به تألیف آثارى در روش شناسى واژه سازى و واژه گزینى، پژوهش در شیوه هاى علمى آماده سازى واژه نامه بسامدى و بر روى هم بررسیهاى زبان شناختى مشغول بود. محصول این دوره از زندگى علمى او هفت کتاب پژوهشى است که از آن میان مى توان از واژه نامه هاى بسامدى رستم و سهراب، داستان فرود، واژگان نوشتارى کودکان دبستانى ایران که پایان نامه دکترایش هم بود، نام برد.

در یک جمع بندى کلى، از آنچه درباره کارنامه علمى دکتر بدره اى به دست مى آید، جمله اى است که سید عرب چند سال پیش در کتاب ماه ادبیات و فلسفه به او مى گوید. او خطاب به دکتر مى گوید: «آقاى دکتر، صرف نظر از اینکه شما ابتدا ترجمه را شروع کردید، بعد زبان شناسى آموختید، به لحاظ معنوى زبان شناسى مقدم بر کار ترجمه شماست. به گمان بنده شما زبان شناسى هستید که به ترجمه برخى از منابع مى پردازید.» شاید بتوان این جمله «سید عرب» را با نظرى که هوشنگ رهنما که خود مترجمى است بزرگ، درباره دکتر بدره اى دارد، تکمیل کرد.

هوشنگ رهنما درباره دکتر بدره اى مى گوید: «در فرهنگ سنتى اعتبار تألیف ظاهراً فراتر از اعتبار ترجمه است و این واقعیت، زمانى برجسته مى شود که در دانشگاهها ترجمه امتیازى عاید عضو هیأت علمى نمى کند، اما اگر بپذیریم که امروزه در این جامعه در مقطعى از تطور تاریخى قرار گرفته ایم که بى شباهت به عصر سده هاى اول اسلامى در شرق و عصر سده هاى پس از جنگهاى صلیبى در غرب نیست، باید اذعان کنیم که به همان میزان که ترجمه آثار یونانى و ایرانى در مورد نخست به غناى فرهنگ اسلامى انجامید و در مورد دوم ترجمه آثار عربى ترجمه شده بنیاد فرهنگ غربى را که امروزه مى شناسیم، پى افکند، ترجمه به اندازه تألیف ـ اگر نه بیشتر ـ به جهش فرهنگى ایران امروز یارى مى کند و دکتر بدره اى در کنار دیگر مترجمان شایسته در کانون این یارى رسانى قرار دارد.»

و حقیقت آن است که دکتر بدره اى هیچ متنى را بدون پژوهش لازم و کافى در مورد موضوع آن ترجمه نکرده است و پیشگفتارهایى که بر کتابهاى ترجمه خود نوشته، گواه صادق این مدعاست و از احاطه عالمانه او در آن زمینه خبر مى دهد.

- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی ، در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
انجمن زبان شناسی ایران با همکاری نشر نویسه پارسی برگزار می کند
از لینک زیر دریافت کنید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
محمد زینالی اُناری

انسان از طریق وجود خود در جهان استقرار یافته و سکنی دارد. فلذا بدون وجود خود انسان، هیچ تعلقی برای وی نیست. او بدون "من" هیچ هویتی در جهان نداشته و طبیعتاً همه چیز از قبل وجود وی قابل ادراک است. لکن این من قبل از وجود انسان نامیسر بوده و در اثر تکامل انسان منِ  او شکل گرفته و به او روح بخشیده است. شاید بتوان زمانی را تصور کرد که انسان وجود داشته ولی دارای من نبوده است. او بدون این که با هنر، دین و حتی کاشتن گیاهان ارتباط داشته باشد، تنها به جهان ترسناک مخفی شدن از دست حیوانات قوی تر و زیستن در غارها و لانه ها بسنده کرده بود. اما به علت شکل خاص زیستی اش، به تدریج توانست با به دست گرفتن ابزار، خود را توسعه داده و به گزاره های مربوط به هر یک از نیازهای خود که به تعبیری از جوهر او سرچشمه گرفته بوند، دست یابد. به این ترتیب "من" از محل درک و شعور و سیطره ی انسان بر زمین و زمان بوده و چنان که در ادامه گفته خواهد شد به تدریج شکل گرفته است.

 

باستان شناسی "من"

پیش از توسعه ی عمل در نزد انسان، حرف زدن از انسان میسر نبود. چنان که باستان شناسان انسان ابتدایی را "استرالوپینه کوس"[1] می نامیدند. او از شاخ و بر درختان استفاده می کرد و در گوشه و کنار برای پنهان شدن از حیوانات قوی تر مخفی می شد. اما انسان نخستین می توانست روی دو پا راه برود و از اشیاء به عنوان ابزار استفاده کند. انسان تا حدود دو میلیون سال پیش با رشد مداوم زندگی اش، نه تنها توانست از ابزار آلات استفاده کند، بلکه رفته رفته در ساخت آن توانا هم شد. از همین زمان بود که مغز "استرالوپیته کوس" بزرگ تر می شد و رشد می یافت و این خود با به وجود آمدن نوعی از سازمان پیشرفته اجتماعی که در آن همکاری گروهی و تقسیم کار وجود داشت، همراه بود ( عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۸۷). بقایایی که از دوران پارینه سنگی به جا است، نشان می دهد او برای تداوم زندگی اش در کوه ها و صخر ها پناه گرفته یا صاحب مصنوعات خاصی شده است و رفته رفته تسلطش بر ارکان زندگی را بیشتر و بیشتر کرده است. یکی از جاهایی که انسان ایرانی در آن به رشد و تداوم زندگی خود پرداخته،‌ غار قلعه کرد بوده که از دوره "الیگومیوسن"[2] و دوران سوم زمین شناسی در اثر انحلال سنگ های آهکی به وجود آمده و دالان تاریکی به طول بیست متر پس از دهانه ی اصلی آن وجود دارد. آثار به جای مانده در آن نشان می دهد که این غار حفاظی طبیعی به شکل گنبدی سنگی داشته و انسان ها به مدد آن امنیت خود را تأمین کرده اند، چنان که استفاده از غار به عنوان مأمنی طبیعی تا مدت ها ادامه داشته است. آثاری مصنوع از آهک در این غاز دیده شده و گویای این است که با گذشت زمان نیز بر اساس مشاهده ی سفال های ساخته شده، مورد استفاده قرار می گرفته است (سلیمانی و علی بیگی، 1391: 5).

دوران نئاندرتال مصادف بود با شکارگری و گردآوری غذا توسط انسان، به علاوه انسان می توانست وسایل موسیقی و حتی آتشدان را با استخوان های حیوانات بسازد. آتشدان تکنیکی بود که پس از کشف آتش در دوران پارینه سنگی و برای حمل آن در سال های سردسیر یخبندان به کار می رفت (داریکو و همکاران 1378: 35). بدیهی است با توسعه ی ابزارها و کاربست آنها، انگیزش و بازی های زبانی برای افعال کاربردی شکل بگیرد. ذهن و "من" انسان از طرق این نوع تسلط او بر ابزار و سخن گفتن درباره ی آن توسعه می یافت (پیرس، ۱۳۸۹: ۸۱). بخش اعظمی از این روند، در همکاری های انسان هایی رخ می داد که در دوران پارینه سنگی برای گذران اموز زندگی و کنترل ابزارهای درست شده شان،  به ارتباط با هم پرداختند. با این نوع فرایندهای عملی، بعد از زمانهای طولانی ذهن انسان به چنان پیچیدگی ای رسیده بود که می توانست با استفاده از ابزارها شکار کرده و گوشت آن را بین همدیگر تقسیم کنند. علاوه بر این که هوش پیشرفته ی انسان به تبعیت از ابزارسازی چنان شکل گرفته بود که او قادر به تطبیق با محیط نیز شده بود. علاوه بر این، بدن انسان نیز در این دوره تغییر کرده و از آن ماهیت شکارگر و خشن خود در می آید و به تدریج دندان های پیشین او کوچکتر شده و جای آن را ابزارهای دفاعی گرفتند (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۸۹). به این صورت رشد فناورانه از افزایش فشارها و انتخاب برای بدن بزرگتر و قویتر جلوگیری کرد تا جایی که بتوان گفت تغییر در ابزارهای شکار، نتایج مهمی در زیست شناسی انسان داشت (همان: ۱۱۵). این اراده ی انسان به هنر و استفاده از ابزار نه صرفا از روی ذوق یا میل او به توسعه ی فکری و هنر که از جبر طبیعت و در تقابل با آن شکل گرفته بود. تا جایی که می توان فرهنگ پارینه سنگی را به واسطه ی هنر از دوران پیشین متمایز کرد، و این کنترل غیر هدفمند انسان بر ابزاررا ناشی از مبارزه ی انسان با خطر سیطره ی  طبیعت و جبر او برای احاطه اش بر محیط بود (همایون، 1353: 111). فلذا اراده ی انسان برای زندگی،‌ او را در برابر طبیعت تجهیز می کرد. انسان پارینه سنگی از کوچک ترین سنگ برای بریدن گوشت استفاده می کرد و از هر سنگی دیگری برای یکی از اهداف اصلی خود استفاده می کرد که از تامین حوائج او نشأت می گرفت. کشف هر فلز با خاصیتی، منجر به حسی خاص در استفاده ی آن شده  و به توسعه ی تکنیک و زبان انسان های بهره مند از آن کمک می کرد (دادور و علیایی،1392: ۳6). به این صورت این چنین ابزارهایی سنگی علاوه بر این که خود نماد و ابژه ای بودند، به ایجاد نمادهای مختلف درباره آن ابزار و مهم تر از آن، در ایجاد احساس و زبان مربوط به آن احساس می انجامیدند و از این رو می توان گفت ابزار به توسعه ی احساس انسان و ادراک حسی او می انجامید.

بشر دوران پارینه سنگی در کوه ها و غارهایی همچون قلعه کرد که در  دو هزار متری قرار داشت می زیست. اما با خشک شدن تدریجی دره ها و دامه ها و فرارسیدن عصر خشک و ...، حیوانات به چراگاه های جدیدی در دشت هایی ایران سرازیر و انسان پارینه سنگی نیز به دنبال آن ها روانه شکار و راهی دشت ها شده ارتفاعات را رها کرده و در دشت مستقر شد. در سیلک کاشان، در پای یک تپه ی مصنوعی و درست در لایه ی متصل به زمین آثاری از اولین سرپناه انسان موجود است که آن هنگام هنوز از شیوه ی ساخت خانه اطلاعی نداشته و در کلبه هایی ساخته شده از شاخ و برگ درختان زندگی می کرد، ولی به زودی بر بقایای این کلبه های حقیرانه، کلبه های دیگری ساخته شد (گیرشمن، 1388: ۲۱). تاریخ، افسانه های عصر نوسنگی را مصادف با رانده شدن آدم از بهشت و گذر انسان به مرحله ی کشاورزی می داند، مرحله ای که به طور کلی یکی از بزرگ ترین انقلاب های جامعه ی بشری بوده و تا به امروز ادامه داشته است (همان: ۲۳). دیگر انسان می توانست پناه گاه های مجزایی از سنگ و شاخه ی درخت یاگل یا خاک رس بسازد. در این دوران بود که انسان به تولید کتان و پشم دست یافته و کارگاه های بافندگی راه انداخت (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۲۰۳). به این ترتیب در این دوره علاقه ی بشر به هنر روز به روز بیشتر شده، زمستان های طولانی اش را با آن سپری می کرد. از سوی دیگر به سمت معنویات سوق پیدا کرده و مسئله ی وجود روح وارد زندگی فرهنگی او شد. آنیمیسم [3] رواج یافت و به این وسیله خدایان، مقدسین و الهه ها ظاهر گشتند و با آن ها مراسم عبادت، مراسم تشییع جنازه و بالاره بنای گور و احداث گورستان ها آغاز گردید (همایون، 1353: ۱۲۷). این نوع تغییرات فکری، به سوی معنا رفتن و عمق بخشیدن انسان نسبت به استقرار خود در جهان بود. او دیگر علاوه بر حجاب جسمانی، به معنای ناپیدا در ورای خود امید می بست و از وجود نامشهود خود به مثابه ی "من" گشوده شده پرده بر می داشت (هایدگر، 1389: 93). به این صورت فهم انسان از "من"ِ خود از عالم ظواهر که عینی بود و مادی، بالاتر رفته و به "من" پایدارتری دست یافت. بدین صورت است که توسعه ی عمل انسان، در کاربست مهارت ها و فهم او از فرم های فرهنگی اشکالی که ساخته می شد، موجب ایجاد زبانی برای این اعمال شده، به علاوه از این بازار تازه ی کلمات، او به سراغ استعلای آن ها و فهم روح و مرگ پیش رفت.

 

تبارشناسی "خانه"

چنان که اشاره شد، انسان همواره در جست و جوی فضای بسته ای بود که "من" را در داخل آن پناه دهد و در آن جای گیرد. مطالعات انسان شناختی نشان می دهد که پیش از ساختن ابزار، انسان عموماً در دوران نخستین سپری کرده و خود را در هر وضعیت دشواری کنترل نموده است. این انسان ها بر روی شاخه و در زیر سایه ی درخت و هر آن جایی که می توانست خود را از شر و گزند طبیعت نگه دارد، جای می گزید. طبیعت به انسان فرصت تجربه و سکون نمی داد و "هوموساپین"[4] به تقلید از حیوانات و مرغان روی آوردند تا در غارها و شکاف های کوه ها جای گیرند. آن ها هنگام آب شدن یخها و بارش های فراوان از محوطه های باز دشت ها به سمت غارها، پناه گاه ها و شکاف های کوه ها روی می آورندند. این نوع شکاف ها و یا شاخه های درختان که انسان های پیشین در روی آن ها سقف می بستند، محل زندگی و پناه گاه آن ها بوده و طبیعتاً این غارها برای نشو و نمای بهتر و همچنین استفاده از سایر مواهب مادی، در مسیر بستر رودخانه ها نیز قرار داشت (همایون، 1353: 119 و ۱۲۰). از این رو است که می بینیم در طول تاریخ آب و کوه از آغاز حیات انسان، اهمیت یافته اند. بشر غار نشین کوهی را که در آن می زیست و چشمه یا نهری را که در کنارش بود، سخت گرامی می داشت و هر چه در مسیر امرار معاش جلوتر می رفت، بر این گرامی داشت او افزوده می شد. انسان اولیه به صورت اجتماعی با گروه های همخون زندگی می کرد و با مشارکت خویشان و نزدیکان به مشکلات روزمره فائق می آمد. این گروه ها، سرزمین های مناسبی بر می گزیدند و تا روزی که می خواستند و می توانستند، از امکانات آن سرزمین بهره مند می شدند و همین که به جهاتی ناچار می گشتند به سرزمین های دور و نزدیک مهاجرت می کردند ( قرشی، ۱۳۸۹: ۴۵).

این مهاجرت ها، کوچ نشینی هایی که به صورت گروهی شکار کنند و دارای روحیه ی قهرمانی و ارزشهای قومی باشند را شکل می دادند. آن ها از طریق تلاش های دسته جمعی بر طبیعت فائق می آمدند اما آن چنان که باید، بر طبیعت سیطره نداشته  و نمی توانستند دارای مکان باشند. لذا ابزارها و گروه های انسانی با تجارب مشترکی بر زمان غلبه داشتند و در طول آن میان مناطق سرد و گرم در حرکت بودند. می توان گفت کوچ نشینی های قدیمی تر موجود در دشت های ایران، به صورت ابتدایی تری بوده و بعدها در برخی مناطق از طریق ساخته شدن خانه های دسته جمعی به شکل گیری دهکده ها یا شهرهایی حاصل از انبوهه ی کوچ نشینان انجامیده است. تا جایی که بوبک معتقد است که در بخش هایی از ایران حتی در نواحی نیمه صحرایی، ‌مراکز مسکونی بیشتر از امروز بوده است. به هر رو شواهدی از زندگی کوچ نشینی، نیمه کوچ نشینی و حتی کوچ های دسته جمعی در هزاره های پیش از میلاد در ایران وجود داشته است (مجتهدی،1370: ‌74).

گذشتن از دوره ی زندگی طبیعی و شکارچی گری، دوره کشاورزی و گله داری یعنی ازگردآوری غذا به تولید غذا، نخستین بار در حدود سال های ۹۰۰۰ تا ۶۷۰۰ پیش از میلاد در فلات ایران رخ داده است. در همین دوره است که بشر سکنی می گزیند و بر فضای طبیعی غلبه می کند. احتمالاً اهلی کردن حیوانات و تولید غذا و ساختن خانه ها در حدود نه هزار سال پیش از میلاد آغاز گردیده است ولی اولین روستاهای واقعی در هزاره هشتم پیش از میلاد به وجود آمدند. در این عصر قاطع ترین گام در جهت انتقال از دوره شکار به دوره ی زندگی روستایی برداشته شد و تا پیش از شکل گیری روستاها بشر به صورت اجتماعی درگیر طبیعت بود وبه آن عشق می ورزید (همایون، 1353، 117) البته این انس با طبیعت از غارنشینی به کوچ نشینی و اسکان ادامه داشته و بشر را در رویارویی مداوم با فضاهای تازه قرار می داد.

یکجا نشینی و کاشت گیاهان و رام کردن حیوانات و تولید غذا باعث رشد تکنیکی در امر خانه سازی شده، خانه ای دائمی برای شکارگران و گردآورندگان خوراک که معمولا در حال حرکت بودند، مفهومی نداشته و از گودال های زمین و خانه های موقتِ ساخته شده از شاخه و برگ گیاهان استفاده می کردند. در دوره ی نوسنگی محل سکونت دارای طرح های پیچیده و بسیار متنوعی شد. بعضی از آن ها مانند خانه های ساکنان کناره ی دریاچه ی سویس که از چوب ساخته شده و چند خانوار را در خود جای داده بود، دارای درهای متعدد، تخت خواب و میز و سایر وسایل بود ( عسگری خانقاه و کمالی، 1387: 203). انسان ها مدت های مدید در کلبه های مدوری که شبیه چادرهای امروزی هستند زندگی کرده و آنها را بر روی حفره های گرد یا بیضوی که به صورت گودال مانندی در زمین ایجاد شده بود، نصب می کردند (رفیع­فر، ۱۳۸۱: ۵۶). انسان  ها می توانستند از ترکیب درختان، برگ ها و گل ریختن بر روی این شاخ و برگ ها، فضای بسته ای به شکل کلبه به وجود آورند، کلبه هایی که می شود آن ها را همچون کوخ تصور کرد. پس از کوخ ها، اولین خانه های گلی به وجود آمد. پایین ترین قسمت تپه سیلک کاشان نمونه هایی از این خانه های مدور را مشخص می دارد (همایون، 1353: ۱۲۰). ساخته شدن خانه های مدور همچون آلاچیق های عشایری که اکنون موجود است، به دلیل فرم دایره وار آن هنوز احساس حرکت را در زندگی نگه داشته بود تا این که کلبه های مدور در اثر ازدیاد جمعیت و احتیاج مبرم به فضای وسیع مبدل به اتاق های زاویه دار شده و این زوایا به تدریج صورت قائم پیدا کرد. نمونه ی خانه های دوران نوسنگی که کف اطاق هایش با گچ و خاک پوشانده شده است، در گنجه دره ی کرمانشاه یافته شده است (همان). گروه های انسانی که پیشتر از نقطه ای به نقطه ی دیگر کوچ می کردند، اکنون جماعتی را تشکیل می دادند که توطن اختیار کرده و آن "من" رها شده در فضا را از پراکندگی و هرج و مرج به سوی تشکیلات و همکاری های دسته جمعی اقتصادی با منافع و وظائف یکسان کشانید. به این صورت انسان از سرگردانی و بی نظمی نجات یافته و مرکزیتی برای اسکان پیدا کرد. تمامی شعور و حواس وی حول و حوش خانه، حیاط، کشاورزی، غله، گله داری و مقدسات معنوی و معنویات گرد آمد (همان: ۱۲۶). به این صورت ملاحظه می شود که ساختن خانه و بنای مرکزی، ‌به توسعه ی فکر انسان و افزایش بعد معنوی زندگی وی انجامیده و در نهایت به مرکزیت بخشیدن به مکان های مقدس و پیوند زمین و آسمان نیز می انجامد (محمودی نژاد،1387: 291).

همان طور که قبلا گفته شد، غارها دیرینه ترین امکان امنیت شناختی انسان ها بودند و حتی با وجود مربعی شدن فرم خانه، هنوز لازم بود انسان از تجربه ی غار نشینی اش برای فرم دادن به خانه ها در بخش پوشیده از زمین استفاده کند. این نوع خانه از اسباب و اثاثیه انسان ها همچون غار، بهتر محافظت می کردند چرا که خاک در مقابل گرما و سرمای زیاد عایق ایجاد می کند (بناین، 1387: ۳۵) به این صورت با استفاده از انگاره های ازلی، انسان توانست در نواحی مرکزی ایران به ساختن دهکده های بیابانی با حیات هایی بزرگ و دارای حوض آب، سردابه ها و اتاق های زیرزمینی برای مقابله با گرما و سرما ساخته و بافت های به هم فشرده ی بدون پنجره برای داشتن دمای طبیعی با دیوارهای بلندی که کوچه ها را خنک نگه دارد تاسیس شد (همان: ۳۷). در نتیجه انسان در جدال با طبیعت، برزمین غالب شده و دست یابی اش بر نیروی آپولونی طبیعت که با باغبانی و سفا لگری زنان همراه بود، میسر شده و شخصی که در غارها یا سیاه چادرها خانه داشت، رفته رفته توانست وجود خود را در مکانی مرکزیت بخشد. او توانست خانه ها را بیاراید و از قدرت تکنیکی اش برای توسعه ی آن استفاده کند. این تمرکز انسان به تدریج به آراسته شدن خانه ها و نقش زدن او بر در و دیوار یا نوشتن کتیبه ها انجامیده و به برخی افراد قدرت داد خانه هایی در مرکز شهر به صورت چند اتاقه شکل دهند. البته این توسعه خانه همگانی نبوده در کنار این قبیل افراد، افرادی با طبقه ی پایین تر نیز در خانه های کوچک و پراکنده ای با دو اتاق و می زیستند که بخشی یا تمام آن ها از دیرک و کاه گل ساخته شده بود (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: 227).

 

نتیجه:

تغییر یا بقای فضای زندگی انسان، ناشی از جدال و در نتیجه پیروزی یا شکست انسان در برابر پیچ و خم طبیعت بوده و به قدرت و قوت او در برابر آن بستگی داشته است. به یقین آن چه موجب تسلط انسان بر طبیعت بوده، هم در کوچ نشینی و هم در یکجا نشینی، ابزاری است که او را دارای قدرت انسانی نموده و بر کنترل اوضاع مسلط کرده است. این ابزار است که زندگی انسان را ساخته و به او هوش و حواسی دقیق برای مصاف با طبیعت و همچنین ارتباط با همنوعان او می دهد. به این ترتیب است که به تدریج از ساخته شدن ابزارها و تقویت ذهن انسان، سکونت و استقرار او در فضاهایی همچون دهکده ها، روستا و شهرهای امروزی میسر شده است. در اثر به کار گیری گزاره های مختلف اعم از دین، هنر و کشاورزی است که انسان به آن "من"ی دست یافته که به تعبیر انسان شناس ها، من مدرن انسانی بوده و امکان ساختن جهانی به این شکل را فراهم نموده است بی جا نیست که باشلار، خانه را رویای انسان می داند، انسانی که پیش از داشتن خانه، آن مفهوم واقعی از من و رویا یا ناخودآگاه و به تعبیری متافیزیک لازم را نداشته است. "من" او است که هر لحظه خود را در شاخه ی درخت،‌ زمان کوچ و یا در داخل خانه در حال کنترل چراگاه می بیند و این من است که به فرارها، سفرها و یا چرت زدن در خانه، ‌معنی درزمانی مکان را می دهد و در واقع با پیدا کردن خانه ( و بعدها مکان مقدس) است که انسان از بی مکانی در می آید. 

 

 

[1] استرالوپینه کوس (Australopithecus)، انسان های اولیه که از لحاظ ظاهری و شیوه زندگی تفاوت زیادی با انسان نئاندرتال (هوموساپین) داشته است.

[2]    الیگومیوسن (Oligo-miocene)، دوران تکامل آهکی کره زمین که میلیونها سال قبل اتفاق افتاده است.

[3]   آنیمیسم (Animism)،‌جاندار پنداری،‌ به معناى لغوی تحریک کردن و به هیجان آوردن، از همان کلمه روح است . روح یا روح پرستى نوعى مذهب ابتدائى است، یا ابتدائى ترین مذهب عالم است که در آ انسان ارواح را دارای شخصیتی انسانی دانسته و آن ها را می پرستید.

 [4] هوموساپین (Homo sapiens)، با معنای انسان دانا، نام علمی برای نوعی از انسان است که از دوران نئاندرتال بازمانده و تکامل یافته است.

منابع:

  1. الیاده، میرچا، 1382،  اسطوره رویا راز، مترجم: رویا منجم، تهران، انتشارات علم، چاپ سوم
  2. بناین، مایکل، 1387، خانه های پایدار بیابانی از مکانی برای سکونت تا اجتماعی بیابانی، مترجم: مهران محمودی، مجله ی رشد آموزش جغرافیا، دوره بیست و سه، شماره 1
  3. پیرس، دیوید، ۱۳۸۷، ویتگنشتاین، مترجم: نصرالله زنگویی، تهران، سروش، چاپ دوم
  4. دادور، ابوالقاسم، بیتا علیایی، 1391، زیبایی شناسی ابزارهای سنگی عصر پارینه سنگی، دوفصلنامه جلوه ی هنر، دوره جدید، شماره 7
  5. داریکو، فرانچسکو، پائولا ویلاآناسی، پینتولونا، روزا رویز ایدارگا، 1378، منشا موسیقی در پارینه سنگی میانه، مترجم: تادره عابدی، باسنان شناسی، شماره 4
  1. رفیع فر. جلال الدین،‌ 1381، پیدایش و تحول هنر، تهران: برگ زیتون، چاپ اول
  2. رفیع فر، جلال الدین، حمیدرضا قربانی، 1387، از کوچندگی تا یکجانشینی رویکرد باستان مردم شناختی بر خاستگاه خانه و استراتژی معیشتی در دوره نوسنگی،  نامه انسان شناسی، سال پنجم، شماره 9
  3. سلیمانی، شهربانو، سجاد علی بیگی، 1391، غار قلعه کرد آوج شواهدی از استقرار دوره پارینه سنگی میانی در کوهستان­های جنوب غرب استان قزوین، پیام باستان­شناس، سال نهم، شماره 18
  4. قرشی، امان الله، 1389، اب و کوه در اساطیر هند و ایرانی، تهران، هرمس، چاپ دوم
  5. عسگری خانقاه، اصغر، کمالی، محمد شریف، 1387، انسان شناسی عمومی، تهران، نشر سمت، چاپ پنجم
  6. گیرشمن، رومن، 1388، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمد بهفروزی، تهران: انتشارات  جامی، چاپ چهارم
  7. مجتهدی، احمد، 1370، مقدمه ای بر جغرافیای سکونت در ایران، تحقیقات جغرافیایی، شماره 22
  8. محمودی نژاد، هادی، محمدرضا پورجعفر، محمدرضا بمانیان، مجتبی انصاری، علی اکبر تقوایی، 1387، پدیدارشناسی محیط شهری: تأملی در ارتقای فضا به مکان، نشریه علوم و تکنولوژی محیط زیست، دوره دهم، شماره 29
  9. هایدگر، مارتین، 1389، هستی و زمان، مترجم: سیاوش جمادی، تهران، نشر ققنوس، چاپ چهارم
  10. همایون، غلامعلی، 1353، هنر ساکنین فلات ایران از آغاز پارینه سنگی تا آغاز تاریخ، بررسی های تاریخی، سال نهم، شماره4




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه پیام نور مشهد

برگزار می کنند:

سومین همایش ملی زبانشناسی و آموزش زبان فارسی

چشم انداز پژوهشهای زبانی در قرن 21

 

مهلت ارسال چکیده مبسوط: 20شهریور1394

زمان برگزاری: اسفند 1394

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبگاه همایش مراجعه کنید:

http://lingconf3.um.ac.ir/

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 48 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :