تبلیغات
زبان شناسی همگانی - مطالب رضا سلیمی
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

قالب‌های معنایی «خوردن» ازمنظرِ معناشناسیِ قالبی

اکبر حسابی
دانشگاه اصفهان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 فروردین 1395 :: نویسنده : رضا سلیمی

همزبانی و بی‌زبانی

امیر هاشمی مقدم

زبان، ابزاری است برای برقراری ارتباط، و زبان گفتاری، مهمترین این ابزراها است. زبان مشترک یکی از مهمترین ویژگی‌های یک فرهنگ است و حتی اگر یک فرهنگ مادر به‌واسطه مسائلی همچون مرزبندی‌های تصنعی و سیاسی، چند پارچه شود، باز هم این زبان مشترک است که می‌تواند ارکان یک فرهنگ مشترک را همچنان استوار و پابرجا نگه دارد.

ایران کنونی و افغانستان، تا چندی پیش زیر لوای یک فرهنگ مشترک بودند و زبان‌شان نیز در این میان، مشترک بود. بخش مهمی از دغدغه‌های محمدکاظم کاظمی، شاعر و ادیب خوش‌آوازه معاصر افغانستان به این امر باز می‌گردد که گاه آنها را در سلسله یادداشتهای روزنامه‌ای و گاه در قالب کتابهایی به زبان ساده، اما منسجم بررسی می‌کند.

کاظمی، محمدکاظم (1390)، همزبانی و بی‌زبانی، تهران: عرفان. چاپ دوم.

در آغاز، نویسنده در طرح مسأله، اشاره به توانمندی گسترده زبان فارسی تا دو سه سده پیش و افول ستاره اقبالش اشاره می‌‌کند. دلایل چندی برای این افول برشمرده می‌شود که یکی از آنها، کشیده شدن مرزهای سیاسی بین سرزمینهای فارسی‌زبان است. اما آنچه نگاه کاظمی را به خود معطوف داشته این است که «این مرزها که نخست فقط سیاسی بودند، کم‌کم هویتی فرهنگی هم یافتند» (ص: 16). وی البته در همان آغاز اشاره می‌کند که هر آنچه درباره مسائل زبان فارسی در دو کشور ایران و افغانستان می‌نویسد، دامن زبان فارسی در تاجیکستان را هم گرفته (که به زور و فشار روسیه، نامش از فارسی به تاجیکی دگرگون شد)، اما به‌واسطه ناآشنایی نویسنده با حوزه زبان فارسی در تاجیکستان امروز، به آن کشور نپرداخته است (ص: 11).

به جز یادداشت نگارنده و طرح مسأله، مطالب اصلی کتاب در پنج بخش کلی مرتب شده که هر بخش خود به چند زیربخش تقسیم می‌شود.

«بیان همزبانی» در این بخش نویسنده برای اینکه نشان دهد فارسی ایران با فارسی دری افغانستان یک زبان یکسان است، چندین نمونه از نثر نویسنده‌های معاصر افغانستان را گواه آورده است. او این نویسندگان را از میان کسانی گزینش کرده که سابقه زندگی در ایران ندارند تا این شائبه به وجود نیاید که تحت تأثیر محیط زندگی، واژه‌های فارسی ایرانی وارد ادبیات و نثر فارسی دری افغانستان شده است. تکه‌هایی از آثار نویسندگانی همچون صلاح‌الدین سلجوقی (1274- 1349 خ)، میرغلام محمد غبار (1276- 1356 خ)، احمدعلی کهزاد (1287-1361 خ)، عبدالحی حبیبی (1328ق-1363 خ)، اعظم رهنورد زریاب (1323- )، سرور آذرخش (1327خ- )، حسین فخری (1328خ- )، سپوژمی زریاب (1329خ- ) و خالد نویسا (1350خ- ) نشان داده شده که به‌طور کامل برای یک ایرانی قابل فهم است و از میان این همه متون نمونه، تنها سه واژه در زبان دو کشور متفاوت بود. نویسنده سپس اشاره می‌کند که در کل زبان فارسی رایج در افغانستان، دویست واژه وجود دارد که برای ایرانیان نامفهوم است (ص: 26).

در ادامه، نویسنده به چهار مرکز عمده زبان فارسی در افغانستان، یعنی هرات، کابل، بامیان و مزارشریف اشاره کرده که با هم تفاوتهای قابل ملاحظه‌ای در لهجه دارند. اما کاظمی با مقایسه لهجه هراتی با لهجه کابلی و لهجه رایج در ایران، نشان می‌دهد که لهجه هراتی به فارسی ایران نزدیکتر است تا فارسی رایج در کابل؛ و برای اثبات این مدعا، جدول تطبیقی‌ای از بسیاری  واژه‌ها در این سه منطقه را نشان می‌دهد.

اما ماجرا وقتی جالبتر می‌شود که در جدولی مشابه، برخی واژه‌ها را در خراسان ایران با تهران و افغانستان مقایسه کرده و نشان می‌دهد که واژه‌های مورد استفاده در خراسان بیشتر شبیه به لهجه کابلی است تا لهجه تهرانی. مثلاً در خراسان و افغانستان، پاوزار و پیزار برای کفش به کار می‌رود که در نوشته‌های کهن فارسی نیز به همین شکل یاشبیه آن (پای‌افزار) به کار می‌رفته است.
در ادامنه نویسنده به دنبال نشان دادن ریشه‌های تفاوت برخی واژگان در دو سوی مرز است و برای هر کدام از دلایلی که در زیر برمی‌شمریم، شواهد بسیاری ارائه می‌کند: 1- متروک شدن یک واژه در یک نیمه از این قلمرو زبانی؛ 2- تأثیر زبانهای دیگر (برای نمونه زبان فارسی ایران بیشتر تحت تأثیر فرانسوی بود و فارسی افغانستان تحت تأثیر انگلیسی)؛ 3-تغییر شکل و تغییر تلفظ واژگان؛ 4- تفاوتهای دستوری (برای نمونه در ایران می‌گویند پختن، در حالی‌که در افغانستان می‌گویند پخته کردن)؛ 5- تفاوت در ترکیب‌سازی (برای نمونه در ایران می‌گویند لاک‌پشت و در افغانستان می‌گویند سنگ‌پشت)؛ 6- تفاوت در حوزه کاربرد واژگان (برای نمونه در ایران جاده را برای راه‌های بین شهری و در افغانستان برای درون شهری به کار می‌برند)؛ 7- ابداعات امروزین (در ایران واژه فرودگاه ساخته شد و در افغانستان میدان هوایی)؛ 8- نیازهای طبیعی (در ایران که مرز دریایی زیادی وجود دارد، واژه‌های زیادی برای دریانوردی و وسایل نقلیه روی آب می‌توان یافت؛ اما افغانستان به دلیل محصور بودن در خشکی واژگان چندانی در این زمینه ندارد).

«یک زبان و دو نام» در این بخش کاظمی بر این مسئله متمرکز می‌شود که چرا با وجود شباهت و بلکه همسانی، دو نام مختلف دارد. وی فرضیات مختلف در این باره را بررسی کرده و نادرستی تک‌تک‌شان را نشان می‌دهد. از جمله اینکه دری، گونه خاصی از فارسی است که در افغانستان رواج دارد. وی برای نشان دادن این نادرستی، متون نثر و اشعار بسیاری را از شعرا و ادیبانی همچون ناصرخسرو، فردوسی، منوچهری، مسعود سعد، سنایی غزنوی، انوری، خاقانی، نظامی، عطار، سعدی، امیرخسرو دهلوی، مولانا، حافظ، اوحدی مراغه‌ای، جامی، وحشی بافقی، فروغی بسطامی، اقبال لاهوری، ملک‌الشعرای بهار، شهریار و قهار عاصی گواه می‌آورد که نشان می‌دهد کاربرد نامهای دری و فارسی برای این زبان یکسان است و این دو واژه به جای یکدیگر می‌نشینند.
بی‌تردید حرف اصلی و رک و راست را نجیب مایل هروی بیان کرده، آنجا که می‌نویسد: «اینکه امروزه زبان فارسی رایج را در افغانستان دری می‌نامند و در ایران فارسی و در تاجیکستان تاجیکی، فکری است که خاستگاه استعماری دارد» و در ادامه در این باره توضیح بیشتر می‌دهد (ص: 66).

کاظمی در ادامه همین بخش، نشان می‌دهد که زبان رسمی و رایج در افغانستان نیز همیشه با نام فارسی شناخته می‌شده و برای اثبات این مدعا، بسیاری از اسناد رسمی، نشریات و کتب تاریخی و ادبی افغانستان تا پیش از سال 1343 را نشان می‌دهد که در همه آنها نام «فارسی» به کار می‌رفته است. اما در این دهه و سال 1343 که اوج ملی‌گرایی افغانستان بر پایه پشتون‌گرایی بود، به یکباره نام زبان را از فارسی به «دری» تغییر می‌دهند (ص: 69). به باور دکتر ولی پرخاش احمدی، «واقعیت این است که این مدافعان نظریه ملی‌سازی محض پشتو بودند که با پذیره شدن دری به جای فارسی میان دو گونه یک زبان مشترک، در ذهن خودشان خدشه آفریدند و تفاوت تراشیدند» (صص: 71-2). این نکته اکنون نیز به همین شکل ادامه دارد؛ به گونه‌ای که استادان زبان و ادب فارسی در افغانستان بر نام فارسی تأکید دارند و حاکمان که غیرتاجیک‌اند، اصرار بر دری نامیدن این زبان دارند.

کاظمی به یک ایراد دیگر دری نامیدن زبان‌شان هم اشاره دارد؛ فارسی در همه جای دنیا به‌عنوان یک زبان پربار شناخته شده است، اما در هیچ کتابخانه‌ای در کشورهای دیگر نمی‌توان قفسه‌ای برای کتابهای دری یافت (ص: 75).

در بخش دیگر، کاظمی به «افتخارات فرهنگی» می‌پردازد. در اینجا کاظمی به درستی گلایه‌های مردم افغانستان را درباره مصادره مفاخر افغانستان امروز به نام ایران امروز بیان می‌کند. وی شرح می‌دهد که در گذشته نام ایران به مناطقی بسیار فراتر از مرزهای سیاسی ایران امروز اطلاق می‌شد و کشور ایران این شانس را داشته که این نام را حفظ کند. اما بهتر است اشاره شود که آن همه مفاخر فرهنگی مربوط به ایران بزرگ فرهنگی بوده که امروزه در سرزمینهای مختلفی تکه تکه شده است. خلاصه آنکه مردم افغانستان دوست داشتند «در وضعی که فارسی‌زبانان افغانستان و تاجیکستان زیر فشار حاکمیتهایی غالباً فارسی‌ستیز بودند و دست‌شان از همه جای کوتاه بود، مردم ایران هم از جانبی دیگر به این فشار نیفزایند» (ص: 81).

«داد و ستدهای زبانی» برخی واژگان ممکن است در ایران با افغانستان متفاوت باشد. همانگونه که در برخی موارد افغانستانی‌ها می‌توانند از واژه‌هایی که در ایران کاربرد یافته‌اند استفاده کنند، بسیاری از واژه‌ها را هم می‌توان یافت که در افغانستان کاربرد داشته و بهتر و مناسب‌تر از واژه‌هایی است که در ایران به کار می‌رود. داد و ستد زبانی بین این دو کشور می‌تواند به پربارتر شدن زبان فارسی در هر دو سوی این مرزهای ساختگی یاری برساند و در این راه برخی نمونه‌ها را بیان می‌کند. البته برخی موارد هم جای چند و چون دارد. برای نمونه گچِ نوشتن را در افغانستان تباشیر می‌گویند و کاظمی با این استدلال که ممکن است با گچ ساختمانی اشتباه شود، تباشیر را مناسب‌تر می‌داند (ص: 105). اما باید در نظر داشت که هر واژه را در زمینه متنی‌اش معنا می‌کنند و می‌فهمند. زمانی که معلم به دانش‌آموز می‌گوید: «برو دو تا گچ بیاور» دانش‌آموز سریع می‌فهمد که منظور معلم گچ نوشتن است نه گچ ساختمانی. یا اگر یک بنّا به فروشگاه مصالح ساختمانی رفته و بگوید چهار تا گچ بدهید، فروشنده ذهنش به سمت گچ نوشتاری نمی‌رود. و یا واژه هفت‌تیر در زبان فارسی ایران را نامناسب‌تر از تفنگچه افغانستانی می‌داند که یکی از دلایلش، تشابه با میدانِ هفتِ تیر در تهران است (ص: 107). اما باید به خاطر داشت آن میدان را هفتِ تیر (با کسره پس از واژه هفت) می‌نامند و صدا می‌زنند که متفاوت از هفت‌تیر است. دیگر اینکه اگر کسی گفت «بیا برویم هفتِ تیر»، کسی فکر نمی‌کند منظورش این است که برویم به سراغ تفنگ هفت‌تیر. یا اگر کسی گفت: «با هفت‌تیر شلیک کرد»، کسی گمان نمی‌برد که با میدان هفتِ تیر شیلک کرده است.

همچنین کاظمی بارها (حتی در کتابهای دیگری همچون «این قند پارسی») به فعل‌هایی همچون «بهل» و «هشتن» اشاره می‌کند که در افغانستان رایج است و می‌تواند در ایران نیز مورد استفاده قرار گیرد. به‌عنوان یک بختیاری که البته سالها درباره فرهنگ و زبان مازندرانی مطالعه و پژوهش کرده‌ام می‌دانم این فعل‌ها در گویش این دو منطقه (و برخی مناطق دیگر) نیز رایج است. همچنانکه واژه «سنگ‌پشت» نیز به‌عنوان نام دیگر لاک‌پشت که کاظمی اشاره می‌کند همچنان در افغانستان رواج دارد، در بسیاری نقاط ایران هم رایج است (من در میان بختیاری‌ها به جز نامهای لاک‌پشت و سنگ‌پشت، «کاسه‌پشت» را هم برای اشاره به این جانور شنیده‌ام).

فارغ از این بحثهای حاشیه‌ای، به‌طور کلی کاظمی به درستی نشان می‌دهد از نظر واژگان، فارسی ایران پربارتر است و از نظر آوایی (تلفظ) فارسی افغانستان (ص: 119). اما مشکل اصلی اینجاست که هر کس در افغانستان بخواهد از واژه‌های فارسی رایج در ایران استفاده کند، متهم به «ایرانی‌نمایی» می‌شود و با واکنشهای منفی روبرو خواهد شد (ص: 107) و از سوی دیگر، فارسی‌زبانان ایرانی آشنایی چندانی با ویژگی‌های فارسی افغانستان و توانمندی‌هایش ندارند.

«بهسازی زبان معیار در افغانستان» این بخش پایانی به مسئله زبان فارسی در افغانستان، مشکلات و مسائلش، و نیز راهکارهایی برای اصلاح این زبان می‌پردازد. با توجه به اینکه زبان رسمی افغانستان، گویش پایتخت است که دارد لهجه‌های محلی را حذف و در خود حل می‌کند، می‌تواند با این لهجه‌ها وارد تعامل شده و واژه‌های اصیل را از آنها وام بگیرد؛ همچنانکه می‌تواند از فارسی رایج در ایران به‌عنوان یک زبان معیار یاری بگیرد و البته می‌تواند با زبان پشتو نیز تعامل داشته باشد. برای ناهماهنگی‌ها و نادرستی‌ها در رسم‌الخط نیز باید چاره‌ای اندیشیده شود.

کتاب با یک «پایانه» که جمع‌بندی مطالب است، به پایان می‌رسد و سپس پیوستها را می‌خوانیم که شامل واژه‌نامه، یک نظرسنجی، کتاب‌نامه و نام‌نامه است. در این میان به ارائه توضیحاتی درباره واژه‌نامه و نظرسنجی می‌پردازیم.

در واژه‌نامه، به مهمترین واژه‌هایی که در ایران و افغانستان متفاوت به کار می‌روند اشاره شده است.
اما جالبترین و اسفبارترین پیوست، نتایج نظرسنجی است که کاظمی از تحصیل‌کردگان مشهدی به دست آورده و نشان می‌دهد ایرانیان تحصیل‌کرده و به‌ویژه خراسانیهایی که هم‌مرز با افغانستان‌اند، اطلاعات‌شان درباره زبان رایج در افغانستان و مفاخر آن سرزمین بسیار اندک است. در این باره کاظمی در آخرین سطرهای کتابش می‌نویسد: «یکی از انگیزه‌های من در نوشتن این کتاب، رنجی بود که از ناآگاهی مردم ایران نسبت به زبان، ادب، تاریخ، جغرافیا و خلاصه همه آثار تمدنی این وطن فرهنگی -جز آنچه در ایران کنونی واقع شده است- می‌بردم. نتیجه این نظرسنجی برایم از سویی خوشایند بود چون آنرا مطابق فرضیاتی یافتم که با آنها دست به نوشتن برده بودم، ولی از سویی ناخوشایند بود، چون این رنج را تشدید کرد» (ص: 218).

پی‌نوشت: کاظمی در همین باره و پس از چاپ نخست کتاب «همزبانی و بی‌زبانی»، سلسله یادداشتهایی را در نشریه انصاف منتشر کرد که بعدها به‌صورت کتابی جداگانه با نام «این قند پارسی» (تهران: عرفان. 1389) منتشر گردید. دست‌کم نیمی از مطالب این کتاب، تکرار مطالب همزبانی و بی‌زبانی است که البته به نظر می‌آید برای مخاطبان نشریه انصاف نوشته باشد و نیمی دیگر، مطالبی تازه. شاید کاظمی با این کار خواسته این همزبانی را آنچنان تکرار کند تا فارسی‌زبانان دو سوی مرز را به اندیشیدن، بررسی و آموختن بیشتر درباره زبان فارسی در سوی دیگر مرز بنشاند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به نام خدا

 

دانشجویان و دانش‌آموختگان گرامی رشته‌های زبان‌شناسی، آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان و زبان‌های باستانی ایران

هیات مدیره انجمن زبان‌شناسی ایران در پاسخ به نامه‌ای که تعدادی از افراد دلسوز این جامعه تهیه کرده بودند ضروری می‌داند نکات زیر به اطلاع همگان برساند:  

انجمن زبان‌شناسی ایران با آن که  به موجب اساس‌نامة مورخ سال 1383به هدف فراهم ساختن زمینه‌های لازم برای فعالیت‌های علمی و پژوهشی تشکیل گردیده معهذا به درخواست صنفی این عزیزان نیز که پیش از این به صورت فردی و در مراجعه‌های حضوری مطرح شده بود توجه داشته و در مردادماه 1394 نیز نامه‌ای جهت پی‌گیری این قبیل مطالبات به مقامات مسؤل ارسال گردیده‌است.

یکی از نکات اصلی مطرح گردیده در نامه یاد‌شده به ظرفیت پذیرش دانشجو و امکانات جذب دانش‌آموختگان این رشته و ایجاد گرایش‌های کاربردی مربوط می‌شود.  لازم به ذکر است که تا به امروز تصمیم‌گیری‌های مربوط به افزایش یا کاهش پذیرش دانشجویان رشته‌های مختلف دانشگاهی و ظرفیت پذیرش هیات علمی در اختیار انجمن‌ها نبوده و به برنامة کلان کشوری و برنامه‌ریزی‌های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مربوط می‌شده‌است.  امیدواریم که به همت آن اعضائی که با وزارت علوم، تحقیقات وفناوری همکاری دارند بازاندیشی در این رشته و گرایش‌های آن عملی گردد. همچنین انتظار می‌رود که دانشجویان این رشته  پس از ورود به این عرصه، توانمندی‌ها و ظرفیت‌های کاربردی رشتة خود را شناسایی کنند.

انجمن زبان‌شناسی ایران در این زمینه سعی داشته با برگزاری همایش‌های تخصصی به کاربردهای مختلف زبان‌شناسی در حوزه‌های متنوع بپردازد تا توانایی‌های زبان‌شناسان برای حضور فعال در زمینه‌های مختلف را نمایان سازد. در 5 سال گذشته در ضمن همکاری با مراکز آموزش عالی کشور برای برگزاری همایش‌های زبان‌شناختی، این انجمن 24 همایش تخصصی زبان‌شناسی را برگزار نموده که به یاری اعضاء فعال انجمن تحقق یافته است. به این ترتیب امید می‌رود که در آینده، تنها امکان کاریابی آنان، استخدام در بخش تدریس نباشد. ناگفته نباید گذاشت که هم‌اکنون در کمیتة بازنگری برنامه‌های درسی موضوع درس‌های میان‌رشته‌ای مورد بررسی قرارگرفته است.

 

نکتة دیگری که مطرح گردیده به ساختار هیات مدیره انجمن زبان‌شناسی و امکان شرکت کلیة‌ دانش‌آموختگان در فرایند انتخاب هیات مدیره ارتباط می‌یابد.  متاسفانه اغلب امضاکنندگان نامه از اعضاء انجمن نیستند وگرنه می‌دانستند که اعضاء هیات مدیرة انجمن انتصابی نیستند و با رای اعضائی که در جلسة مجمع عمومی شرکت می‌کنند انتخاب می‌شوند.  لذا ضروی می‌نماید که علاقمندان به انتخاب‌کردن و انتخاب‌شدن، در جلسة مزبور که با نظارت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار می‌شود به عنوان عضو شرکت کنند و با انتخاب افراد مورد نظرشان خواسته‌های خود را عملی سازند.  زیرا رأی بی‌واسطه و مستقیم مستلزم حضور و عضویت نویسندگان این نامه در انجمن است.

در اینجا توجه امضاء کنندگان نامة یادشده را به ترکیب هیات مدیره فعلی جلب می‌نماید.  این هیات از اعضاء پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دانشگاه الزهرا، دانشگاه پیام‌ نور، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه علاّمه طباطبائی تشکیل گردیده که همگی با رای اعضاء حاضر در جلسة مجمع عمومی مورخ ۱۳/۴/۱۳۹۲ انتخاب شده‌اند.  اگر در این مجموعه اعضاء هیات علمی دیگر مراکز آموزشی در ایران حضور ندارند به این دلیل است که برای پذیرش این مسؤلیت اعلام آمادگی نکرده‌اند یا رای لازم را کسب نکرده‌اند.

جهت تقویت انجمن برای بر‌آورده‌‌ساختن خواست‌های منطقی و به حق اعضاء و گسترش کیفی این‌ رشته در ایران و شناساندن آن در سطح ملی نیازمند شرکت فعال تمامی دانشجویان و دانش‌آموختگان این رشته از سراسر ایران هستیم تا با تکیه بر این نیروی علاقمند و کارآمد بتوانیم قدمی مثبت برای ارتقاء جایگاه مطالعات زبانی در ایران برداریم. در خاتمه از عزیزان نویسندة این نامه تقاضا دارد همواره به این نکته توجه داشته باشند که انجمن زبان‌شناسی ایران یکی از انجمن‌های علمی کشور است و متفاوت از انجمن‌های صنفی، و وابسته به وزارت محترم کار است.

با سپاس از علاقه و مهر شما

هیات مدیرة انجمن زبان‌شناسی ایران

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

تغییر زمان برگزاری همایش «خشونت کلامی»

با احترام، به اطلاع کلیه علاقه مندان به شرکت در نخستین همایش ملی خشونت کلامی می رساند

زمان برگزاری همایش ملی خشونت کلامی از تاریخ 6 اسفند 94 به 26 فروردین95 موکول شد.

این تغییر در زمان برگزاری همایش فرصتی در اختیارمان قرار خواهد داد تا در این نشست از جشن نامه استادمان دکتر محمد رضا باطنی نیز رونمایی کنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دارکنِس و وَندِنبوش برگردان آتوسا رستم بیک تفرشی

موضوع «زبان و مذهب» از مباحث نسبتا جدید زبان­شناسی اجتماعی است و در واقع رشد نظام­مند حوزۀ «زبان و مذهب» به عنوان شاخه­ای از زبان­شناسی اجتماعی به دهۀ گذشته می­رسد[2]. با نگاهی اجمالی به تاریخچۀ زبان­شناسی اجتماعی درمی­یابیم که اهمیت مذهب به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در پژوهش­های مرتبط با تنوع زبانی، تغییر زبان، حفظ زبان، سیاست­ها و برنامه­ریزی زبانی در آثار برخی از افرادی که به عنوان پدر این شاخۀ زبان­شناسی نام گرفته­اند، مشهود است. به عنوان نمونه، اینار هوگن[3]در «زبان نروژی در آمریکا (1953)[4]» به موضوع وابستگی مذهبی، هویت و تغییر زبان در میان نروژی­های ساکن آمریکا می­پردازد.

مترجم: آتوسا رستم­بیک تفرشی[1]

موضوع «زبان و مذهب» از مباحث نسبتا جدید زبان­شناسی اجتماعی است و در واقع رشد نظام­مند حوزۀ «زبان و مذهب» به عنوان شاخه­ای از زبان­شناسی اجتماعی به دهۀ گذشته می­رسد[2]. با نگاهی اجمالی به تاریخچۀ زبان­شناسی اجتماعی درمی­یابیم که اهمیت مذهب به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در پژوهش­های مرتبط با تنوع زبانی، تغییر زبان، حفظ زبان، سیاست­ها و برنامه­ریزی زبانی در آثار برخی از افرادی که به عنوان پدر این شاخۀ زبان­شناسی نام گرفته­اند، مشهود است. به عنوان نمونه، اینار هوگن[3]در «زبان نروژی در آمریکا (1953)[4]» به موضوع وابستگی مذهبی، هویت و تغییر زبان در میان نروژی­های ساکن آمریکا می­پردازد. اثر فیشمَن[5] و همکاران با عنوان «وفاداری زبانی در ایالات متحدۀ آمریکا[6]، (1966)» را می­توان راهنمایی برای رویکردهای میان­رشته­ای در نظر گرفت که به نقش عوامل مذهبی در فرایند فرایندهای تغییر و حفظ زبان در بافت مهاجرت می­پردازد. به غیر از هوگن و فیشمن، ویلیام ستوارت[7]  و چارلز فرگوسن[8] نیز به بررسی تأثیر متقابل زبان و مذهب پرداخته­اند. ستوارت (1968: 541) در رده­شناسی زبان­شناسی اجتماعی خود برای توصیف چندزبانگی ملی، نقش مذهبی زبان را (به عبارتی کاربرد اولیۀ زبان در تشریفات مذهبی یک مذهب خاص) به عنوان یکی از 10 نقش زبان فهرست می­کند. زمانی که مقالۀ دیوید کریستال[9] دربارۀ زبان و مذهب (1966) و مجلد ویراستۀ ویلیام سامارین[10] با عنوان زبان و مناسک مذهبی[11] (1976) منتشر شده بودند، فرگوسن (1982) جنبشی قدرتمند را در زمینۀ مطالعۀ همبستگی توزیع نظام­های خط و گسترش مذهب بنیان نهاد. فرگوسن (1982) با تکیه بر پژوهش­های پیشین به ضرورت بعد مذهبی در مطالعۀ الگوهای دوزبانگونگیِ کاربرد زبان[12] (فرگوسن 1959) و برنامه­ریزی زبان[13] (فرگوسن 1968) اشاره می­کند. در کنار همۀ این رویکردها، مطالعاتی که به جنبه­های زبانی سیاست مستعمراتی می­پردازند نیز به عوامل مذهبی توجه داشته­اند و به بررسی موشکافانۀ تأثیر فعالیت­های میسیونری در سراسر جهان بر معیارسازی و مستندسازی زبان­های در خطر پرداخته­اند. همچنین از طریق بررسی آشکار و منتقدانۀ «تأثیرات دسیسه­آمیز» گسترش زبانی با انگیزه­های مذهبی رابطۀ بین زبان و مذهب و وضعیت گویشوران زبان را مورد مطالعه قرار می­دهند.

یکی از راه­هایی که ما را با گسترۀ پژوهش­های حیطۀ زبان و مذهب آشنا می­کند، بررسی چارچوب ارائه شده در دایره المعارف فشردۀ زبان و مذهب[14] (2001) ویراستۀ سایر و سیمپسون[15] است. به غیر از بخش هفتم این کتاب که به زیستنامۀ افراد تأثیرگذار این حیطه اختصاص داده شده است، شش بخش اصلی این دایره­المعارف به این شرح هستند: بخش اول: زبان در بافت مذاهب خاص: این بخش اطلاعات کلی دربارۀ تنوع وسیع مذاهب (به عنوان مثال، مذاهب سنتی آفریقایی، مذاهب بومی استرالیایی، مسیحی، بودایی، اسلام، یهودی و غیره) و به­ویژه بر نقش زبان در هر یک از این مذاهب متمرکز است. بخش دوم: متون مقدس و ترجمه: تمرکز در این بخش بر متون مقدس است (تورات، انجیل، قرآن و غیره) همچنین بر اهمیت ترجمۀ متون مذهبی تأکید می­شود. بخش سوم: زبان­ها و اسناد مذهبی: این بخش به نقش برخی از زبان­ها یا گونه­های زبانی (مانند لاتین کلیسایی، اسلاویای کلیسایی، آرامی یهودی، پنجابی و غیره) در تاریخ و توسعۀ مذهب می­پردازد. همچنین مدخل­هایی دربارۀ رشد الفبا، کشف و شناسایی خطوط قدیمی و برخی از متون مقدس قدیمی دارد. بخش چهارم: کاربردهای خاص زبان: این بخش عمدتا به موضوع کاربرد ویژۀ زبان در متون عبادی (مانند مانترا (ذکر)، گلاسولالیا (سخنان نامفهوم ناشی از خلسگی) و سکوت در متون وابسته به علوم الهی (مانند استفاده از استعاره، حکایات و غیره)، در بافت تجربه­های مذهبی (مدیتیشن و غیره) و در زندگی روزمره (مانند دعا و نفرین) می­پردازد. بخش پنجم: باورهایی دربارۀ زبان: این بخش مباحث فلسفی در باب زبان مذهبی در آیین بودایی، مسیحیت و هندوئیسم را پوشش می­دهد. همچنین به باور وجود قدرت جادویی واژه­ها و اسامی در زبان می­پردازد. بخش ششم: مذهب و مطالعۀ زبان:  این بخش شامل مقالاتی است که توسط پژوهشگران در این حیطه نگارش شده است (مانند، پژوهش­هایی در زبان­شناسی عربی، چینی، فارسی) و یا موضوع پژوهش­های گروهی بوده است (مانند مدرسۀ تابستانی زبان­شناسی).

اسپولسکی[16] (2006) نیز چارچوبی را برای بررسی رابطۀ زبان و مذهب ارائه داده است که این جنبه­ها را در بر می­گیرد: 1- تأثیر مذهب بر زبان: موضوعاتی که در این حیطه می توانند مورد بررسی قرار گیرند شامل تأثیر مذهب بر انتخاب زبان، حفظ زبان و قرض گیری واژگانی است. 2- تقابل زبان و مذهب: پژوهش­ در این جنبه، به عنوان مثال به اثر متقابل مذهب و زبان در جوامع چندزبانه  می پردازد. آنچه در نتیجل این تعامل به خطر می افتد تک زبانگی و جمع­گرایی مذهبی است. 3- تأثیرات زبان و مذهب: یکی از موضوعاتی که در این حیطه می تواند مورد بررسی قرار گیرد نقش زبان در شکل­گیری اجتماع­های مذهبی است. 4- زبان، مذهب و باسوادی: در این حیطه جنبه­هایی مانند تأثیر زبان و مذهب بر باسوادی مورد بررسی قرار می­گیرند. البته اسپولسکی خود، این طبقه­بندی را کاملا قانع­کننده نمی­یابد و اذعان می­دارد که در این چارچوب همۀ ابعاد پوشش داده نمی­شوند( اسپولسکی، 2006: 7).

ویلیامز[17]، زبان­شناس ولزی در کتاب خود با عنوان «زبان­شناسی اجتماعی، نقدی جامعه­شناختی (1992)» یک فصل را به کارکردگرایی ساختاری پارسونی[18] اختصاص داده است. ویلیامز توضیح می­دهد که چگونه کارکردگرایی ساختاری «ظرفیت انسانی برای ایجاد و انتقال فرهنگ» را به  «ظرفیت کلی­تر سازگاری با محیط» ارتباط می­دهد. مذهب در اینجا نقش مرکزی ایفا می­کند و «همگانی تکاملی اولیه» در نظر گرفته می­شود. با وجود این برای اینکه عملکرد مؤثری داشته باشد باید از طریق «زبان در مقام دومین همگانی تکاملی» در فرایند ارتباط دخیل باشد. همانند خویشاوندی (از منظر تولید نسل اهمیت دارد) و فناوری (از منظر ارتباط با محیط فیزیکی حائز اهمیت است)، مذهب و زبان نیز به عنوان عناصر مردم­شناختی در تحول بشر در نظر گرفته می شوند. رابطۀ نزدیک بین زبان و مذهب و انعکاس آن در گاهوارۀ تمدن از گذشته­های دور مورد توجه بوده است و در بسیاری از مذاهب و اسطوره­ها منشأ الهی برای زبان در نظر گرفته شده است. در عین حال، از «زبان مذهبی[19]» هم سخن به میان آمده است.

زبان مذهبی را در مفهوم خرد آن می­توان اینگونه تعریف کرد: «زبانی که به طور مداوم توسط مذهب یا در حوزۀ مذهبی» مورد استفاده قرار می­گیرد (سامارین، 1987: 85). در این مفهوم، زبان مذهبی نوعی زبان است که به طور خاص در فعالیت­های مذهبی مورد استفاده قرار می­گیرد و کاربردهای دیگر آن بسیار محدود است شاید به یکی از دروس مدرسه یا در مقام یک زبان ادبی یا پژوهشی (فسولد، 1987: 77-78) محدود شود و  حتی در آن صورت نیز هدف زبان مذهبی عمدتا ایجاد امکان مشارکت نویسنده یا پژوهشگر در رسومات مذهبی است (بیکر[20]، 2000: 178-179 دربارۀ مذهب و یادگیری زبان)

نقش مذهب در معیارسازی زبان و نیز بر گسترش جغرافیای زبان از موضوعات مطرح در این حیطه است. ترجمه متون مقدس بر فرایند معیارسازی بسیاری از زبان­ها نیز تأثیر داشته است. به عنوان نمونه، برخی از زبان­های اقلیت و ناحیه­ای در سراسر اروپا هنوز در فرایندهایی چون انتخاب هنجار، تدوین و غیره با چالش مواجه هستند. مذهب در گسترش تنوع زبانی نیز نقش مهمی ایفا می­کند و به ویژه مبلغین مذهبی می­توانند با آموزش و واژگان و دستور یک زبان مذهبی در گسترش جغرافیایی آن تأثیرگذار باشند.

رابطۀ بین زبان، مذهب و نشانگرهای هویت نیز از دیگر چارچوب­های پژوهشی این حیطه به­شمار می­رود. مفهوم هویت طبق تعریف هارمان[21] (1995:8) اینگونه است: «یک اصطلاح کلی که طیفی از تجربه­های متفاوت را پوشش می­دهد». البته این به آن معنی نیست که نمی­توان هویت یا فرایند همزادپنداری را به شیوه­ای نظام­مند مورد بررسی قرار داد. هارمان (1996:22) از منظری انسان محور­، مکانیسم همزادپنداری به این معنا است که فرد سعی می­کند دنیا را به شیوه­ای دوتایی مقوله­بندی کند، بر مبنای آنچه که فرد هست یا می­خواهد باشد و یا آنچه که فرد نیست یا نمی­خواهد باشد. بررسی رابطۀ بین هویت و مذهب نیز از دیگر حیطه­های زبان­شناسی اجتماعی است.

آنچه مسلم است مرور چارچوب­هایی که تا کنون ارائه شده است به این معنا نیست که همۀ چاچوب­ها بررسی شده است. ولی به یقین می­توان گفت که رابطۀ بین زبان و مذهب از جنبه­های مختلف می­تواند مورد توجه زبان­شناسی اجتماعی قرار گیرد و خود از عرص­های پژوهشی وسیعی است که کم­تر به آن پرداخته شده است.

منابع

Baker, Colin (2000): A parents’ and teachers’ guide to bilingualism (2nd edition). Clevedon:Multilingual Matters.

Crystal, David (1966): Language and religion. In: Sheppard, Lancelot (Ed.): Twentieth century Catholicism. New York: Hawthorn Books, 11-28.

Darquennes, J., & Vandenbussche, W. (2011). Language and religion as a sociolinguistic field of study: some introductory notes.Sociolinguistica: Internationales Jahrbuch für Europäische Soziolinguistik= International Yearbook of European Sociolinguistics= Annuaire International de la Sociolinguistique Européenne, (25), 1-11.

Fasold, Ralph (1987): The sociolinguistics of society. Oxford: Blackwell.

Ferguson, Charles (1959): Diglossia. In: Word 15, 325-340.

Ferguson, Charles (1968): St. Stefan of Perm and applied linguistics. In: Fishman, Joshua A./Ferguson, Charles/ Das Gupta, Jyotirinda (Eds.): Language problems of developing nations. New York: Wiley, 253-265.

Ferguson, Charles (1982): Religious factors in language spread. In: Cooper, Robert L. (Ed.):Language spread. Bloomington: Indiana University Press, 95-106.

Fishman, Joshua A. (2006): A decalogue of basic theoretical perspectives for a sociology of language and religion. In: Omoniyi/ Fishman (Eds.), 13-25.

Fishman, Joshua A. et al. (1966): Language loyalty in the United States. The maintenance and perpetuation of non-English mother tongues by American ethnic and religious groups. The Hague: Mouton.

Haarmann, Harald (1995): Europeanness, European identity and the role of language – Giving profile to an anthropological infrastructure. In: Haarmann, Harald (Ed.): Europنische Identitنt und Sprachenvielfalt (Sociolinguistica 9). Tubingen: Niemeyer, 1-55.

Haarmann, Harald (1996): Identitat. In: Goebl, Hans/ Nelde, Peter H./ Wolck, Wolfgang/ Stary, Zdenek (Eds.): Kontaktlinguistik. Band I. Berlin/ New York: de Gruyter, 218-233.

Haugen, Einar (1953): The Norwegian language in America: A study in bilingual behavior. Philadelphia: University of Pennsylvania Press.

Samarin, William (1976): Language in religious practice. Rowley, MA: Newbury House.

Samarin, William J. (1987): The language of religion. In: Ammon, Ulrich/ Dittmar, Norbert/ Mattheier, Klaus J. (Eds.):Sociolinguistics. An international handbook of the science of language and societyVol 1. Berlin/ New York: de Gruyter, 85-91.

Sawyer, John F.A./ Simpson, J.M.Y. (Eds.) (2001): Concise encyclopedia of language and religion. Amsterdam: Elsevier.

Spolsky, Bernard (2006): Introduction. Part II. In: Omoniyi/ Fishman (Eds.), 4-9.

Stewart, William (1968): A sociolinguistic typology for describing national multilingualism. In: Fishman, Joshua A. (Ed.): Readings in the sociology of language. The Hague: Mouton, 531-545.

Williams, Glyn (1992): Sociolinguistics. A sociological critique. London: Routledge.

[1] . استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

[2] . این مقاله ترجمه و تلخیص مقالۀ دارکنِس و وَندِنبوش (2011)، با عنوان «زبان و مذهب به عنوان شاخه­ای از زبان­شناسی اجتماعی : برخی نکات مقدماتی» است.

[3]. Einar Haugen

[4]. The Norwegian Language in America

[5]. Joshua A.Fishman

[6]. Language Loyalty in the United States

[7]. William Stewart 

[8]. Charles Ferguson

[9]. David Crystal

[10]. William Samarin’s

[11]. Language in Religious Practice

[12]. Diglossic patterns of language use

[13]. language planning

[14] .Concise encyclopedia of language and religion

[15] .John F. Swayer and J.M.Y. (‘Seumas’) Simpson

[16]. Spolsky

[17] .Williams

[18] .Parsonian

[19]. religious

[20] Baker

[21] Haarmann





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 43 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :