تبلیغات
زبان شناسی همگانی - زبان؛ منطق و فرهنگ (1)
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
شنبه 16 اسفند 1393 :: نویسنده : رضا سلیمی
چارلز رایت میلز ترجمه ی حمیرا بنایی فر

مشکلاتِ مربوط به "جامعه شناسی معرفت/sociology of knowledge"، زمانی نمایان می شود که مفاهیم و یافته های علوم فرهنگی، در برابر دانسته ها و روش شناسی، می ایستند. آگاهی از عوامل اجتماعی و اقتصادی موثر در فرآیندهای فکری، توسط جامعه شناسی آمریکایی و به عنوان نشانه های پیرامونی در تحقیقات ویژه و همچنین به عنوان مفاهیم ضمنی در آن بخش از روان شناسی که رویکردهای اجتماعی دارد، به وجود آمد. با این وجود، مطالب جامعه شناسانه به ویژه آن دسته که مربوط به سرشت روانی و همچنین زبان مربوط می شوند، هنوز به قدر کافی توسط علاقمندان به نظریه های جامعه شناسی معرفت و ایده های فرهنگی، توسعه نیافته است.

جامعه شناسی معرفت، مطالب پرباری را در متون دیگر یافته است، اما دانشمندان علوم اجتماعی آمریکایی، نه تنها برای بازسازی تاریخی اندیشه از منظر فرهنگی، هنوز به اندازه کافی این مطالب را تلفیق نکرده و یا توسعه نداده اند، بلکه به طور نظام مند نیز تلاش نمی کنند تا الزام وجود ِ همچین کوششی برای روش شناسی و "نظریه های بازتاب/theories of reflection" را توضیح دهند. با وجود این نقصان در داشتن یک چارچوب اصلی و فرضیات تجربی، جواب های فرضی و تحلیل نشده برای سوال های نظری ِ معین، در ذهن بسیاری از جامعه شناسان کارآمد است. این، شغل یک نظریه پرداز است تا این چنین پیش فرض هایی را به فرضیه های قطعی تبدیل کند و آن ها را با رویکرد انتقادی، بیازماید.

در اینجا، دو دیدگاه در رابطه با عوامل اجتماعی موثر بر روان و اندیشه، یعنی دیدگاه تاریخی و دیدگاه "روانشناسی اجتماعی/socio-psychological" مورد توجه قرار می گیرند. بدون فرمول بندی ذهن که به عوامل اجتماعی اجازه می دهد نقشی در بازتاب اجتماعی داشته باشند، تاکید زیاد بر دیدگاه تاریخی، کاری زیاد عقلانی به نظر نمی رسد و حضور نظریه ای مربوط به ذهن و روان لازم است تا عوامل اجتماعی را امری مهم و اصلی به شمار آورد. دیدگاه ما نسبت به یک مشکل ممکن است دیدگاهی تاریخی باشد اما ما باید در کنار آن، فرضیات عمومی روانشناسی- اجتماعی را نیز بسنجیم.

یکی از اشتباهات مهم حال حاضر در جامعه شناسی معرفت، این است که آن ها درک صحیح و فرمول بندی روشنی از "اصطلاحات/terms" که برقرار کننده ی ارتباط میان ذهن و عوامل اجتماعی است، ندارند. شکست در شناخت مشکلات روان شناسانه ای که ناشی از قبول فرضیات عمومی بوده است را می توان ریشه ی این اشتباه و یا نقص دانست.

اخیرا فردی به نام Sidney Hook بیان کرده است که  اشاره کردن به "روابط تاریخی"ِ عقل گرایی در قالب "محافظه کاری"، و "تجربه گرایی" در قالب بینش سیاسی "آزادی خواهی/liberalistic" امری مشکل نیست. استناد به روابط تاریخی کار دشواری به حساب نمی آید اما باید دید که این روابط تاریخی دقیقا چه چیزی هستند؟ اگرچه وجود دکترین ها، مانند دیگر پیچیدگی های فرهنگ، جدا از یک یا دو ارگانیسم زیستی است، با این وجود ما باید بپذیریم که "بازتاب نهایی/ultimately reflection" ( فرآیندی که به وسیله آن، باورها به شک و تردید واداشته می شوند، از بین می روند و یا دوباره فرمول بندی می شوند ) جایگاه خاص خودش را در یک ارگانیسم فکری دارد و یک اجرای نمادین توسط آن است. شاید هر فردی، شخصا دارای نظام خاصی از باورها نباشد. شاید همانطور کهLecky معتقد است، در سیر تاریخی و طولانی ِ عقاید و باورها، جریان اندیشه بیشتر از آنچه تحت تاثیر تعداد کمی از اندیشمندان بسیار بزرگ باشد، متاثر از تغییرات دقیقه به دقیقه ی تعداد زیادتری از اندیشمندان معمولی است. با این وجود، ما باید درباره ی شیوه ی کار این انکارها، فرمول بندی های جدید و پذیرش، تحقیق کنیم. با توجه به اینکه تغییرات در فرهنگ  بر تمایلات انسان نسبت به انجام کارهای عقلانی و همچنین باورهایش تاثیر می گذارد، ما باید بپرسیم که این تاثیرات "چگونه" عمل می کنند. این سوالی است که توسط روانشناسی اجتماعی پاسخ داده شده است. روانشناسی ای که درباره ی فشار ساختارهای اجتماعی و اهداف، تعصبات اجتماعی و تغییرات تکنولوژی برحسب ارگانیسم، مطالعه می کند.

اگر بخواهیم خیلی دقیق سخن بگوییم، "روان شناختی/psychological" امری "فردی" نیست. برای روان شناسی اجتماعی معاصر، فرد دیگر نقطه ی آغاز حرکت به حساب نمی آید و "روان" جدا از موارد قطعا اجتماعی، فهمیده نمی شود. در حال حاضر، جامعه شناسی معرفت ، نسبت به آنچه که دارد، نیاز بیشتری به پایه و اساس روانشناسانه حس می کند. بسیاری از جامعه شناسان معرفت، ملاحظات روانشناسانه را نادیده می گیرند و یه عنوان امری "نامربوط به محیط اجتماعی" در الگوهای عقلانی از آن یاد می کنند. بُعد روانشناسی اجتماعی یک مشکل، عمدتا نادیده گرفته شده و یا به وسیله تحقیقات تجربی درهم و برهم، به چیز دیگری تبدیل می شود. ما این نقصان را در مارکسیست یافتیم. از نقطه نظر روانشناسانه و معرفت شناسانه، برخی از اصطلاحات کلی ای که در مارکسیست به کار رفته است، (نظیر "بازتاب/reflect" ، "کالبد/mold" ، "معین/determine" و "رخنه کردن/penetrate" )، اصطلاحات قاطعی به شمار نمی آیند، از تحلیل کافی برخوردار نیستند و در واقع نوعی مصادره به مطلوب محسوب می شوند. مارکسیست، اصطلاحات رابط خود را به دسته های بدون ابهام روانشناختی، ترجمه نکرده است. بسیاری از انتقادها به تلاش های بی شمار در تحلیل های ایدئولوژیکی، چه در مارکسیست و چه در انتقادهای آن به نظریه های سنتی و فردگرایانه ی ذهن، بر اساس فرضیات تلویحی شکل گرفته است. چیزی که لازم است اینست که مفاهیم ذهنی به عنوان اموری ذاتی باید با فرآیندهای اجتماعی ترکیب شوند.

عدم وجود فرمول های روانشناسانه، تنها به مارکسیست محدود نمی شود و این نقصان، در بیشتر جامعه شناسی های معرفت به وضوح یافت می شود.برای مثال، "مانهایم/Mannheim" عدم کفایت روانشناسانه اش را با اصطلاح مبهم و تحلیل نشده ی "ناخودآگاه منتخب" می پوشاند. بدیهی است که دشواری های روان شناسانه همراه با چنین مفاهیمی تشخیص داده نمی شود.

حتی اگر ما به "اندیشه" این اجازه را بدهیم که در برخی ابعاد، فرآیندهای اجتماعی را دربر گیرد، اما این اندیشه باز هم یک اجرای زبانی و متعلق به یک شخص متفکر است. ما نمی توانیم با فرض بازتاب ِاصطلاحاتِ اجتماعی به عنوان یک "سوژه ی منتخب" ، داستان سرایی کنیم. همچنین نمی توانیم از این حقیقت سرباز زنیم که هیچ "ذهنیت گروهی" مناسبی با استفاده از مفاهیم تلویحی "سوژه ی منتخب" وجود ندارد. از نظر اجتماعی، ما هنگامی می توانیم به وسیله محصول ذهنی یک متفکر داستان سرایی کنیم که یک فرضیه ی ضمنی و نظام مند درباره مکانیسم های روانی- اجتماعی داشته باشیم که تعیین کننده های فرهنگی به وسیله ی آن عمل کنند. بدون داشتن یک نظریه ی کامل و جامع درباره ی ذهن، خطری جدی متوجه تحقیقات مربوط به جامعه شناسی معرفت خواهد شد و آن ها را صرفا به دسته ای از اطلاعات تاریخی و نام ها تبدیل خواهد کرد. تنها با همچین ساختاری است که ما می توانیم مفهومی صریح و پویا از روابط میان متفکر و زمینه ی اجتماعی او، بدست آوریم. تا زمانی که ما نتوانیم فرضیات مهم و اساسی نظری در زمینه سرشت روانشناسی اجتماعی بسازیم، تحقیقات ما بیهوده و ادعاهای نظریمان سست و ضعیف خواهد بود. من به شخصه امیدوارم دو نوع از این فرضیات توسعه یابند:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :