تبلیغات
زبان شناسی همگانی - درباره ادوارد ساپیر
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 16 تیر 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
ساجده میراحمدی

شهرلاینبرگ در کشور آلمان متولد شد.پدرش یاکوب داوید ساپیر از یهودیان لیتوانی بود. حرفه آوازه خوانی پدرش باعث شد خانواده اش به انگلستان و سرانجام به ایالت متحده مهاجرت کنند. ادوارد در ناحیه طبقه ی پایین شرق نیویورک بزرگ شد. با استفاده از بورس تحصیلی کودکان مهاجر در دانشگاه کلمبیا درس خواند.(فکوهی،۱۹۳:۱۳۹۳).  در سال 1904 مدرک کارشناسی را در مطالعه زبانهای هند و اروپای به دست آورد.در سال 1905 مدرک کارشناسی ارشد را در رشته فقه الغه زبان آلمانی دریافت کرد.در سال 1906 برای انجام رساله دکتری خود مبنی بر زبان تاکلما به اورگون رفت.مطالعه ای که مبنای رساله دکتری وی شد.(مور،۱۱۷:۱۳۹۱) در سال 1909 مدرک دکتری خود را در رشته انسان شناسی دریافت کرد. در سال 1910 نخستین مقام دائمی خود را با عنوان رئیس موسسه مطالعاتی زمین شناسی کانادا که در اوتاوا بود به دست آورد. وی پس از تصدی این مقام تحقیقاتی را بر روی نوتکاهای کلمبیای بریتانیا و طیف وسیعی از زبان های آساباسکی انجام داد.(همان،۱۱۸). در سال 1920 مقاله ایی در مورد فرهنگ و شخصیت منتشر کرد. ساپیر که به شدت از روانشناسی فروید متاثر بود  بر وجود عامل محیطی در شکل گیری شخصیت تاکید میکرد و این را نسبت که عامل درونی در اولویت میدید. از دیدگاه ساپیر زبان یکی از عوامل اصلی شکل گیری شخصیت است و شخصیت خود عامل اصلی شکل گیری فرهنگ هاست. از این رو تنوع شخصیتی گویای تنوع فرهنگی است.(فکوهی،۲۰۲:۱۳۸۲). در سال 1921 مهمترین کتاب ساپیر تحت عنوان زبان در نیویورک منتشر شد. این کتاب کم حجم و بسیار قابل فهم، که هم برای عموم و هم برای خواص نوشته شده است. ترکیبی از بینش ساختار زبان شناسی زبان های گوناگون سرخپوستان آمریکا با سایر زبان های هم خانواده هند و اروپایی است.(فکوهی، ۱۹۷:۱۳۹۳). در سال 1925استاد دانشگاه شیکاگو بود و یک کرسی در دانشگاه را پذیرفت و در آنجا به تعلیم گروهی از دانشجویان سختکوش همت گماشت و توانست علایق خود را به عرصه معناشناسی و نیز شخصیت و فرهنگ را تکامل بخشد. این عرصه اخیر وی را بر آن داشت تا اهمیتی ویژه برای نقش فرد در فرهنگ قایل شود. (همان، ۱۱۹). در سال 1930 پیشنهاد شغلی در دانشگاه ییل را به عنوان پرفسور انسان شناسی و زبان شناسی پذیرفت. در سال 1939 به دنبال حمله قلبی در گذشت.

آثار ادوارد ساپیر:

۱. نوشته های انتخاب شده از ساپیر در مورد زبان، فرهنگ و شخصیت(۱۹۴۹):

 توسط دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. ساپیر در بیان فعل و انفعال فرهنگ و شخصیت و جایگاه شخص در فرهنگ پیشگام بود.اساس اندیشه او بر این باور بود:زبان یک محصول اجتماعی و فرهنگی است و بخش جدائی ناپذیر مطالعه در مورد انسان است.سهم او در این کتاب به خوبی تمایز و کیفیت پایدار او را نشان میدهد.و موضوعات اصلی این کتاب:فرهنگ ، زبان، شخصیت، انسان شناسی فرهنگی و زبان شناسی به عنوان یک علم است.

۲. زبان درآمدی بر مطالعه سخن (۱۹۲۱):

این کتاب بسیار فنی است. پاسخی است اساسی درمورد چگونگی استفاده  از زبان و نقش فرهنگی و تاریخی آن است و دارای بیانات مختلفی در مورد قانون آوایی و طبقه بندی زبان است. هدف اصلی این کتاب آن است که نشان می دهد تصور و تنوعات زبان را با توجه به زمان و مکان و روند تاریخی، نژاد، فرهنگ و هنر. دایره موضوعی شامل زبان،خصوصیات فرهنگی، معنا و اهمیت زیباشناختی ادبیات. این جز کتابهای مهم در مورد زبان و زبان شناسی است. حاوی ویژگی های رسمی و بیانات دقیق است. در مورد تاثیر زبان بر اینکه مردم چگونه فکر می کنند.و به رابطه بین زبان و زبان شناسی میپردازد.و در این کتاب مفهوم رانش زبانی را مطرح میکند . (تغییر دستوری در زبان به صورت تصادفی نیست بلکه در جهت مشخصی در حال تغییر است و در ضمن تاریخ یک زبان و خانواده زبانی به پایان می رسد.

۳. روانشناسی فرهنگی:

ادوارد ساپیر در حال برنامه ریزی برای نظریات عمده در مورد فرهنگ و روانشناسی بود. ایده های خود را در دانشگاه ییل در سال1930 ارائه کرد. این مجموعه که ارائه بیانات جامع ساپیر در مورد:فرهنگ،روانشناسی،روش و نظریه در انسان شناسی است.بحث گسترده ایست در مورد نقش زبان و دیگر سیستم های نمادین در فرهنگ ،روش مردم نگاری و تعاملات اجتماعی است

۴. زبان شناسی شمال غرب کالیفرنیا

 این کتاب زبان سرخ پوستان آمریکاییست که عمدتاً بر اساس کار میدانی دست اولش بود. بر روی سی زبان کار کرد.که با بهره گیری از فرصت گفت و گو با بومیان و اطلاع رسان هایش به کنکاش این زبان پرداخت.این حجم شامل نسخه کامل ساپیر از زبان همراه با واژگان تحلیلی و نام دقیق قوم نگاری است. حساس ترین کار میدانی زبانشناختی اش بود.

زبان و نسبیت زبانی (فرضیه ساپیر- ورف)

زبان: ساپیر که متعلق به مکتب ساختارگرایی آمریکا بود. معتقد به تاثیر ساختار زبانشناسی بر تفکر عادی گویشوران بومی زبان بود.زبان به باور ساپیر دستگاهی است که واقعیت بیرونی را برای ذهن ترجمه می کند.زبان تنها یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه ذهنیت ما را می سازد. ساپیر در زبان شناسی و انسان شناسی بیش ترین تاثیر را از آثار فرانس بواس پذیرفت . در زمانی که بخش عمده ای از کارهای مردم نگارانه معطوف به عناصری از فرهنگ بود که مستلزم تسلط بر زبان نبودند، تاکید بواس بر فراگیری زبان های غیر غربی امری بدیع به شمار می آمد. بواس در سال ۱۹۲۱ در کتاب خود با عنوان« راهنمای زبان های بومیان آمریکا» چنین نوشت: تسلط بر زبان یک قبیله ابزاری ضروری جهت دستیابی به دانش دقیق و و کامل مردم شناختی به شمار می رود زیرا از طریق گوش دادن به گفت و گوهای بومیان و مشارکت در زندگی روزمره آنها اطلاعات فراوانی را می توان کسب نمود که برای مشاهده گری که با آن زبان آشنا نیست این اظلاعات کاملا غیر قابل دسترسی خواهد بود. مهم تر از این تلقی در باب زبان به عنوان یک ابزار تحقیقاتی این اندیشه بود که زبان می تواند تصویر دقیقی از سایر ابعاد فرهنگ نیز ارایه نماید.( مور، ۱۱۶:۱۳۹۱).

نسبیت زبانی (فرضیه ساپیر- ورف):

نام ساپیر با نام شاگردش یعنی بنجامین ورف در فرضیه مشهور ساپیر- ورف عجین شده است. این فرضیه قایل به وجود رابطه ای میان مقولات معنایی موجود در یک زبان و مقولات ذهنی است که متکلمین آن زبان به منظور توصیف و طبقه بندی امور و اشیای جهان بکار می گیرند. اما پیامدهای ضمنی این فرضیه ساده، بسیار عمیق می باشند. بر مبنای این فرضیه، درک معنا در تمامی ابعاد متفاوت آن درست به اندازه درک آواشناسی، نحو و دستور زبان حایز اهمیت می باشد که رایج ترین ابعاد تحلیل زبان شناسی تا پیش از ساپیر به شمار می روند. فرضیه ساپیر-ورف متضمن این معناست که زبان های مختلف نشانگر وجود نظام های متفاوت ادراکی هستند و تفاوت میان رفتار فرهنگی جوامع به واسطه ساختار معنای زبان- شناختی منتقل و نیز کدگذاری می شوند. مطالعه زبان متعلق به یک فرهنگ دیگر چیزی بیش از بررسی نحوه تکلم اهل آن زبان است و بررسی این مساله را نیز شامل می شود که هستی فرهنگی چگونه خلق می شود.(مور، ۱۱۷:۱۳۹۱).

انتقاد

ادوارد ساپیر زبان را اصل اندیشه، تفکر، اعتقادات و حتی فرهنگ انسان می داند که همه آنها به خاطر وجود زبان است که شکل میگیرند و زبان هر کسی شکل دهنده همه آنهاست. به این استدلال میکنند که چون اندیشه ها و تفکراتمان از طریق زبان بیان می شوند، زبان پایه و اساس شکل گیری آنهاست در حالی که همان طور که استیون پینکر اشاره میکند بسیاری از انسان ها قادر به تکلم نیستند اما قادرند فکر کنند. اندیشه کاملا از زبان جدا است و سیستم کاملا مستقلی دارند. اندیشه و زبان شاید تحت تاثیر هم باشند اما نمیتوان رابطه علی بین آنها برقرار کرد که زبان عامل اصلی شکل گیری اندیشه ماست. بسیاری اوقات انسان ها از طریق ساختن تصاویری در ذهن خودشان، بدون زبان فکر میکنند و می اندیشند. و بسیاری از تفکرات ذهن ما از طریق زبان قابل بیان نیست. ساپیر استدلال میکند که انسان ها در مناطق مختلف به خاطر داشتن زبان متفاوت، فرهنگ،  اعتقادات و جهان بینی های متفاوتی را دارند و دنیا را به صورت متفاوتی می بینند و طبقه بندی میکنند. در حالی که در جوامع امروزی شاهد هستیم که انسان هایی که به یک زبان تکلم میکنند اما دیدگاه ها و نگرش های متفاوتی در بین آنها وجود دارد، حتی ممکن است در درون یک خانواده هم تفاوت در جهان بینی و نگرش بین ٖآنها وجود داشته باشد. و حتی شاهدیم که انسان هایی که زبان های متفاوتی دارند ، تفکر و اندیشه یکسانی نسبت به مسایل مختلف وجود داشته باشد.

ارزش فرضیه  ساپیر _ورف در انسان شناسی:

نخستین ارزش این فرضیه تاثیر تاریخی انکار ناپذیر آن است. این فرضیه یکی از مفاهیم مهم نسبی گرایی فرهنگی به شمار می رود . و لذا بر تحقیقات انسان شناسی  تاثیر زیادی گذاشت. اما کانون این فرضیه، توجه انسان شناسان بر این بود که اعضای جوامع چگونه جهان های فرهنگی را که خود ساکن آن هستند توصیف و طبقه بندی می کنند. این امر به نوبه خود مطالعه ساخت فرهنگی معنا را به موضوع محوری در عرصه انسان شناسی تبدیل می کند.(مور،۱۲۷:۱۳۹۱).

نتیجه گیری

. اساس اندیشه ساپیر این بود که چگونه جوامع زبانی مختلف، جهان های فرهنگی متفاوتی دارند و آن را توصیف و طبقه بندی میکنند. ساپیر تاکید داشت که  هر زبان در جایگاه خود سیستمی کامل و بی­کم­ وکاست است که باید مطابق با شرایط خودش فهمیده شود. او زبان را به مثابه پیش­نیاز برای توسعه فرهنگ می­دانست . به اعتقاد ساپیر  بیهوده است که تصور کنیم کسی خود را ضرورتا بدون استفاده از زبان با واقعیت تطبیق می­دهد و این­که زبان صرفا ابزاری فرعی برای حل کردن مشکلات خاص در ارتباط یا تفکر است. حقیقت امر این است که "جهان واقعی تا اندازه­ی زیادی به طور ناآگاهانه براساس عادت­های زبان گروه ساخته می­شود. دو زبان هرگز به قدر کافی مشابه نیستند که به مثابه بازنمایاننده­ی واقعیت اجتماعی مشابه در نظر گرفته شوند. جهان­هایی که جوامع متفاوت در آن­ها زندگی می­کنند جهان­هایی متفاوت هستند، نه صرفا جهانی مشابه با برچسب­هایی متفاوت . ورف این موضع را با عنوان "اصل نسبیت­گرایی زبان­شناختی" تدوین کرد. ساختار دستوری هر زبانی نظریه­ای درباره ی ساختار کیهان یا متافیزیک را در خود دارد. او این دیدگاه را در بسیاری از مثال­ها درباره­ی این­که زبان­ها تا چه حد به صورت متفاوت زمان، فضا و امور را طبقه­بندی می­کنند به وضوح نشان داده است. این مسئله که آیا زبان بر اندیشه تاثیر می­گذارد و اگر چنین است تا چه اندازه­ای، یکی از موضوعات مهم انسان­شناسی زبان­شناختی باقی می­ماند.

منابع

  1. فکوهی، ناصر،(۱۳۹۳)، انسان شناسان بزرگ (رابرت گوردون، اندرو لاینز و هریت لاینز)، تهران، نشر گل آذین، چاپ اول

 مور، جری دی، (۱۳۹۱)، زندگی و اندیشه بزرگان انسان شناسی، ترجمه هاشم آقا بیگ پور و جعفراحمدی، تهران، نشر جامعه شناسان.

. فکوهی، ناصر، (۱۳۸۸)، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران، نشرنی، چاپ ششم.

. اریکسون، هیلد، فین سورت نیلسون، (۱۳۸۷)، تاریخ انسان شناسی از آغاز تا به امروز، ترجمه علی بلوک باشی، نشر گل آذین، چاپ اول

 

.ساپیر، ادوارد، (۱۳۷۶)، زبان: درآمدی بر مطالعه سخن، ترجمه محمدعلی حق شناس، نشر سروش، چاپ اول.

 

مقدمه

در این مقاله به مفاهیم مهمی که زبان شناس و انسان شناس ساختارگرای آمریکایی به آنها پرداخته است اشاره می شود. افکار مربوط به نظرات او را مورد توجه قرار داده، همچنین به دیدگاه ساپیر در خصوص زبان کمکی بین المللی نیز پرداخته شده است. بدون شک با توجه به اهمیت عظیم این انسان شناس، این کار دشوار است که به بررسی تمام متون او پرداخته شود اما می تواند این مقاله پایه ای برای شناخت اندیشه و نظرات این انسان شناس بزرگ باشد. دیدگاه او در مورد زبان، که زبان را متفاوت از یک سیستم صرفا غریزی می داند و آن را برساخته اجتماعی می داند که فرد در آن زندگی میکند. و به بحث درباره فرهنگ و شخصیت میپردازد که زبان عامل اساسی شکل گیری آنهاست. دیدگاه ساپیر پایه ای برای شکل گیری نسبیت فرهنگی در انسان شناسی بود. ساپیر اعتقاد داشت ساختار زبان شناسی در هر محیط و منطقه ای به طور متفاوت بر تفکر گویشوران آن منطقه تاثیر میگذارد و انسان ها در محیط های زبانی و فرهنگی متفاوت جهان را به صورت متفاوتی میبینند و طبقه بندی میکنند.

زبان

از دیدگاه ادوارد ساپیر زبان وسیله ای است صرفا انسانی و غیر غریزی برای برقراری ارتباط به منظور انتقال افکار، عواطف و آرزوها از رهگذر دستگاهی متشکل از نشانه های که به طور ارادی تولید می شوند. این نشانه ها در درجه اول شنیداری اند و به وسیله اندام های گفتار تولید می شوند. زبان آدمی هیچ مبنای غریزی ندارد صرف نظر از اینکه تظاهرات غریزی و محیط طبیعی تا چه اندازه توانسته باشد در رشد و گسترش برخی عناصر گفتار همچون انگیزه عمل کنند آن نوع ارتباط انسانی یا حیوانی تازه به فرض ارتباط بودنشان که از رهگذر فریادهای غریزی و غیر ارادی صورت میگیرد به هیچ روی معنای زبان به آن صورتی که ما تکلم میکنیم نیست. سخن گفتن شبکه ای است بسیار پیچیده از تغییر ها و تعدیل هایی که در مغز و سلسله اعصاب و اندام های مولد آوا و اندام های شنیداری صورت میگیرد و به سوی ارتباط پیش می رود. نقش شش ها تنفس است و نقش بینی بویایی و سخن گفتن نقش ثانویه آنهاست. (ساپیر، ۱۹:۱۳۷۶). بشر طوری آفریده شده که بتواند به طور طبیعی راه برود پس راه رفتن فعالیتی ذاتی و زیست شناختی است اما سخن گفتن فرق میکند البته چون ساپیر از لحاظ فکری ذهن گراست، منکر ذاتی بودن قوه نطق نیست او می گوید انسان طوری آفریده شده است که می تواند سخن بگوید اما این ناشی از این واقعیت است که انسان منحصرا در طبیعت زاده نشده است بلکه در آغوش جامعه ای پرورش یافته است که مسلما او را به سنت ها و آداب و رسومش رهنمون خواهد شد. جامعه را از زندگی حذف کنید تا ببینید که انسان علارغم حذف جامعه شیوه راه رفتن را یاد خواهد گرفت اما هرگز رسم سخن گفتن را یاد نخواهد گرفت. (آقا گل زاده ، ۱۳۸۲) ساپیر در زبان شناسی و انسان شناسی بیش ترین تاثیر را از آثار فرانس بواس پذیرفت . در زمانی که بخش عمده ای از کارهای مردم نگارانه ععطوف به عناصری از فرهنگ بود که مستلزم تسلط بر زبان نبودند، تاکید بواس بر فراگیری زبان های غیر غربی امری بدیع به شمار می آمد. بواس در سال ۱۹۲۱ در کتاب خود با عنوان« راهنمای زبان های بومیان آمریکا» چنین نوشت: تسلط بر زبان یک قبیله ابزاری ضروری جهت دستیابی به دانش دقیق و و کامل مردم شناختی به شمار می رود زیرا از طریق گوش دادن به گفت و گوهای بومیان و مشارکت در زندگی روزمره آنها اطلاعات فراوانی را می توان کسب نمود که برای مشاهده گری که با آن زبان آشنا نیست این اظلاعات کاملا غیر قابل دسترسی خواهد بود. مهم تر از این تلقی در باب زبان به عنوان یک ابزار تحقیقاتی این اندیشه بود که زبان می تواند تصویر دقیقی از سایر ابعاد فرهنگ نیز ارایه نماید.(مور، ۱۱۶:۱۳۹۱).

 جهانی بودن زبان

هیچ واقعیت عامی درباره زبان نیست که به اندازه چهانی بودن آن، شگفت آور و تفکربرانگیز باشد. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که قومی را میشناسد که زبان مردمش کاملا رشد یافته و پرورده نباشد. چون بوشمنهای آفریقای جنوبی نیز در قالب دستگاه نمادینی چنان پر مایه غنی صحبت میکنند که در ماهیت خود با زبان فرانسویان فرهیخته از هر لحاظ سنجش پذیر است. جنبه های بنیادین و ضروری زبان مانند تکوین دستگاه آوایی منسجم،پیوند دقیق و مشخص میان عناصر زبان و مفاهیم و بلاخره تمهید ظریف و حساس ابزارهای لازم برای بیان صوری روابط همه در هر زبانی که ما میشناسیم در کامل ترین و نظام یافته ترین شکل به چشم میخورد. بسیاری از زبان های اقوام ابتدایی از چنان شکل، غنای صوری و جلال نهفته ای برخوردارند که یکجا و یکسره خط بطلان بر هر زبان شناخته شده ای میکشد. در زبان چنان تنوعی است که که کمتر از بعد جهانی بودن آن پرشکوه و تکان دهنده نیست. همه میدانند که ما هر فکری را در صورت ها و قالب های گوناگون میتوانیم بازگو کنیم. زبان میراث بیسار کهن آدمی است. جای تردید است که در میان سرمایه های فرهنگی چیزی کهن تر از زبان وجود داشته باشد. من اعتقاد دارم که زبان بیش از تمام جریان های مادی شکل گرفته است. و هیچ یک از آنها پیشرفت نمی کرد مگر اینکه این ابزار معنی دار شکل گرفته باشد. (ساپیر۴۳:۱۳۷۶)

رانش در زبان

زبان صرفا در مکان گسترش نمی یابد و صرفا سلسله ای از بازتاب ها نیست که از تصاویر همانند و بی زمان ساطع شده باشد و یک بار و برای همیشه بر ذهن افراد سایه اندازد. زبان در بستر جریانی که خود آن را میسازد و در بستر زمان حرکت میکند زیرا زبان رانش دارد. اگر زبان شاخه به شاخه هم نمیشد و به گویش های گوناگون هم تجزیه نمیشد، اگر زبان همواره همان طور که هست تداوم میافت باز هم جاودانه و در حال حرکت بود و به طور وقفه ناپدیری مختصات تازه ای برای خود پدید می آورد. اندک اندک به زبانی تبدیل میشد و با زبان آغازین چندان فرق داشت که عملا میشد آن را زبانی تازه قلمداد کرد(ساپیر،۲۲۰:۱۳۷۶).

طبقه بندی زبان

۱. زبان تحلیلی: هرگز مفاهیم متعدد در قالب یک کلمه با هم ترکیب نمی شوند مثل چینی و یا به اقتصاد تمام به این کار دست میزنند مثل انکلیسی و فرانسه. جمله در درجه اول اهمیت دارد و کلمه توجه کمتری را به خود حلب میکند. زبان ترکیبی: مفاهیم به طور انبوه گرد هم خوشه میزنند و کلمه مقامی برتر پیدا میکند و به لحاظ اجزای سازنده غنی ترند ولی به آن گرایش دارند که دامنه معانی عینی را در محدوده هر کلمه یگانه پایین می آورند.۳. زبان چند ساختی: بیش اندازه ترکیبی است. آرایش و گسترش کلمه در این زبان ها بسیار زیاد است. در زبان چند ساختی مفاهیمی را که ما سخنگویان زبان های دیگر در تصورمان نمی گنجد که بتوانیم به طور وابسته بیان کنیم در قالب وند های اشتقاقی بیان می شوند در حالی که مفاهیم مجرد تر از قبیل روابط نحوی نیز به کمک همین واحد کلمه در این زبان بیان می شوند. اینها همگی کمی و نسبی اند یعنی یک زبان می تواند از یک نظر تحلیلی و از نظر دیگر ترکیبی قلمداد شود.(ساپیر،۱۹۳:۱۳۷۶).

ساپیر طبقه بندی دیگری را نیز از زبان بیان میکند

۱. مفاهیم دستوری:ارتباط واژه ها با یکدیگر در یک جمله. ۲. مفاهیم بنیادی و عینی: هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر ندارند مانند واژه مزرعه. ۳. مفاهیم اشتقافی: معنای جمله را تغییر میدهند بدون اینکه در بخس های دیگر جمله تاثیری بر جای بگذارند مانند زارع. ۴. مفاهیم ارتباط عینی: بیانگر روابطی خارج از عرصه معنایی خود واژه است مانند زارعین. ۵. مفاهیم ارتباطی اصیل: عمدتا شکل تجریدی دارند و عناصر عینی را به یکدیکر مربوط میکنند و این روابط بیش تر نحوی می باشند مانند ترکیب واژه ها در جمله زارعین را نگاه کنید. مفاهیم نوع اول و چهارم اساسی بوده و جوهره هستی کلیه زبان ها را تشکیل میدهند و مفاهیم دوم و سوم امکان دارد به صورت مستقل یا در ارتباط با یکدیگر به وجود بیایند و یا اصلا وجود نداشته باشند. در این طبقه بندی، جنبه های منفی ساخت صرفی زبان ها مورد توجه قرار نگرفته ولی تمایز آشکار می شود. (هورن،۵۲:۱۳۶۱)

زبان، فرهنگ و شخصیت

مکتب فرهنگ و شخصیت که در دهه ی ۳۰ میلادی در دانشگاه شیکاگو در میان شاگردان فرانس بواس ظاهر شد و توانست رشد زیادی کند به طوریکه در طول چند دهه تاثیر به سزایی بر انسان شناسی فرهنگی آمریکا بگذارد. سرآغاز کار این مکتب با کارهای زبان شناس و انسان شناس آمریکایی ادوارد ساپیر پیوند خورده است ساپیر که به شدت از روانشناسی فروید متاثر بود  بر وجود عامل محیطی در شکل گیری شخصیت تاکید میکرد و این را نسبت که عامل درونی در اولویت میدید. از دیدگاه ساپیر زبان یکی از عوامل اصلی شکل گیری شخصیت است و شخصیت خود عامل اصلی شکل گیری فرهنگ هاست. از این رو تنوع شخصیتی گویای تنوع فرهنگی است.(فکوهی،۲۰۲:۱۳۸۲). محیط زندگی شخص در جها بینی و رشد شخصیت اثر دارد و زبان یکی از عومل اصلی محیط شخص است، بنابراین زبان نه تنها در جهان بینی بلکه بر روی اندیشه شخص هم تاثیر میگذارد (فکوری، (۱۳۸۲). ساپیر معتقد است زبان عامل اساسی هم در شکل گیری شخصیت یک فرد و هم در شکل گیری فرهنگ است و شخصیت و فرهنگ یک فرد تحت تاثیر زبان فرد که یکی از ابزارهای اساسی محیط زندگی فرد هست شکل میپگرند.

زبان کمکی بین المللی(اسپرانتو)

ساپیر کارکردهای زبان بین المللی را این طور بیان میکند: زبان بین المللی کمکی باید به عنوان یک پایگاه گسترده برای هر نوع خدمت به تفاهمات بین المللی باشد. به این معنی که این زبان برای بیان مربوط به روح انسان است که از منافع محلی، منافع بیشتری برای انسان دارد. که به نوبه خود بتواند هر چیزی را و همه منافع انسان ها را بیان کند. ساپیر می دانست که بزرگترین مشکل برای این زبان که گسترش پیدا کند این است که مردم مجبورند آن چیزی را یاد بیگیرند که با زبان خودشان متفاوت است. وقتی این زبان آزادانه پذیرفته شود برای همه، حس مشترکی برای همه ایجاد میکند. بنابراین یک زبان بین المللی باید بر اساس انتخاب آزاد پذیرفته شود و آن باید یک زبان ساده، منظم، منطقی، خلاق و امکان پذیر باشد. از نظر ساپیر در این زبان باید گذاشته شود حداقل خواسته های هر کسی که می خواهد آن را یاد بگیرد و باید این زبان بیشترین کارکرد را انجام دهد. ساپیر بیان میکند که یک زبان می تواند یک ابزار استاندارد ترجمه شده و مرتبط با همه زبان های دنیا باشد. و این زبان باید کاملا یک مقیاس زبانی باشد. ساپیر اعتقاد دارد تفاوت این زبان مصنوعی نسبت به زبان محلی در این است که زبان مصنوعی به صورت طولانی استفاده نمی شود. زبان مصنوعی دارای مزیت های زیادی است که زبان طبیعی فاقد آن است اما استفاده کمتر از زبان اسپرانتو به خاطر ترس عمومی استفاده از زبانی غیر از زبان مادری است.ساپیر اعتقاد دارد که بسیاری از مشکلات زبان های بین المللی دقیقا در عدم شفافیت این زبان نهفته است. روح تجزیه و تحلیل منطقی برای استفاده از این زبان باید در عمل ترکیب شود همراه با فشار عملی برای تصویب نوعی از زبان بین المللی. ساپیر در واقع پاسخ روشنی برای چگونگی این زبان ارایه نمیدهد از نظر او این زبان هست یک آرزو نه یک راه حل. جست و جو برای یک زبان مصنوعی بین المللی سال های زیادی را می طلبد هر چند که امروزه تلاش هایی برای ساخت یک زبان صورت گرفته است که انسان ها با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. ادوارد ساپیر در این باره دیدگاهش را بیان کرد اما شناخت کافی نداشت (Kulczycki، ۲۰۰۸)

فرضیه ساپیر – ورف

نام ساپیر با نام شاگردش یعنی بنجامین ورف در فرضیه مشهور ساپیر- ورف عجین شده است. این فرضیه قایل به وجود رابطه ای میان مقولات معنایی موجود در یک زبان و مقولات ذهنی است که متکلمین آن زبان به منظور توصیف و طبقه بندی امور و اشیای جهان بکار می گیرند. اما پیامدهای ضمنی این فرضیه ساده، بسیار عمیق می باشند. بر مبنای این فرضیه، درک معنا در تمامی ابعاد متفاوت آن درست به اندازه درک آواشناسی، نحو و دستور زبان حایز اهمیت می باشد که رایج ترین ابعاد تحلیل زبان شناسی تا پیش از ساپیر به شمار می روند. فرضیه ساپیر-ورف متضمن این معناست که زبان های مختلف نشانگر وجود نظام های متفاوت ادراکی هستند و تفاوت میان رفتار فرهنگی جوامع به واسطه ساختار معنای زبان- شناختی منتقل و نیز کدگذاری می شوند. مطالعه زبان متعلق به یک فرهنگ دیگر چیزی بیش از بررسی نحوه تکلم اهل آن زبان است و بررسی این مساله را نیز شامل می شود که هستی فرهنگی چگونه خلق می شود.(مور، ۱۱۷:۱۳۹۱). بنا بر این فرضیه زبان ها در نحو، دستور و واژگان عمیقا با هم اختلاف دارند، و این اختلاف ها تفاوت های عمیقی را در شیوه های ادراک و زندگی به کار برندگان زبان در جهان به بار می آورند. از این رو یک سخنور هپی جهانی متفاوت از جهان یک اروپایی انگلیسی زبان را درک میکند. زبان هپی به لحاظ اسم ها فقیر و به لحاظ فعل ها غنی است. از این رو، این زبان کمک میکند که جهان بینی هپی ها از لحاظ حرکت و فرایند غنی، لیکن از لحاظ اشیا فقیر باشد. بر خلاف زبان هپی، در زبان های اروپایی اسم ها بیشتر و فعل ها کمتر است. بیش و کم بودن اسم و فعل در این زبان ها، اروپاییان را به حمایت از یک جهان بینی متمرکز بر اشیا، برمی انگیزد. (اریکسن، نیلسن، ۱۵۰:۱۳۸۶).

انتقاد

ادوارد ساپیر زبان را اصل اندیشه، تفکر، اعتقادات و حتی فرهنگ انسان می داند که همه آنها به خاطر وجود زبان است که شکل میگیرند و زبان هر کسی شکل دهنده همه آنهاست. به این استدلال میکنند که چون اندیشه ها و تفکراتمان از طریق زبان بیان می شوند، زبان پایه و اساس شکل گیری آنهاست در حالی که همان طور که استیون پینکر اشاره میکند بسیاری از انسان ها قادر به تکلم نیستند اما قادرند فکر کنند. اندیشه کاملا از زبان جدا است و سیستم کاملا مستقلی دارند. اندیشه و زبان شاید تحت تاثیر هم باشند اما نمیتوان رابطه علی بین آنها برقرار کرد که زبان عامل اصلی شکل گیری اندیشه ماست. بسیاری اوقات انسان ها از طریق ساختن تصاویری در ذهن خودشان، بدون زبان فکر میکنند و می اندیشند. و بسیاری از تفکرات ذهن ما از طریق زبان قابل بیان نیست. ساپیر استدلال میکند که انسان ها در مناطق مختلف به خاطر داشتن زبان متفاوت، فرهنگ،  اعتقادات و جهان بینی های متفاوتی را دارند و دنیا را به صورت متفاوتی می بینند و طبقه بندی میکنند. در حالی که در جوامع امروزی شاهد هستیم که انسان هایی که به یک زبان تکلم میکنند اما دیدگاه ها و نگرش های متفاوتی در بین آنها وجود دارد، حتی ممکن است در درون یک خانواده هم تفاوت در جهان بینی و نگرش بین ٖآنها وجود داشته باشد. و حتی شاهدیم که انسان هایی که زبان های متفاوتی دارند ، تفکر و اندیشه یکسانی نسبت به مسایل مختلف وجود داشته باشد.

نتیجه گیری

ساپیریکی از پیشگامان زبانشناسی ساختاری آمریکا و از تاثیر‌گذار‌ترین شخصیت‌ها در چندین مکتب زبانشناسی بود. مطالعات ساپیر هم در زبان‌ها بود و هم در رفتارگرایی فرهنگی و شکل‌گیری شخصیت. ساپیر اعتقاد داشت که زبان، درک انسان را می‌سازد. او به ارتباطات میان شخصیت، ‌گفتار و رفتار اجتماعی می‌پرداخت. او اعتقاد داشت که ما با زبان تنها عقایدمان را بیان نمیکنیم بلکه زبان شکل دهنده فرهنگ، شخصیت و اندیشه ماست و تمام دنیای بیرونی و درونی ما ساخته و پرداخته زبان ماست. او یکی از نخستین دانشمندانی بود که به رابطه میان مطالعات زبانی و انسان‌شناسی پی برد. نظریه ساپیر – ورف می‌گوید: زبان بر چگونگی درک افراد از واقعیت تاثیر می‌گذارد. به زبان ساده،‌ محتوای زبان با محتوای فرهنگ در ارتباط است و ساختار زبان به ساختار فرهنگ وابسته است. این فرضیه یکی از مفاهیم مهم نسبی گرایی فرهنگی به شمار می رود و تاثیرات زیادی در علم انسان شناسی گذاشت. ساپیر به بررسی رابطه ادبیات با زبانشناسی می‌پرداخت و به موسیقی از چشم‌انداز زبانشناسی نگاه می‌کرد. او مردم‌شناسی و روان‌شناسی را از رهگذر همین علم مرور ‌کرد. ساپیر معتقد است ، زبان روش انسانی و غریزی برای برقراری ایده ها، احساسات و خواسته هاست او می‌گوید: هر زبان دستور زبان خود را دارد و از این لحاظ هیچ زبانی نسبت به دیگری برتر نیست. او زبان را نظامی نمادین و همگون می‌داند که برای ارتباط و اندیشیدن به کار می‌رود. اساس اندیشه ساپیر این بود که چگونه جوامع زبانی مختلف، جهان های فرهنگی متفاوتی دارند و آن را توصیف و طبقه بندی میکنند. ساپیر تاکید داشت که  هر زبان در جایگاه خود سیستمی کامل و بی­کم­ وکاست است که باید مطابق با شرایط خودش فهمیده شود. او زبان را به مثابه پیش­نیاز برای توسعه فرهنگ می­دانست . به اعتقاد ساپیر  بیهوده است که تصور کنیم کسی خود را ضرورتا بدون استفاده از زبان با واقعیت تطبیق می­دهد و این­که زبان صرفا ابزاری فرعی برای حل کردن مشکلات خاص در ارتباط یا تفکر است. حقیقت امر این است که "جهان واقعی تا اندازه­ی زیادی به طور ناآگاهانه براساس عادت­های زبان گروه ساخته می­شود. دو زبان هرگز به قدر کافی مشابه نیستند که به مثابه بازنمایاننده­ی واقعیت اجتماعی مشابه در نظر گرفته شوند. جهان­هایی که جوامع متفاوت در آن­ها زندگی می­کنند جهان­هایی متفاوت هستند، نه صرفا جهانی مشابه با برچسب­هایی متفاوت . ورف این موضع را با عنوان "اصل نسبیت­گرایی زبان­شناختی" تدوین کرد. ساختار دستوری هر زبانی نظریه­ای درباره ی ساختار کیهان یا متافیزیک را در خود دارد. او این دیدگاه را در بسیاری از مثال­ها درباره­ی این­که زبان­ها تا چه حد به صورت متفاوت زمان، فضا و امور را طبقه­بندی می­کنند به وضوح نشان داده است. این مسئله که آیا زبان بر اندیشه تاثیر می­گذارد و اگر چنین است تا چه اندازه­ای، یکی از موضوعات مهم انسان­شناسی زبان­شناختی باقی می­ماند.

 منابع

مور، جری دی، (۱۳۹۱)، زندگی و اندیشه بزرگان انسان شناسی، ترجمه هاشم آقا بیگ پور و جعفراحمدی، تهران، نشر جامعه شناسان.

اریکسون، هیلد، فین سورت نیلسون، (۱۳۸۷)، تاریخ انسان شناسی از آغاز تا به امروز، ترجمه علی بلوک باشی، نشر گل آذین، چاپ اول

فکوهی، ناصر، (۱۳۸۲)، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران، نشرنی، چاپ دوم.

فکوری، ابراهیم، (۱۳۸۲)، رابطه زبان و اندیشه از دیدگاه روانشناسی، مجله ایران شناسی، شماره ۵۹: ۵۴۹-۵۵۶

آقا گل زاده، فردوس ، (۱۳۸۲)، نگاهی به تفکر و زبان، تهران، نشریه تازه های علوم شناختی، دوره ۵،  شماره ۱۷.

ساپیر، ادوارد، (۱۳۷۶)، زبان: درآمدی بر مطالعه سخن، ترجمه محمدعلی حق شناس، نشر سروش، چاپ اول.

هورن، کلیبی م ، (۱۳۶۱)، طبقه بندی زبان و نظریه های قرن نوزدهم، ترجمه ابولقاسم سهیلی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، جلد اول.

14. Kulczycki, E., (2008), Edward Sapir View about International Auxiliary Language, Journal Language Community, Publication: Date, PP 1-2.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :