تبلیغات
زبان شناسی همگانی - مقالات قدیمی: قرنگی بازی (1338)
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
جمعه 18 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری / آماده سازی برای انتشار: بهار طاهریان

این روزها در مطبوعات فارسی بحثی در گرفته بود که به کودکان ایرانی از دوره کودکستان زبان بیگانه باید آموخت یا نه ؟ این بحث را یکی از دانشمندان در مجلس سنا آغاز کرد و از آنجا به روزنامه ها کشیده شد. اما در ضمن آن کشمکش های خصوصی و غرض های دیگر پیش آمد و کار به کنایه های نیش دار و دشنام هم رسید و البته بحث به نتیجه ای نرسید.

به گمان ما از آغاز در مطلب نقصی بود و همین نقص حصول نتیجه را دشوار کرد. آموختن زبان بیگانه به خردسالان امری نیست که از امور دیگر جدا باشد تا درباره آن به استقلال بحث بتوان کرد. این امر مقدمات و موجبات و نظایر بسیار دارد که نخست باید به آن ها توجه کرد.

ملت های اسلامی ، و از آن جمله ایران ، که چندی پیش خود را پیشرو تمدن و فرهنگ جهان می دیدند ، روزگاری دراز در غفلت و بی خبری اسیر کشمکش های داخلی و گرفتار تاخت و تازهای خارجی بودند و ناگهان چون چشم گشودند خود را وامانده و عقب افتاده دیدند. در کشور ما شاید این تنبه پس از شکست های عباس میرزا در جنگ با روسیان روی داد. اما باز مدتی طول کشید تا طبقات گوناگون اجتماع درست معنی عقب ماندگی را دریابند.

روابط بیشتر با کشورهای اروپا که در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ایجاد شد چشم و گوش بسیاری از ایرانیان را باز کرد. رفتند و دیدند که فرنگیان در بسیاری از امور بسیار بیشتر از ما رفته اند. محصولات و مصنوعات فرنگی که به بازارهای ایران رسید و در دسترس همه طبقات قرار گرفت عامه ایرانیان را به پیشرفت اروپاییان آشنا کرد و حاصل این شد که برتری ایشان را همه دریافتند.

آنگاه حسرتی در دل های ایرانیان پدید آمد و شوق و آرزوی پیشرفت و همسری با دیگران گروهی را به تکاپو واداشت. اما دیگران همچنان در نادانی و بی خبری روزگار می گذاشتند. پیشروان اجتماع در فکر چاره افتادند . یاد روزگار گذشته یعنی زمانی که می پنداشتند ایرانیان بر ملت های دیگر برتری داشته اند در آثار نویسندگان با درد و دریغ آمیخت . شوق ترقی در همه نوشته های فارسی این شصت ساله آخر دیده می شود.

اما راه ترقی چیست ؟ نخستین پاسخی که به ذهن می آمد این بود که ناچار از همان راه باید رفت که فرنگیان رفته و به مقصد رسیده اند. پس باید از ایشان پیروی کرد . باید همه چیز را از ایشان اموخت . باید سر تا پا فرنگی شد.

توحه به اینکه کدام یک از صفات و عادات فرنگیان مایه پیشرفت ایشان شده ست ، و چه صفاتی است که رابطه با ترقی ندارد یا حتی مانع ترقی است تامل و اندیشه و فرصت بیشتری خواست. پیشوایان اجتماع ما نه آن مایه عقل و اندیشه را داشتند که در این نکته های دقیق تامل کنند ، نه برای این تامل فرصتی در پیش بود. شتاب داشتند تا هرچه زودتر مانند اروپاییان شوند. هرکه اروپا را دید "اروپا زده " شد و بی اختیار به تقلید مردم آن سرزمین پرداخت.

حرکات و اطوار این گروه مفتون و محسور نزد هموطنانشان خریدار بسیار نیز داشت. اگر چند تنی بر ایشان خرده می گرفتند و اطوارشان را مضحک و احمقانه می شمردند دیگران یعنی گروهی بی شمار ، از تحسین و تعجب دهانشان باز می ماند.

پیروی از اروپاییان کم کم رسم رایج زمان شد تا آن جا که مردان سیاست و فرمانروایان جامعه هم شک نکردند در این که چاره همه درد ها همین است و ره چنان باید رفت که رهروان رفته اند.

اما فراهم کردن مقدمات و پیشرفت عاقلانه و مرتب با این سراسیمگی  میسر نبود. ناچار به قبول آنچه آسانتر بود پرداختند و تقلید از ظواهر را پیش گرفتند . این گونه تقلید ابلهانه را شاید خود اروپاییان که کم کم در کشور ما ریشه می دوانیدند سخت تشویق می کردند زیرا که درست با سیاست اقتصادی و بازرگانی ایشان متناسب بود. ایشان چه می خواستند جز آنکه بازاری بیابند و کالای خود را به مردم مشرق زمین بفروشند و شیره جان ایشان را بدوشند. پس تقلید از لباس و کلاه فرنگی در مشرق مایه رواج بازارشان بود . ایرانیان نیز در این راه دلیرانه تاختند تا آنجا که جامه های خاص طبقات مختلف اروپاییان را نیز گرفتند و به زور بر تن همان طبقات ایرانی پوشانیدند.

جامه استاد و قاضی فرنگ از روی تفنن و برای زیبایی ایجاد نشده بود. این جامه ها یادگار زندگانی دیرین ایشان بود ، یعنی روزگاری که مشاغل معلمی و قضا را روحانیان مسیحی داشتند. کم کم بر اثر تکامل جامعه برای این شغل ها قواعد و شرایط دیگری مقرر شد ، اما جامه ایشان یا مختصر تغییری به شیوه روزگار پیش باقی ماند. یعنی استاد و قاضی اگرچه دیگر از میان کشیشان برگزیده نمی شدند همان جامه روحانی را در بر می کردند. میان ما هم قرن ها همین رسم وجود داشت و کار تعلیم و قضا به روحانیان سپرده بود که جامه خاص خود را داشتند.

اما در شتابی که برای فرنگی مآبی در ما ایجاد شد مجال نیافتیم تا دریابیم که منگوله از کلاه آویخته با علم و دستمال چین خورده در گریبان با عدل رابطه و ملازمه خاص ندارد و ما خودمان روزگاری دراز دانشمند و قاضی خوب داشتیم که منگوله در کلاه و دستمال در گریبان نداشته اند و طیلسان کشیشی نمی پوشیده اند.

لباس رسمی امروز ما هم که تقلید از اروپاییان است در آن دیار سابقه ای داشته است. بریدگی پیش دامن نشانه ادب نیست. این لباس در اروپا بازمانده روزگاری است که جنگیان و سرداران با شمشیر جنگ تن به تن می کردند و دامن را برای آنکه هنگام زد و خورد دست و پایشان را نگیرد کوتاه تر می ساختند. چنانکه تا قرن نوزدهم لباس سربازان اروپایی یا لااقل سرداران به همین شیوه بود. کم کم برای امور زندگانی عادی لباس های ساده تر معمول شد و سنت و آداب قدیم در مراسم رسمی باقی ماند.

در ایران دامن بریده معمول نبود و جنگیان هم وقت زد و خورد دامن بلند زره را بر کمر می زدند. اما در هنگامه تقلید مجال توجه به این نکته ها را نداشتیم و از فرط ادب پیش دامن قبا را بریدیم.

ذکر این نکته تنها برای مثال بود ، وگرنه اکنون من هیچ قصد ندارم که پیشنهاد کنم کلاه طیلسان استاد و قاضی را باز به عمامه و عبا بدل کنیم ، زیرا که کلاه منگوله دار همچنان که نشانه علم نیست مانع علم آموختن نیز نخواهد شد.

اما این مثال را برای این آوردم تا معلوم شود که ما در تقلید کورکورانه تا کجا پیش رفته ایم. در همه امور دیگر زندگی ما نیز همین تقلید آشکاراست و اگر بخواهیم یک یک آن ها بشماریم کتابی باید نوشت. آموختن زبان بیگانه هم در آغاز کار یکی از انواع این تقلید ها بود. نخست پنداشتیم همچنان که کلمه اروپایی "اتومبیل" بر مفهومی عالی تر و کامل تر از کلمه " گردونه " یا " گاری" دلالت می کند هر لفظی که از اروپا باشد به همان درجه معنی کاملتر و شریفتری دارد. پس مفهوم " پراگراف " کاملتر از معنی " جمله " و مفهوم " تیتر" عالی تر از معنی " عنوان " است و کسی که این کلمات را در نوشته خود به کار می برد فاضل تر از دیگران شمرده خواهد شد.

مبالغه در استعمال کلمات " فرنگی " خاصه کار آخوندکانی شد که تازه عمامه را به " شاپو " بدل کرده بودند و چون هیچ زبان اروپایی را نمی دانستند ، می ترسیدند که هنوز آثاری از صفت کهنه پرستی در ایشان مانده باشد . پس در فرنگی بازی بر فرنگ رفتگان پیشی می گرفتند.

اما گذشته از تقلید احمقانه علت های دیگری هم کار فرنگی بازی را رواج داده است . مهمتر از همه این علت ها ، منافعی است که از این روش عاید می شود. مصنوعات فرنگی را همه می دانند که بهتر و کاملتر از مصنوعات داخلی است و کاسب و صنعتگر ایرانی برای آنکه جنس خود را بفروشد دو راه در پیش دارد  اول آنکه تا آنجا در بهبود کالای خود بکوشد که همه بدانند جنس او بهتر از جنس خارجی است و بر اثر این شهرت بازارش رونق بگیرد . اما این کار دشوار است و زمانی دراز می خواهد . آسانتر آن است که به کالای پست خود اسم فرنگی بگذارد و آن را به جای مصنوع خارجی به خریدار عرضه کند. یا برای دکان خود نام و عنوانی برگزیند که فرنگی مآبی او را نشان بدهد. از اینجاست که روی شیشه آب معدنی که پشت همین کوه های شمال تهران است کلمه ABE-ALI نوشته می شود و در خیابان های شهر تابلوهایی با عنوان " پیراهن دوزی ژوپیتر " و " کفش دوزی ونوس " و " رخت شویی چارلی چاپلین " به چشم می خورد.

آموختن زبان های بیگانه به جوانان و کودکان هم برای خودنمایی و هم به منظور " سودجویی" است . از یک طرف پدر و مادری که هر چیز فرنگی را نشانه تمدن و حسن تربیت می شمارند لذتی می برند از اینکه فرزندشان به یک زبان فرنگی حرف بزند.

یاد دارم که در اروپا روزی یکی از دوستان ایرانی به دیدن من آمده بود. در اثنای صحبت از هوش برادرزاده خود که طفل پنج ساله ای بود سخن به میان آورد و گفت : " آقا ؛ نمی دانید چه استعدادی دارد ! سه ماه است که اورا برای معالجه به این جا آورده ام . ماشااله دیگر یک کلمه نمی تواند فارسی حرف بزند " . البته مقصود دوست من این نبود که بچه بیچاره لال شده است ، بلک می خواست بگوید که زبان فرانسه را در این مدت کم ، خوب آموخته و زبان خود را فراموش کرده است . اما چون در ذهن خود برای فارسی دانستن هیچ ارزشی قایل نبود و در مقابل ، دانستن زبان بیگانه را بسیار مهم می شمرد ، مقصود خود را چنین بیان می کرد.

اما در آموختن زبان خارجی به کودکان ، قصد منفعت نیز هست. هر پدری حق دارد و باید که به فکر سعادت آینده فرزند خود باشد. می بیند که جوانان ایرانی گروه گروه به قصد یا بهانه تحصیل روانه اروپا و آمریکا می شوند و در روزنامه ها می خواند که اکنون دوازده هزار نفر یا بیشتر ، از فرزندان این کشور در خارج مشغول تحصیل هستند . می بیند که وسابل تحصیل در ایران چنان که باید فراهم نیست . دانشگاه های ما گذشته از همه نقص ها گنجایش کافی ندارد و پذیرفته شدن در آن ها آسان نیست. بالاتر از همه می بیند که در دبیرستان ها و دانشگاه های ایران در هر حال درسی باید خواند و حال آنکه برای کسی که به اروپا یا آمریکا برود، درس خواندن شرط لازم نیست.

می بیند که اگر فرزندش در ایران تحصیل کند و درجه علمی بگیرد و فی المثل لیسانسه ادبیات یا ریاضیات یا فیزیک و شیمی بشود سرانجام ممکن است با کوشش و سفارش بسیار کاری پیدا کند که حقوق آن بیش از چهار پنج هزار ریال نخواهد بود ، اما اگر به خارجه برود ، اگرچه جز یک زبان طوطی وار چیزس نیاموخته باشد ، در بازگشت می تواند پیش یک آقای خارجی مترجم بشود و دست کم چهار برابر آن لیسانسه حقوق بگیرد.

هر پدری حق دارد که برای فرزند خود کار آسانتر و پر فایده تر را انتخاب کند و البته او را از این بابت سرزنش نمی توان کرد . پس اگر آموختن یک زبان خارجی این همه فایده دارد چه بهتر که زودتر شروع کنند تا آسان تر و بهتر بیاموزند.

بنابراین آموختن زبان های بیگانه به کودکان دو علت اساسی دارد : یکی تقلید و تظاهر و ذوق فرنگی بازی که در همه شئون اجتماعی ما رسوخ کرده است . دیگر احتمال فایده ای که از این راه عاید کودکان و جوانان خواهد شد.

با توجه به این نکات می بینیم که تنها منع تدریس زبان خارجی در کودکستان و دبستان اثری ندارد و مادام که موجبات و علل باقی است ، یعنی فوایدی از این کار حاصل می شود ، حتی با تنبیه و مجازات هم نمی توان پدران را از آموختن زبان خارجی به فرزندان خود بازداشت. اگر می پنداریم که این کار برای کشور و جامعه ما زیان دارد باید در پی آن باشیم که علت و موجب آن را از میان برداریم.

اما موجب اول که فرنگی بازی است از طرف کسانی که خود مسئول امور جامعه هستند پیوسته تشویق و تایید می شود و پراندن الفاظ درشت بیگانه که یکی از نمونه های این روش است در نامه های اداری و حتی قوانین کشوری ما روز به روز بیشتر رواج می گیرد. موجب دوم یعنی فایده آموختن زبان بیگانه نیز هر روز بیشتر آشکار می شود. با این حال از احساسات ملی و غم خواری های وطن پرستانه کاری ساخته نخواهد بود.

حاصل این گفتگو آنکه آموختن زبان بیگانه به کودکان خردسال یکی از جلوه های متعدد فرنگی بازی است که از نیم قرن پیش گریبان ما را گرفته است. در این کار هم تقلید و خودنمایی و هم قصد نفع موثر بوده است.

اما زیان همه فرنگی بازی ها به طور عام و زیان تدریس زبان بیگانه از آغاز کودکی به طور خاص و تاثیر بدی که این کار در زبان فارسی دارد بحث مفصلی است که مجال دیگر می خواهد.

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه سخن - مجله ادبیات و دانش و هنر امروز -تیرماه 1338 - دوره دهم - شماره 4 - صفحات 343 تا 348

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :