تبلیغات
زبان شناسی همگانی - زبانشناسی خانه (3)
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 13 مرداد 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
محمد زینالی اُناری

انسان از طریق وجود خود در جهان استقرار یافته و سکنی دارد. فلذا بدون وجود خود انسان، هیچ تعلقی برای وی نیست. او بدون "من" هیچ هویتی در جهان نداشته و طبیعتاً همه چیز از قبل وجود وی قابل ادراک است. لکن این من قبل از وجود انسان نامیسر بوده و در اثر تکامل انسان منِ  او شکل گرفته و به او روح بخشیده است. شاید بتوان زمانی را تصور کرد که انسان وجود داشته ولی دارای من نبوده است. او بدون این که با هنر، دین و حتی کاشتن گیاهان ارتباط داشته باشد، تنها به جهان ترسناک مخفی شدن از دست حیوانات قوی تر و زیستن در غارها و لانه ها بسنده کرده بود. اما به علت شکل خاص زیستی اش، به تدریج توانست با به دست گرفتن ابزار، خود را توسعه داده و به گزاره های مربوط به هر یک از نیازهای خود که به تعبیری از جوهر او سرچشمه گرفته بوند، دست یابد. به این ترتیب "من" از محل درک و شعور و سیطره ی انسان بر زمین و زمان بوده و چنان که در ادامه گفته خواهد شد به تدریج شکل گرفته است.

 

باستان شناسی "من"

پیش از توسعه ی عمل در نزد انسان، حرف زدن از انسان میسر نبود. چنان که باستان شناسان انسان ابتدایی را "استرالوپینه کوس"[1] می نامیدند. او از شاخ و بر درختان استفاده می کرد و در گوشه و کنار برای پنهان شدن از حیوانات قوی تر مخفی می شد. اما انسان نخستین می توانست روی دو پا راه برود و از اشیاء به عنوان ابزار استفاده کند. انسان تا حدود دو میلیون سال پیش با رشد مداوم زندگی اش، نه تنها توانست از ابزار آلات استفاده کند، بلکه رفته رفته در ساخت آن توانا هم شد. از همین زمان بود که مغز "استرالوپیته کوس" بزرگ تر می شد و رشد می یافت و این خود با به وجود آمدن نوعی از سازمان پیشرفته اجتماعی که در آن همکاری گروهی و تقسیم کار وجود داشت، همراه بود ( عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۸۷). بقایایی که از دوران پارینه سنگی به جا است، نشان می دهد او برای تداوم زندگی اش در کوه ها و صخر ها پناه گرفته یا صاحب مصنوعات خاصی شده است و رفته رفته تسلطش بر ارکان زندگی را بیشتر و بیشتر کرده است. یکی از جاهایی که انسان ایرانی در آن به رشد و تداوم زندگی خود پرداخته،‌ غار قلعه کرد بوده که از دوره "الیگومیوسن"[2] و دوران سوم زمین شناسی در اثر انحلال سنگ های آهکی به وجود آمده و دالان تاریکی به طول بیست متر پس از دهانه ی اصلی آن وجود دارد. آثار به جای مانده در آن نشان می دهد که این غار حفاظی طبیعی به شکل گنبدی سنگی داشته و انسان ها به مدد آن امنیت خود را تأمین کرده اند، چنان که استفاده از غار به عنوان مأمنی طبیعی تا مدت ها ادامه داشته است. آثاری مصنوع از آهک در این غاز دیده شده و گویای این است که با گذشت زمان نیز بر اساس مشاهده ی سفال های ساخته شده، مورد استفاده قرار می گرفته است (سلیمانی و علی بیگی، 1391: 5).

دوران نئاندرتال مصادف بود با شکارگری و گردآوری غذا توسط انسان، به علاوه انسان می توانست وسایل موسیقی و حتی آتشدان را با استخوان های حیوانات بسازد. آتشدان تکنیکی بود که پس از کشف آتش در دوران پارینه سنگی و برای حمل آن در سال های سردسیر یخبندان به کار می رفت (داریکو و همکاران 1378: 35). بدیهی است با توسعه ی ابزارها و کاربست آنها، انگیزش و بازی های زبانی برای افعال کاربردی شکل بگیرد. ذهن و "من" انسان از طرق این نوع تسلط او بر ابزار و سخن گفتن درباره ی آن توسعه می یافت (پیرس، ۱۳۸۹: ۸۱). بخش اعظمی از این روند، در همکاری های انسان هایی رخ می داد که در دوران پارینه سنگی برای گذران اموز زندگی و کنترل ابزارهای درست شده شان،  به ارتباط با هم پرداختند. با این نوع فرایندهای عملی، بعد از زمانهای طولانی ذهن انسان به چنان پیچیدگی ای رسیده بود که می توانست با استفاده از ابزارها شکار کرده و گوشت آن را بین همدیگر تقسیم کنند. علاوه بر این که هوش پیشرفته ی انسان به تبعیت از ابزارسازی چنان شکل گرفته بود که او قادر به تطبیق با محیط نیز شده بود. علاوه بر این، بدن انسان نیز در این دوره تغییر کرده و از آن ماهیت شکارگر و خشن خود در می آید و به تدریج دندان های پیشین او کوچکتر شده و جای آن را ابزارهای دفاعی گرفتند (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۸۹). به این صورت رشد فناورانه از افزایش فشارها و انتخاب برای بدن بزرگتر و قویتر جلوگیری کرد تا جایی که بتوان گفت تغییر در ابزارهای شکار، نتایج مهمی در زیست شناسی انسان داشت (همان: ۱۱۵). این اراده ی انسان به هنر و استفاده از ابزار نه صرفا از روی ذوق یا میل او به توسعه ی فکری و هنر که از جبر طبیعت و در تقابل با آن شکل گرفته بود. تا جایی که می توان فرهنگ پارینه سنگی را به واسطه ی هنر از دوران پیشین متمایز کرد، و این کنترل غیر هدفمند انسان بر ابزاررا ناشی از مبارزه ی انسان با خطر سیطره ی  طبیعت و جبر او برای احاطه اش بر محیط بود (همایون، 1353: 111). فلذا اراده ی انسان برای زندگی،‌ او را در برابر طبیعت تجهیز می کرد. انسان پارینه سنگی از کوچک ترین سنگ برای بریدن گوشت استفاده می کرد و از هر سنگی دیگری برای یکی از اهداف اصلی خود استفاده می کرد که از تامین حوائج او نشأت می گرفت. کشف هر فلز با خاصیتی، منجر به حسی خاص در استفاده ی آن شده  و به توسعه ی تکنیک و زبان انسان های بهره مند از آن کمک می کرد (دادور و علیایی،1392: ۳6). به این صورت این چنین ابزارهایی سنگی علاوه بر این که خود نماد و ابژه ای بودند، به ایجاد نمادهای مختلف درباره آن ابزار و مهم تر از آن، در ایجاد احساس و زبان مربوط به آن احساس می انجامیدند و از این رو می توان گفت ابزار به توسعه ی احساس انسان و ادراک حسی او می انجامید.

بشر دوران پارینه سنگی در کوه ها و غارهایی همچون قلعه کرد که در  دو هزار متری قرار داشت می زیست. اما با خشک شدن تدریجی دره ها و دامه ها و فرارسیدن عصر خشک و ...، حیوانات به چراگاه های جدیدی در دشت هایی ایران سرازیر و انسان پارینه سنگی نیز به دنبال آن ها روانه شکار و راهی دشت ها شده ارتفاعات را رها کرده و در دشت مستقر شد. در سیلک کاشان، در پای یک تپه ی مصنوعی و درست در لایه ی متصل به زمین آثاری از اولین سرپناه انسان موجود است که آن هنگام هنوز از شیوه ی ساخت خانه اطلاعی نداشته و در کلبه هایی ساخته شده از شاخ و برگ درختان زندگی می کرد، ولی به زودی بر بقایای این کلبه های حقیرانه، کلبه های دیگری ساخته شد (گیرشمن، 1388: ۲۱). تاریخ، افسانه های عصر نوسنگی را مصادف با رانده شدن آدم از بهشت و گذر انسان به مرحله ی کشاورزی می داند، مرحله ای که به طور کلی یکی از بزرگ ترین انقلاب های جامعه ی بشری بوده و تا به امروز ادامه داشته است (همان: ۲۳). دیگر انسان می توانست پناه گاه های مجزایی از سنگ و شاخه ی درخت یاگل یا خاک رس بسازد. در این دوران بود که انسان به تولید کتان و پشم دست یافته و کارگاه های بافندگی راه انداخت (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: ۲۰۳). به این ترتیب در این دوره علاقه ی بشر به هنر روز به روز بیشتر شده، زمستان های طولانی اش را با آن سپری می کرد. از سوی دیگر به سمت معنویات سوق پیدا کرده و مسئله ی وجود روح وارد زندگی فرهنگی او شد. آنیمیسم [3] رواج یافت و به این وسیله خدایان، مقدسین و الهه ها ظاهر گشتند و با آن ها مراسم عبادت، مراسم تشییع جنازه و بالاره بنای گور و احداث گورستان ها آغاز گردید (همایون، 1353: ۱۲۷). این نوع تغییرات فکری، به سوی معنا رفتن و عمق بخشیدن انسان نسبت به استقرار خود در جهان بود. او دیگر علاوه بر حجاب جسمانی، به معنای ناپیدا در ورای خود امید می بست و از وجود نامشهود خود به مثابه ی "من" گشوده شده پرده بر می داشت (هایدگر، 1389: 93). به این صورت فهم انسان از "من"ِ خود از عالم ظواهر که عینی بود و مادی، بالاتر رفته و به "من" پایدارتری دست یافت. بدین صورت است که توسعه ی عمل انسان، در کاربست مهارت ها و فهم او از فرم های فرهنگی اشکالی که ساخته می شد، موجب ایجاد زبانی برای این اعمال شده، به علاوه از این بازار تازه ی کلمات، او به سراغ استعلای آن ها و فهم روح و مرگ پیش رفت.

 

تبارشناسی "خانه"

چنان که اشاره شد، انسان همواره در جست و جوی فضای بسته ای بود که "من" را در داخل آن پناه دهد و در آن جای گیرد. مطالعات انسان شناختی نشان می دهد که پیش از ساختن ابزار، انسان عموماً در دوران نخستین سپری کرده و خود را در هر وضعیت دشواری کنترل نموده است. این انسان ها بر روی شاخه و در زیر سایه ی درخت و هر آن جایی که می توانست خود را از شر و گزند طبیعت نگه دارد، جای می گزید. طبیعت به انسان فرصت تجربه و سکون نمی داد و "هوموساپین"[4] به تقلید از حیوانات و مرغان روی آوردند تا در غارها و شکاف های کوه ها جای گیرند. آن ها هنگام آب شدن یخها و بارش های فراوان از محوطه های باز دشت ها به سمت غارها، پناه گاه ها و شکاف های کوه ها روی می آورندند. این نوع شکاف ها و یا شاخه های درختان که انسان های پیشین در روی آن ها سقف می بستند، محل زندگی و پناه گاه آن ها بوده و طبیعتاً این غارها برای نشو و نمای بهتر و همچنین استفاده از سایر مواهب مادی، در مسیر بستر رودخانه ها نیز قرار داشت (همایون، 1353: 119 و ۱۲۰). از این رو است که می بینیم در طول تاریخ آب و کوه از آغاز حیات انسان، اهمیت یافته اند. بشر غار نشین کوهی را که در آن می زیست و چشمه یا نهری را که در کنارش بود، سخت گرامی می داشت و هر چه در مسیر امرار معاش جلوتر می رفت، بر این گرامی داشت او افزوده می شد. انسان اولیه به صورت اجتماعی با گروه های همخون زندگی می کرد و با مشارکت خویشان و نزدیکان به مشکلات روزمره فائق می آمد. این گروه ها، سرزمین های مناسبی بر می گزیدند و تا روزی که می خواستند و می توانستند، از امکانات آن سرزمین بهره مند می شدند و همین که به جهاتی ناچار می گشتند به سرزمین های دور و نزدیک مهاجرت می کردند ( قرشی، ۱۳۸۹: ۴۵).

این مهاجرت ها، کوچ نشینی هایی که به صورت گروهی شکار کنند و دارای روحیه ی قهرمانی و ارزشهای قومی باشند را شکل می دادند. آن ها از طریق تلاش های دسته جمعی بر طبیعت فائق می آمدند اما آن چنان که باید، بر طبیعت سیطره نداشته  و نمی توانستند دارای مکان باشند. لذا ابزارها و گروه های انسانی با تجارب مشترکی بر زمان غلبه داشتند و در طول آن میان مناطق سرد و گرم در حرکت بودند. می توان گفت کوچ نشینی های قدیمی تر موجود در دشت های ایران، به صورت ابتدایی تری بوده و بعدها در برخی مناطق از طریق ساخته شدن خانه های دسته جمعی به شکل گیری دهکده ها یا شهرهایی حاصل از انبوهه ی کوچ نشینان انجامیده است. تا جایی که بوبک معتقد است که در بخش هایی از ایران حتی در نواحی نیمه صحرایی، ‌مراکز مسکونی بیشتر از امروز بوده است. به هر رو شواهدی از زندگی کوچ نشینی، نیمه کوچ نشینی و حتی کوچ های دسته جمعی در هزاره های پیش از میلاد در ایران وجود داشته است (مجتهدی،1370: ‌74).

گذشتن از دوره ی زندگی طبیعی و شکارچی گری، دوره کشاورزی و گله داری یعنی ازگردآوری غذا به تولید غذا، نخستین بار در حدود سال های ۹۰۰۰ تا ۶۷۰۰ پیش از میلاد در فلات ایران رخ داده است. در همین دوره است که بشر سکنی می گزیند و بر فضای طبیعی غلبه می کند. احتمالاً اهلی کردن حیوانات و تولید غذا و ساختن خانه ها در حدود نه هزار سال پیش از میلاد آغاز گردیده است ولی اولین روستاهای واقعی در هزاره هشتم پیش از میلاد به وجود آمدند. در این عصر قاطع ترین گام در جهت انتقال از دوره شکار به دوره ی زندگی روستایی برداشته شد و تا پیش از شکل گیری روستاها بشر به صورت اجتماعی درگیر طبیعت بود وبه آن عشق می ورزید (همایون، 1353، 117) البته این انس با طبیعت از غارنشینی به کوچ نشینی و اسکان ادامه داشته و بشر را در رویارویی مداوم با فضاهای تازه قرار می داد.

یکجا نشینی و کاشت گیاهان و رام کردن حیوانات و تولید غذا باعث رشد تکنیکی در امر خانه سازی شده، خانه ای دائمی برای شکارگران و گردآورندگان خوراک که معمولا در حال حرکت بودند، مفهومی نداشته و از گودال های زمین و خانه های موقتِ ساخته شده از شاخه و برگ گیاهان استفاده می کردند. در دوره ی نوسنگی محل سکونت دارای طرح های پیچیده و بسیار متنوعی شد. بعضی از آن ها مانند خانه های ساکنان کناره ی دریاچه ی سویس که از چوب ساخته شده و چند خانوار را در خود جای داده بود، دارای درهای متعدد، تخت خواب و میز و سایر وسایل بود ( عسگری خانقاه و کمالی، 1387: 203). انسان ها مدت های مدید در کلبه های مدوری که شبیه چادرهای امروزی هستند زندگی کرده و آنها را بر روی حفره های گرد یا بیضوی که به صورت گودال مانندی در زمین ایجاد شده بود، نصب می کردند (رفیع­فر، ۱۳۸۱: ۵۶). انسان  ها می توانستند از ترکیب درختان، برگ ها و گل ریختن بر روی این شاخ و برگ ها، فضای بسته ای به شکل کلبه به وجود آورند، کلبه هایی که می شود آن ها را همچون کوخ تصور کرد. پس از کوخ ها، اولین خانه های گلی به وجود آمد. پایین ترین قسمت تپه سیلک کاشان نمونه هایی از این خانه های مدور را مشخص می دارد (همایون، 1353: ۱۲۰). ساخته شدن خانه های مدور همچون آلاچیق های عشایری که اکنون موجود است، به دلیل فرم دایره وار آن هنوز احساس حرکت را در زندگی نگه داشته بود تا این که کلبه های مدور در اثر ازدیاد جمعیت و احتیاج مبرم به فضای وسیع مبدل به اتاق های زاویه دار شده و این زوایا به تدریج صورت قائم پیدا کرد. نمونه ی خانه های دوران نوسنگی که کف اطاق هایش با گچ و خاک پوشانده شده است، در گنجه دره ی کرمانشاه یافته شده است (همان). گروه های انسانی که پیشتر از نقطه ای به نقطه ی دیگر کوچ می کردند، اکنون جماعتی را تشکیل می دادند که توطن اختیار کرده و آن "من" رها شده در فضا را از پراکندگی و هرج و مرج به سوی تشکیلات و همکاری های دسته جمعی اقتصادی با منافع و وظائف یکسان کشانید. به این صورت انسان از سرگردانی و بی نظمی نجات یافته و مرکزیتی برای اسکان پیدا کرد. تمامی شعور و حواس وی حول و حوش خانه، حیاط، کشاورزی، غله، گله داری و مقدسات معنوی و معنویات گرد آمد (همان: ۱۲۶). به این صورت ملاحظه می شود که ساختن خانه و بنای مرکزی، ‌به توسعه ی فکر انسان و افزایش بعد معنوی زندگی وی انجامیده و در نهایت به مرکزیت بخشیدن به مکان های مقدس و پیوند زمین و آسمان نیز می انجامد (محمودی نژاد،1387: 291).

همان طور که قبلا گفته شد، غارها دیرینه ترین امکان امنیت شناختی انسان ها بودند و حتی با وجود مربعی شدن فرم خانه، هنوز لازم بود انسان از تجربه ی غار نشینی اش برای فرم دادن به خانه ها در بخش پوشیده از زمین استفاده کند. این نوع خانه از اسباب و اثاثیه انسان ها همچون غار، بهتر محافظت می کردند چرا که خاک در مقابل گرما و سرمای زیاد عایق ایجاد می کند (بناین، 1387: ۳۵) به این صورت با استفاده از انگاره های ازلی، انسان توانست در نواحی مرکزی ایران به ساختن دهکده های بیابانی با حیات هایی بزرگ و دارای حوض آب، سردابه ها و اتاق های زیرزمینی برای مقابله با گرما و سرما ساخته و بافت های به هم فشرده ی بدون پنجره برای داشتن دمای طبیعی با دیوارهای بلندی که کوچه ها را خنک نگه دارد تاسیس شد (همان: ۳۷). در نتیجه انسان در جدال با طبیعت، برزمین غالب شده و دست یابی اش بر نیروی آپولونی طبیعت که با باغبانی و سفا لگری زنان همراه بود، میسر شده و شخصی که در غارها یا سیاه چادرها خانه داشت، رفته رفته توانست وجود خود را در مکانی مرکزیت بخشد. او توانست خانه ها را بیاراید و از قدرت تکنیکی اش برای توسعه ی آن استفاده کند. این تمرکز انسان به تدریج به آراسته شدن خانه ها و نقش زدن او بر در و دیوار یا نوشتن کتیبه ها انجامیده و به برخی افراد قدرت داد خانه هایی در مرکز شهر به صورت چند اتاقه شکل دهند. البته این توسعه خانه همگانی نبوده در کنار این قبیل افراد، افرادی با طبقه ی پایین تر نیز در خانه های کوچک و پراکنده ای با دو اتاق و می زیستند که بخشی یا تمام آن ها از دیرک و کاه گل ساخته شده بود (عسگری خانقاه و کمالی، 1387: 227).

 

نتیجه:

تغییر یا بقای فضای زندگی انسان، ناشی از جدال و در نتیجه پیروزی یا شکست انسان در برابر پیچ و خم طبیعت بوده و به قدرت و قوت او در برابر آن بستگی داشته است. به یقین آن چه موجب تسلط انسان بر طبیعت بوده، هم در کوچ نشینی و هم در یکجا نشینی، ابزاری است که او را دارای قدرت انسانی نموده و بر کنترل اوضاع مسلط کرده است. این ابزار است که زندگی انسان را ساخته و به او هوش و حواسی دقیق برای مصاف با طبیعت و همچنین ارتباط با همنوعان او می دهد. به این ترتیب است که به تدریج از ساخته شدن ابزارها و تقویت ذهن انسان، سکونت و استقرار او در فضاهایی همچون دهکده ها، روستا و شهرهای امروزی میسر شده است. در اثر به کار گیری گزاره های مختلف اعم از دین، هنر و کشاورزی است که انسان به آن "من"ی دست یافته که به تعبیر انسان شناس ها، من مدرن انسانی بوده و امکان ساختن جهانی به این شکل را فراهم نموده است بی جا نیست که باشلار، خانه را رویای انسان می داند، انسانی که پیش از داشتن خانه، آن مفهوم واقعی از من و رویا یا ناخودآگاه و به تعبیری متافیزیک لازم را نداشته است. "من" او است که هر لحظه خود را در شاخه ی درخت،‌ زمان کوچ و یا در داخل خانه در حال کنترل چراگاه می بیند و این من است که به فرارها، سفرها و یا چرت زدن در خانه، ‌معنی درزمانی مکان را می دهد و در واقع با پیدا کردن خانه ( و بعدها مکان مقدس) است که انسان از بی مکانی در می آید. 

 

 

[1] استرالوپینه کوس (Australopithecus)، انسان های اولیه که از لحاظ ظاهری و شیوه زندگی تفاوت زیادی با انسان نئاندرتال (هوموساپین) داشته است.

[2]    الیگومیوسن (Oligo-miocene)، دوران تکامل آهکی کره زمین که میلیونها سال قبل اتفاق افتاده است.

[3]   آنیمیسم (Animism)،‌جاندار پنداری،‌ به معناى لغوی تحریک کردن و به هیجان آوردن، از همان کلمه روح است . روح یا روح پرستى نوعى مذهب ابتدائى است، یا ابتدائى ترین مذهب عالم است که در آ انسان ارواح را دارای شخصیتی انسانی دانسته و آن ها را می پرستید.

 [4] هوموساپین (Homo sapiens)، با معنای انسان دانا، نام علمی برای نوعی از انسان است که از دوران نئاندرتال بازمانده و تکامل یافته است.

منابع:

  1. الیاده، میرچا، 1382،  اسطوره رویا راز، مترجم: رویا منجم، تهران، انتشارات علم، چاپ سوم
  2. بناین، مایکل، 1387، خانه های پایدار بیابانی از مکانی برای سکونت تا اجتماعی بیابانی، مترجم: مهران محمودی، مجله ی رشد آموزش جغرافیا، دوره بیست و سه، شماره 1
  3. پیرس، دیوید، ۱۳۸۷، ویتگنشتاین، مترجم: نصرالله زنگویی، تهران، سروش، چاپ دوم
  4. دادور، ابوالقاسم، بیتا علیایی، 1391، زیبایی شناسی ابزارهای سنگی عصر پارینه سنگی، دوفصلنامه جلوه ی هنر، دوره جدید، شماره 7
  5. داریکو، فرانچسکو، پائولا ویلاآناسی، پینتولونا، روزا رویز ایدارگا، 1378، منشا موسیقی در پارینه سنگی میانه، مترجم: تادره عابدی، باسنان شناسی، شماره 4
  1. رفیع فر. جلال الدین،‌ 1381، پیدایش و تحول هنر، تهران: برگ زیتون، چاپ اول
  2. رفیع فر، جلال الدین، حمیدرضا قربانی، 1387، از کوچندگی تا یکجانشینی رویکرد باستان مردم شناختی بر خاستگاه خانه و استراتژی معیشتی در دوره نوسنگی،  نامه انسان شناسی، سال پنجم، شماره 9
  3. سلیمانی، شهربانو، سجاد علی بیگی، 1391، غار قلعه کرد آوج شواهدی از استقرار دوره پارینه سنگی میانی در کوهستان­های جنوب غرب استان قزوین، پیام باستان­شناس، سال نهم، شماره 18
  4. قرشی، امان الله، 1389، اب و کوه در اساطیر هند و ایرانی، تهران، هرمس، چاپ دوم
  5. عسگری خانقاه، اصغر، کمالی، محمد شریف، 1387، انسان شناسی عمومی، تهران، نشر سمت، چاپ پنجم
  6. گیرشمن، رومن، 1388، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه: محمد بهفروزی، تهران: انتشارات  جامی، چاپ چهارم
  7. مجتهدی، احمد، 1370، مقدمه ای بر جغرافیای سکونت در ایران، تحقیقات جغرافیایی، شماره 22
  8. محمودی نژاد، هادی، محمدرضا پورجعفر، محمدرضا بمانیان، مجتبی انصاری، علی اکبر تقوایی، 1387، پدیدارشناسی محیط شهری: تأملی در ارتقای فضا به مکان، نشریه علوم و تکنولوژی محیط زیست، دوره دهم، شماره 29
  9. هایدگر، مارتین، 1389، هستی و زمان، مترجم: سیاوش جمادی، تهران، نشر ققنوس، چاپ چهارم
  10. همایون، غلامعلی، 1353، هنر ساکنین فلات ایران از آغاز پارینه سنگی تا آغاز تاریخ، بررسی های تاریخی، سال نهم، شماره4




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :