تبلیغات
زبان شناسی همگانی - جامعه پذیری و گویش (فارسی گویان دزفول)
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
چهارشنبه 22 بهمن 1393 :: نویسنده : رضا سلیمی

جامعه پذیری و گویش (فارسی گویان دزفول)  نسیم خواجه‌زاده

در نتیجه­ ی فرایند جامعه پذیری، کنشگر اجتماعی با ارزشها و هنجارهای جامعه­ی خود آشنا می شود( رفیع پور، ۱۳۸۵: ۳۰۵).  هر جامعه برای انتقال آموزه های خود به زبان نیاز دارد و نقش بی بدیل زبان در این فرایند بر کسی پوشیده نیست. اما آیا فرایند جامعه پذیری کسانی که در موطن خود به گونه ای دیگر سخن می گویند روند دیگرگونه ای طی می کند؟

آیا کسانی که گویشی متفاوت با پدران و مادران خود دارند، حاملان فرهنگی متفات با نسل پیشین خود هستند؟ آیا این تفاوت تمایز خاصی را برای آنها به دنبال دارد که همزمان فشاری بر دیگران وارد می آورد؟

در کتابهای بنویسیم ابتدایی، از بچه ها خواسته می شود ضرب المثل محلی پیدا کنند یا معادل محلی کلمات داده شده را پیدا کنند و بنویسند این کار البته به کمک والدین بالاخص مادر انجام می گیرد ، برخی این کار را با خنده­ای از سر شرم انجام می دهند، گویی زبان محلی چنان ارزش رسمی ندارد که در کتابی درسی بیاید، اما مطیع بودن در برابر اقتدار برنامه درسی(بولز و گین تیس،1977) جای چون و چرا باقی نمی گذارد، برخی دیگر مخالفت می کنند و قسمتهای مذکور را سفید می گذارند، مادران مخالف دو دسته اند، دسته اول خود به لهجه­ی دزفولی صحبت می کنند و دسته دوم خودشان هم فارسی صحبت می کنند. دسته اول مخالفان نمی خواهند فرزندشان مانند خودشان شود و دسته دوم هم می خواهند فرزندشان همچون خودشان ویژگی های متمایز زبانی اش را حفظ کند.تمایزی که موقیعت اجتماعی ایشان را می نمایاند(بودریو،1390: 163).البته اینان در عین حال تحت خشونت نمادین هستند. خشونت نمادین، نوعی از خشونت است که با همدستی ضمنی کسانی که این خشونت بر آن‌ها اعمال می‌شود و نیز کسانی که آن‌را اعمال می‌کنند، انجام می‌شود؛ زیرا هردو گروه، نسبت به اعمال آن، آگاهی ندارند(بوردیو،1387: 25). بله این مادران و کودکان تحت خشونت نمادین زبان معیار قرار دارند.

از همین رو،  مریم که خودش با گویش دزفولی صحبت می کند می گوید:

" به دخترم گفتم این قسمت رو سفید می ذاری به خانمشون هم گفتم من نمی خوام دخترم یک کلمه دزفولی یاد بگیره، خودمم متنفرم از اینکه دزفولی حرف می زنم به مامانم هم همیشه می گم چرا بام دزفولی حرف زدی که یاد بگیرم؟خانمشون میگه من چیکار کنم کتابشون ازشون میخواد."

مینا مادر دیگری است که لباس پوشیدنش با مادران دیگر متفاوت است، شغلش به گونه ای است که مدام به کشورهای دیگر سفر می کند و مادر همسرش بیشتر از بچه ها نگهداری می کند، فارسی صحبت می کند و با اینکه نام فامیلی خودش و همسرش نشان می دهد که از خانواده های قدیمی و شناخته شده­ی دزفولی هستند می گوید:

 "خیلی از برخورد معلمش بدم می آد، سمانه اومده میگه ضرب المثل دزفولی می  خوام، خوب من بلد نیستم، مامان اینا هم 40 ساله دزفول نیستن که من بپرسم، معلمش میگه از همسایه هاتون بپرس از فامیل بپرس، حالا من باید دوره بیفتم ضرب المثل دزفولی پیدا کنم؟"

این داستان برای دهه شصتی ها شکلی متفاوت از دهه هفتاد یا هشتاد دارد، فارسی صحبت کردن دهه هشتادی ها امری شایع است که عموم بچه های مدرسه رو را در بر دارد. اما دهه شصت تعداد کسانی که دزفولی را نمی دانستند یا می فهمیدند اما سخن­وریش را نمی توانستند ، انگشت شمار بود، البته­ نکته­ی مهم تفکیک ناتوانان واقعی از وانمود کنندگان به ناتوانی بود[1].

سمن  که متولد 60 است و فارسی صحبت می کند از دوران خودش می گوید:

اون موقع من نمی فهمیدم این یه امتیازه نسبت به دیگر دوستام، یا حداقل اونا احساس می کنن که من نسبت به اونا این امتیاز رو دارم، وقتی 10 سالم بود دوستی داشتم که زمانی که هفده ساله شدم بعد از یه قهری طولانی به من گفت باید یه چیزی بت بگم من تو خونه دزفولی حرف می زنم نه فارسی و این چه بار بزرگی رو شونه های اون بود بعد از اون معنی خیلی چیزها برام روشن شد، خیلی از بچه ها هم بعد از مدتی تصمیم گرفتن به فارسی حرف زدن و دیگه فارسی حرف می زدن اما این برای من همیشه عجیب بود مثل اینه که همیشه داری نمایش بازی می کنی."

تمایزی که اثر صحبت کردن سلیس فارسی برای عده ای ایجاد می شود، باعث می شود وانمود کنند که خیلی از کلمات دزفولی را متوجه نمی شوند یا اگر متوجه می شوند قادر به تلفظش نیستند. در حالی که20- 30سال زندگی در این فضا این فرضیه را بسیار نامحتمل می کند،که فرد نتواند به صورت تقلیدی یک جمله دزفولی را ادا کند، این مساله زمانی خیلی مشخص می شود که کسانی که فارسی صحبت می کنند، ماجرایی را تعریف می کنند که لازم است اصطلاح خاصی را از زبان کسی بگویند که با آنها دزفولی صحبت کرده­است. راه حل بسیاری در این موارد، آهنگ فارسی دادن به آن عبارات دزفولی در صحبت کردن است.

شادی که تا 22 سالگی دزفولی صحبت کرده اما پس از ازدواج فارسی صحبت می کند می گوید:

"مادر شوهرم بام فارسی حرف می زد، بچه های خودش هم تو خونشون فارسی حرف می زدن، مامانم هم می گفت دیگه باید فارسی صحبت کنی، با شوهرم هم همیشه فارسی حرف می زنم فقط با یکی دو دوست قدیمی که ممکنه سالی یه بار یا دوسالی یه بار ببینمشون، دزفولی حرف می زنم."

وقتی از او می پرسم شوهرش دزفولی بلد است یا نه می گوید:

" اونم با بقیه دزفولی حرف می زنه اما با من فارسی حرف می زنه."

سمن اما می گوید:

"شوهرم و خونوادش در برابر فارسی حرف زدن من مقاومت می کنن، جالبه که تو فامیلشون با اون عده ای از دخترا که تو نوجوونی یا جوونی تصمیم گرفتن  فارسی حرف بزنن ، فارسی صحبت می کنن، اما با من دزفولی حرف می زنن و من فارسی جواب میدم یا برعکس، حتی اگه حواسشون نباشه و فارسی حرف بزنن سریع اصلاحش می کنن و دزفولیش می کنن، شاید پیامشون اینه که به نظر ما تو تفاوتی نداری و حاضر نیستم به خاطر تو به خودمون زحمتی بدیم، از اونجا اینو میگم که قبلا وقتی شوهرم ازم می پرسید معنی این کلمه دزفولی را می دونی قبل از اینکه من جواب بدم، یکی از خواهرشوهرام به صورت طعنه آمیزی جواب می داد که معلومه می دونه مگه ممکنه کسی دزفولی باشه  و تو دزفول زندگی کنه و ندونه مگه کجاییه؟حتی شوهرم هم 98 درصد مواقع با من دزفولی حرف می زنه اوایل خیلی ناراحت می شدم الان اما اصلا برام مهم نیست شاید خوشحال هم بشم."

آزاده می گوید:

"من برعکس بعضی دوستام که تو مدرسه فارسی حرف می زدن و تو خونه دزفولی، شروع کردم تو خونه فارسی حرف زدن که لهجم بهتر شه و تو مدرسه دزفولی حرف می زدم."

سمن می گوید:

"یه چیزی که ممکنه جالب باشه براتون، اینه که من بچه که بودم خودمو وقتی می خواستم بزرگ تصور کنم تو ذهنم دزفولی حرف می زدم یا در نقش یه آدم بزرگتر در برابر عروسکم دزفولی حرف می زدم، یه نکته دیگه اینکه گرچه بین دخترا فارسی حرف زدن یه جور کلاس بود ولی برا پسرا سوسول بازی و عجیب غریب بودن تلقی می شد شاید برا همین بود که برادرم از 15 سالگی شروع کرد به دزفولی حرف زدن و به دنبال اون بقیه پسرای فامیل هم همین کارو کردن.البته الان دیگه قضیه فرق کرده."

سمن ادامه می دهد:

"ما فارسی حرف می زدیم ولی بزرگترها دزفولی، این یه خوبیایی داشت و یه بدیایی. در کل این قضیه باعث میشد که دنیای بچه ها از دنیای بزرگترها با خطوط مشخص زبانی منفک بشن و اینجوری خط و مرزها کاملا مجزا بودن.بچه ها تو عالم بچگی خودشون بودن و به خیلی از مسائل ورود نمی کردن، اما بدی این مساله این بود که ما اینجوری در خیلی از زمینه ها بزرگ نشدیم و چیزهایی رو که باید یاد نگرفتیم، یعنی مهارتهای کلامی و به دنبال اون مهارتهای  رفتاری ما نسبت به بچه های دیگه کمتر رشد کرد، مثلا نحوه تسلیت گفتن، تبریک گفتن و اینا، یا اینکه من هنوز نمی دونم تو دزفول مراسم ختم چه جوره چه زمانی خانما باید برن و کی تموم میشه و از این حرفا، یعنی تو این موارد باید دنبال بقیه راه بیفتم.بعدا فهمیدم خیلی از دوستام، مسائل جنسی رو تو صحبتهای مادر و خاله هاشون فهمیدن، اونا هم تو این جمعها به رسمیت شناخته می شدن، اما در مورد ما اینجور نبود، البته شاید تنها فاکتور زبان نبوده و کلیت تربیت خانواده در این باره مهم بوده و فارسی حرف زدن با بچه ها هم درون همین کلیت قرار می گرفته که زمان ما هم معدود خانواده هایی بودن که با بچه هاشون فارسی حرف می زدن."

نتیجه گیری:

زبان، یکی از ابزارهای عمده­ی انتقال ارزش­ها و هنجارها به نسل بعدی است. اما نسلی که به زبانی متفاوت با منابع تربیتی خویش سخن می­گوید، شکاف و گسستگی را تجربه­ می­کند که  بر پایه­ی مولفه­ها و عناصر گوناگونی بنا شده است. چنین نسلی نه تنها در پاره ای موارد با فرهنگ خویش بیگانه است، بلکه به گونه­ای آگاهانه نیز در پی این بیگانگی است و آن را خوش می­دارد.او که با زبان دیگری سخن می­گوید در حاشیه­ی فرهنگ مادری خویش می­زید. در حاشیه زیستنی، که از اتفاق برای او تمایز خاصی را در پی دارد. خشنونت نمادینی که گویش معیار(فارسی-تهران) بر گویش­ های دیگر فارسی(لهجه­ی دزفولی) وارد می­کند، کنش­گران اجتماعی  را بر آن می دارد تا خود را به زبان معیار نزدیک سازند و گاه در این امر تا جایی پیش روند که پیوندهای زبانی گذشته­ی خویش را انکار ­کنند. گویش­ورانی که مهاجرت کرده­اند و ساکن تهرانند البته در این میانه، موقعیت ممتاز خویش را نسبت به هم­شهری­های دیگر خود ثابت کرده­اند. اما دیگرانی که در شهر خویش ساکنند، هم اگر آب دریا را نمی­توانند بکشند، به قدر تشنگی که می­توانند از آن بچشند.

منابع:

بوردیو، پیر؛1387، درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم، ترجمه ناصر فکوهی، تهران:آشیان.

بوردیو، پی­یر، 1390، تمایز: نقد اجتماعی، قضاوت‌های ذوقی، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: انتشارات ثالث.

رفیع پور،فرامرز،.(1385)،. آناتومی جامعه، تهران: سهامی انتشار

Bowles, Samuel and  Herbert Gintis , 1977, Schooling in Capitalist America: Educational Reform and the Contradictions of Economic Life ,New York, Basic Book

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :