تبلیغات
زبان شناسی همگانی - دلالت های فرهنگی یک تحول زبانشناختی : از کارشناس مذهبی تا کارشناس فرهنگی
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

یکی از موضوعاتی که این روزها در رسانه ها زیاد دیده و شنیده می شود، جایگزینی اصطلاح کارشناسی فرهنگی به جای اصطلاح کارشناسی مذهبی است. جایگزینی یک واژه به جای واژه دیگر در یک زبان، یک امر ساده و اتفاقی نیست، قاعدتا رواج یک اصطلاح بیش از آنکه یک امر ساده زبانی باشد، بیانگر فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی متعددی است که این تغییر به ظاهر ساده را امکان پذیر ساخته و سبب می شود مخاطب ان را بفهمد. در این زمینه چند سالی است در کشور ما، ‌نوعی بسط مفهوم دین و ایجاد همپوشانی آن با مفهوم فرهنگ دیده می شود. این نکته را می توان به انحاء مختلف تعبیر و تفسیر کرد، تعبیری که از رویکردهای انتقادی تا رویکردهای همدلانه متعددی را می تواند دربر بگیرد.

دین از منظر علوم اجتماعی، نقشی کلیدی در ساماندهی فرهنگ و در سامانه جامعه  دارد، اما این نقش به معنای آن نیست که امر دینی لزوما بصورت مستقیم در همه عرصه های فرهنگ حضور داشته باشد، بلکه حضور دین دریک فرهنگ و جامعه نه بواسطه حضور مستقیم و ملموس و ظاهری آن،‌بلکه بواسطه نقشی کلیدی است که دین در هسته یک فرهنگ و جامعه دارد. دین بواسطه تاثیری که بر بنیان های جهان بینی یک فرهنگ دارد، بر سایر ابعاد آن فرهنگ نیز تاثیر گذار خواهند بود. به همین دلیل دین بیشترین حضور را در هسته معنایی و قلب یک فرهنگ دارد تا اینکه در هر امر روزمره و در هر امر دم دستی ای بخواهد حضور داشته باشد. حضور همه جایی روزمره دین، سبب تقلیل ارزش قدسی آن و کاهش تاثیر معنوی آن میشود. در یک مثال ساده می توان گفت دین نقش سیستم مغز را دارد، مغز مهمترین کانون هدایت حیات یک سیستم زنده است، اما قرار نیست به سبب همین اهمیت مرکزی، لزوما در همه اندام ها حضور مستقیم داشته باشد، بلکه کنترل سیستم هدایت و فرماندهی بدن در دست مغز است، نه هرکار ساده ودم دستی.

جایگزینی اصطلاح فرهنگی به جای مذهبی در مفاهیم واصطلاحاتی مانند کارشناس مذهبی، فعالیت مذهبی، مراکز مذهبی، علاوه بر اینکه نوعی تعبیر نامناسب از موقعیت دین در فرهنگ و جامعه را تداعی میکند، نوعی اختلال در کارکردهای نقشی و نهادی هم هست، اینکه آنهایی که وظیفه هدایت را دارند، وارد همه انواع کارهای دم دستی و عرصه های دم دستی نیز می شوند. نقش هدایت با نقش روزمرگی لزوما یکی نیستند. این مساله سبب می شود که مفهوم مذهبی، انقدر بسیط و فربه شود که بتواند هر امر روزمره ای را شامال شود و برای همه آنها جوابی ساده، دم دستی و مستقیم داشته باشد. این فربگی نامتناسب در نهایت به خود امر مذهبی صدمه می زند،‌و موجب نوعی ناکارآمدی ناشی از کاربرد نامتناسب می شود.

این بسط و جایگزینی مفهومی علاوه بر آنکه بیانگر فربگی بیش از حد مفهوم امر مذهبی است، از منظر دیگر می توان گفت که بیانگر نوعی کاهش ارزش مفهوم مذهبی نیز هست. زیرا امر مذهبی اگر فی نفسه ارزشمند باشد، کارشناس مذهبی باید به اینکه کارشناس مذهبی باشد افتخار کند نه اینکه برای اینکه مشروعیتی اجتماعی برای خود فراهم کند، از اصطلاح کارشناس فرهنگی استفاده کند. به عبارت دیگر فرهنگی شدن یک کارشناس مذهبی، ‌بیانگر آنست که او قرار است وارد عرصه هایی شود که پیشتر در اصلاح مذهبی نمی گنجید، در حالیکه او مدعی بود این عرصه ها هم مشمول مفهوم مذهب می شود. نوعی برخورد و مواجهه دوگانه و شاید متناقض با مفهوم مذهبی در این دگرگیسی رخ میدهد، از یکسو ادعای شمول و فراگیری امر مذهبی بیان می شود که می تواند  همه چیز را دربر بگیرد (نوعی فرض برتری معرفت شناختی امر مذهبی نسبت به هر امر دیگر)و از سوی دیگر ادعای ناکارآمدی آن را مطرح میکند (چون صفت مذهبی دیگر مقبولیت لازم برای حضور در همه عرصه ها را ندارد)‌و برای اینکه حضوری مشروع داشته باشد، از مفهوم فرهنگی به جای مذهبی استفاده می کند. این دوگانگی در نهایت سبب استهاله امر مذهبی در امر فرهنگی میشود و عملا به دست متولیان مذهبی، امر مذهبی را در چرخه عرفی شدن و تقدس زدایی قرار می دهد. بر این اساس می توان گفت که جایگزینی و رواج صفت فرهنگی به جای صفت مذهبی در اصطلاحات ترکیبی مانند کارشناس مذهبی،‌فعالیت مذهبی، مراکز مذهبی، و امور مذهبی، وتبدیل آنها به اصطلاحاتی مانند کارشناس فرهنگی، فعالیت فرهنگی، مراکز فرهنگی، و امور فرهنگی بیانگر یک فرآیند تقلیل ارزش ماهوی امر مذهبی به امر روزمره به دست متولیان مذهبی است. همانطور که اشاره شد این روند، نوعی فرآیند عرفی شدن به دست کارگزاران مذهبی است، که ناخواسته به واسطه فربه کردن بیش از حد امر مذهبی برای تسری آن به هر امر روزمره  و فعالیت عرفی، آن را به قامت این امور تقلیل می دهند.

همانطور که در ابتدای این نوشتار بدان اشاره شد، این جایگزینی فقط یک رخداد زبانی نیست،‌ بلکه ریشه در تغییرات فرهنگی و اجتماعی متعددی دارد، تغییراتی که می توان مصادیق متعددی برای آن دید، از جمله در تغییر در فعالیت های مراکز مذهبی. به عنوان  مثال بسیاری از مراکز مذهبی مانند امامزاده ها و مساجد، در ایام تابستان برای جذب مخاطب همه نوع برنامه تفریحی و سرگرمی را اجرا می کنند، برنامه هایی که شامل مسابقات ورزشی و کلاس های آموزشی و مهارتهای فنی هم میشود. شاید هر دسته از این فعالیت ها فی نفسه مهم و کلیدی باشند، اما کلیدی بودن آنها به معنای امکان ترکیب و همراهی همه جایی و همه مکانی انها با هم نیست. امر مذهبی یک امر مبسوط همه جایی و در همه سطح نیست،‌بلکه همانند یک فعالیت مغزی است که بسیار حیاتی و کلیدی است اما باید در جای خاص خودش باشد تا اینکه در هر جایی و فضایی انجام بگیرد، در حالیکه امور فرهنگی مانند اوقات فراغت، تفریحات، کلاسهای اموزشی و...، با همه اهمیتی که در حیات روزمره اعضای جامعه دارند، اما قرار نیست در هر سطحی و در هرکجای جامعه حضور داشته باشند. شاید کمیت گرایی غالب در فضاهای مذهبی برای نشان دادن آمار بالای مخاطبان،‌ ناخواسته آنها را به سمت استفاده از مکانیسم های منطق بازار برای جلب مخاطب/مشتری بیشتر کرده است. در نهایت همه این فرآیندها، چه ناشی از فربگی بیش از حد قلمرو امر مذهبی و تسری نامناسب آن به هر حوزه زندگی و چه ناشی از تن دادن به منطق بازار برای جلب مخاطب/مشتری بیشتر و بالابردن آمارها باشد، در نهایت امر مذهبی قربانی روزمرگی امر روزمره می شود و تقدس به دست خود متولیان امر قدسی (کارشناسان مذهبی)، قدسیت زدایی شده و به امر روزمره تقلیل پیدا می کند. این در حالی است که امر مذهبی برای هدایت کشتی جامعه باید سکان را به دست بگیرد نه اینکه در همه اندام و اجزای کشتی جامعه کار کند، هدایت گری یک کار استراتژیک و بسیار حساس است که با روزمرگی لزوما همساز و همدم نیست، این دو به هم مرتبط هستند، اما همسازی و همدمی بیش از حد آنها منجر به تخریب دو طرف خواهند شد. همانطور که مغز نباید کار دست را انجام بدهد، دست هم نباید کار مغز را انجام بدهد، این تداخل وظایف و قلمروها، در نهایت منجر به تخریب طرفین خواهند شد.

متاسفانه این جایگزینی اصطلاحی و مفهومی خودش را در سیاستگذرای های فرهنگی و مذهبی هم تسری داده و در انجا نیز این خلط مفهومی دیده می شود که مستلزم بازخوانی انتقادی عمیقی است که بتوان از پیامدهای منفی این دگرگیسی نامتناسب جلوگیری کرد. تفکیک نقش ها، یکی از لازمه های تداوم کارکرد نقش ها در جامعه است، تداخل آنها که منجر به نوعی اختلال کارکردی می شود در نهایت به نوعی ناکاآامدی ضمنی منجر می شود که هر دو طرف را دچار ابهام و اشکال خواهند کرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :