تبلیغات
زبان شناسی همگانی - مروری بر واژگان پارچه و لباس در درخت آسوریک
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

مروری بر واژگان پارچه و لباس در درخت آسوریک    پروین بابایی

درخت آسوریک که یک مناظره ساده اما دلنشین میان بز و نخل است، حاوی اطلاعات متنوعی درباره فواید این دو موجود نیز هست. همچنین اطلاعات وسیعی درباره واژگان کهن به خواننده می دهد که در اینجا به مرور واژگان مربوط به پارچه لباس در این منظومه می پردازیم:

  • بُزوَشم-بزوش- بُرَشم: پشم نرمی را می گویند که از بن موی بز بروید و آن را به شانه برآرند و بتابند و از آن شال بافته و به هر دو کاف عربی، کرک خوانند
  • موزگ:کفش، موزه، به ترکی چکمه گویند. یک نوع پاافزار که تا ساق پا و زیر زانو را می پوشاند و چکمه نیز گویند. (ناظم الاطباء). پای افزار چرمین بلند ساق. پاافزار. نوعی کفش پوزدار. پاچیله. نوعی پای افزار ساقه دار و ساقه ها عادتاً تا زانو رسد، اما از شواهد برمی آید که بر کفش ساقه کوتاه نیز اطلاق شده است ، آنکه نیم موزه یا نیم چکمه گویندش :

یک سو کنمش چادر یک سو نهمش موزه

این مرده اگر خیزد ورنه من و چلغوزه  (رودکی)

و [ صقلابیان ] همه پیراهن و موزه تا به کعب پوشند (حدود العالم)

همیشه به یک ساق موزه درون

یکی خنجری داشتی آبگون  (فردوسی)

 

بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبه و موزه به خانه  خواجه آورد (تاریخ بیهقی: 160). جامه و موزه و کلاه خواست (امیرک ) و بپوشید (همان: 226). ابوالقاسم دست به ساق موزه فروکرد و نامه برآورد. حسنک پیدا آمد بی بند جبه ای داشت حبری رنگ با سیاه می زد و موزه  میکاییلی نو در پای (همان: 180).

  • آژدن-آجیده کردن، آجیده دوزی:جواهر نشان کردن، ترصیع، مروارید دوزی (کمر از من کنند که مروارید در آن نشانند)
  • بزشم وخشی: پارچه ای گرانبها – آزادان و بزرگان چنین پارچه هایی بر دوش دارند.

وخشی منسوب به وخش و آن شهری است (الانساب سمعانی). جامه ای است منسوب به وخش (انجمن آرا). جامه ای است خوش قماش و لطیف (ناظم الاطباء). وخشی منسوب به شهر وخش خراسان است و نام پارچه ای هم هست (وشی نیز همان است). بنا به تعریف فرهنگ معین، وشی پارچه ای است خوش قماش و لطیف.همچنین در لغت نامه دهخدا وشمک به معنای پای افزار چرمین است و شاید کفش چرمینی که آستر پشمین دارد.

  • کستیگ: کستی، کشتی : بند مقدسی که زرتشتیان سه بار دور کمر می پیچند و از پشم سفید بافته می شود.
  • تشکوک: واژه ای است پهلوی و به معنی پیراهن سفیدی است که زرتشتیان باید زیر لباس بر تن داشته باشند و کستی بر آن بندند و امروز آن را سدره می نامند.
  • برک: قسمی از گلیم. بافته ای باشد از پشم شتر که بیشتر درویشان از آن قبا و کلاه سازند (برهان). قسمی از پشمینه که از پشم شتر بافند (انجمن آرا). نوعی پارچه  ضخیم که در خراسان از پشم شتر یا کرک بز با دست بافند و از آن جامه زمستانی دوزند (فرهنگ فارسی معین). پارچه ای از کرک گوسفند و بسیار نفیس و اعلا که از آن جبه و سرداری دوزند، و برک بخرز و کرمان بر سایر اقسام آن ترجیح دارد (ناظم الاطباء).

با برک گفت که دوزم عسلی ّ تو بدوش

که بسرما نکنم حرب بگاه پیکار (نظام قاری)

  • خز: جانوری است معروف که از پوست آن پوستین سازند (برهان قاطع). جانوری مانند سمور که از پوست وی پوستین سازند (ناظم الاطباء). داود ضریر انطاکی می گوید: حیوانی است بحری چهارپای در حجم گربه ای که رنگش به سبزی زند و از پوست آن لباس های نفیس کنند و پادشاهان بکار برند. جانوری است مانند سمور که پوست سیاه دارد و در بلاد روس و خزر خاصه سینبر بسیار است و از پوست آن پوشش کنند و سیاه آن را به ترکی قراخز خوانند(آنندراج). شوش شهری است که از وی جامه و عمامه  خز خیزد و ترنج دست انبوی (حدود العالم).

بخز و قاقم و سمور و سنجاب

بزیورهای نغز و در خوشاب (ویس و رامین)

دوصد درج در و عقیق بلور

هزار و چهل تنگ خز سمور (گرشاسب نامه)

ز کتان و ابریشم و موی و قز

قصب کرد پرمایه دیبا و خز (فردوسی)

 

خز بجای ملحم و خرگاه

بدل باغ و بوستان آمد (رودکی)

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :