تبلیغات
زبان شناسی همگانی - تاریخچه زبان­شناسی اجتماعی
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
پنجشنبه 16 بهمن 1393 :: نویسنده : رضا سلیمی
معصومه افتخاری

زبان شناسی اجتماعی به عنوان یک رشتۀ پژوهشی علمی در پنجاه سال اخیر گسترش بسیاری یافته است. هرچند گرایش به بررسی جنبه های اجتماعی زبان وپیوند زبان و جامعه از پیش هم وجود داشته است، اما مطالعۀ رسمی و سامان یافتۀ این رشته به سال 1964 برمی گردد. گویا عبارت «زبانشناسی اجتماعی» را نخستین بار توماس هادسن در مقاله ای با عنوان «زبان شناسی اجتماعی در هند» به کار برده است و پس از وی اوژن نایدا در چاپ دوم کتابش « ساخت واژه» از این عبارت استفاده کرده است.

زبان شناسی اجتماعی[1] به عنوان یک رشتۀ پژوهشی علمی در پنجاه سال اخیر گسترش بسیاری یافته است. هرچند گرایش به بررسی جنبه های اجتماعی زبان وپیوند زبان و جامعه از پیش هم وجود داشته است، اما مطالعۀ رسمی و سامان یافتۀ این رشته به سال 1964 برمی گردد. گویا عبارت «زبانشناسی اجتماعی» را نخستین بار توماس هادسن در مقاله ای با عنوان «زبان شناسی اجتماعی در هند»[2] به کار برده است و پس از وی اوژن نایدا در چاپ دوم کتابش « ساخت واژه» از این عبارت استفاده کرده است.[3] با این وجود غالباً این اصطلاح را به هاورکوری، که خود مدعی اختراع آن است، نسبت می دهند. [4] هنگامی که در دهۀ 60 میلادی این رشتۀ علمی همگانی شد، دو عنوان برای آن وجود داشت : زبانشناسیِ اجتماعی و جامعه شناسیِ زبان.[5] چنین بود که در آغاز، این دو اصطلاح گاه به جای هم استفاده می شدند. بعدها این دو رشته از هم تفکیک شدند. زبان شناسی اجتماعی بیشتر به توصیف گستردۀ زبان می پردازد وبر تاثیر جامعه بر زبان تاکید دارد و توسط زبان شناسان و مردم شناسان مورد استفاده قرار می گیرد. جامعه شناسیِ زبان بیشتر به توضیح و پیش بینیِ پویشِ پدیدۀ زبان در سطح گروههای جامعه پرداخته و به تاثیر زبان بر جامعه پرداخته و مورد استفاده دانشمندان جامعه شناس و شمار اندکی زبان شناس قرار گرفته است.

زبانشناسی اجتماعی کم کم به عنوان یک رشتۀ پژوهشی محبوب درآمد و امروزه کلاسهای درسی، کتابهای علمی، کنفرانسها و مجلات فراوانی با این عنوان و در زمینه های کاربردی، پژوهش های زبان و جنسیت، پژوهش های زبانی پی جین و کریول،[6] سیاست گذاری و برنامه ریزی زبانی، پژوهش در حوزۀ آموزشِ زبان، دوزبانگی،[7] چند زبانگی[8] و برآمدِ زبان در لایه های گوناگون اجتماعی وجود دارند. آن رشته های بنیادین که در زبان شناسی اجتماعی مشارکت دارند عبارتند از زبان شناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی و گاهی نیز علوم سیاسی.

1. تاریخچۀ زبان شناسیِ اجتماعی در آمریکا

راجر شای استاد زبان شناسی دانشگاه جورج تاون در مقاله خود به تاریخچه زبان شناسی اجتماعی در آمریکا پرداخته و می گوید که از سه منظر می توان به آن نگاه کرد: پیشینۀ زبان شناسی، پیشینۀ مردم شناسی و پیشینۀ جامعه شناسی.[9]

1.1. پیشینۀ زبان شناسی

اگر تنها به پیدایش نام برای این گرایش در علوم انسانی بسنده نکنیم، رد پای آن را می توان در سدۀ 19 نزد زبان شناس آمریکایی ویلیام ویتنی یافت. وی معتقد بود که زبان ماهیتی اجتماعی دارد. [10] به نظر کنراد کرنر اکثر تفکرات زبانشناسی اجتماعی اخیر به ترتیب از طریق ویتنی به سوسور،[11] میّه،[12] مارتینه،[13] واینریش[14] و در آخر از شاگردش لاباو[15] به ما رسیده است.[16] در اینجا به اختصار به زنجیرۀ متفکرانی که کرنر به عنوان بنیان گذاران زبان شناسی اجتماعی ذکر کرده می پردازیم.

ویتنی می گوید که گفتار یک ویژگی فردی نیست بلکه اجتماعی است و نه به یک فرد که به اعضاء جامعه تعلق دارد. هر آنچه ما می گوییم تا هنگامی که توسط افراد جامعه و اطرافیانمان مورد پذیرش قرار نگرفته و استفاده نگردیده است، زبان نیست. نگاه وی، که پژوهش هایش را در زمینۀ زبان سانسکریت و واژه نگاری در آلمان انجام داده بود، از این بابت اهمیت داشت که زبان را «تولیدی اجتماعی» می دانست و مخالف گروهی بود که که زبان را بسان یک «ارگانیسم زنده» می دیدند. کار مهم دیگری که وی انجام داد این بود که نشان داد که زبان شناسی «علم» محض است و با عقاید قدیمی که زبان را جزو علوم طبیعی می دانستند مخالفت ورزید. وی باور داشت که زبان شناسی، دوشادوش تاریخ، قوم نگاری و مردم شناسی متعلق به علوم اجتماعی یا فرهنگی است.[17] نخست این که در سدۀ نوزدهم توصیف واژۀ «علم» که تنوع معنایی زیادی برای آن قائل بودند، به نوبه خود اهمیت زیادی برای توسعه زبان شناسی نوین داشت. دوم این که زبانشناسی با همان چالش هایی مواجه بود که سایر رشته های علوم انسانی در زمان ویتنی با آن مواجه بودند؛ رشته هایی چون بیولوژی، شیمی و سایر رشته های فیزیکی تهدیدی بودند برای این که مطالعات جامعه شناسی و رفتارشناسی را به خود جذب کنند. واژه «علم» در روزگار ویتنی تنها محدود به تحقیق در مورد پدیده های فیزیکی یا طبیعی نبود، بلکه این واژه به هر گونه دانش سامانمند گفته می شد.[18] از سوی دیگر در نیمه دوم سدۀ نوزدهم، نه تنها میان علوم طبیعی با علوم اجتماعی و انسانی تمایزقائل بودند بلکه تمایز میان «علم» و «هنر» نیز مطرح شده بود. البته همان گونه که در واژگان نامه ها هم بدان اشاره شده بود، این تمایز در بنیاد تمایز میان علوم تئوری و علوم عملی بود. بنا به واژگان نامه ها «علم» به ما می آموزد که چیزی را بدانیم و «هنر» به ما می آموزد که کاری را انجام دهیم.

 ویتنی همچنین بر روند دگرگونی زبان و وضعیت هم زمانی زبان تأکید می ورزید و این دیدگاه بود که ویتنی را عمیقاً به مکتب نودستوریان، ساخت گرایی سوسوری و زبان شناسی اجتماعی پیوند داد. سوسور در کتاب معروف خود «دروس زبان شناسی عمومی»[19] به این نکته اشاره می کند که واژگان نشانه هایی قراردادی هستند و بین آنها و اشیائی که به آنها دلالت دارند هیچ رابطه فطری و درونی وجود ندارد. با این که این نظریه توانایی این را داشت تا پایه اصلی تئوری فرهنگی پسامدرن گردد ولی سوسور آن را به «یانکی نیو انگلندی» (ویتنی) که به درستی باور داشت که نشانه های زبانی ماهیتی قراردادی دارند، نسبت داد و افزود که ویتنی با اصرار بر این مسئله زبان شناسی را در مسیر درست قرار داده است. سوسور همیشه از کارهای ویتنی با قدردانی یاد بسیار می کرد. سوسور با تأکید بر جدایی مقولۀ زبان از مقولۀ گفتار دیدگاه خود را از تفکرات نودستوریان جدا کرد. وی زبان را اجتماعی و گفتار را فردی می دانست. هرچند سوسور به وضوح چیزی در باره جامعۀ زبانی به عنوان زمینۀ کاربرد گفتار فردی نگفته است، ولی باور داشت که جامعۀ زبانی مورد نظر با زبان ماهیتی همگن دارد.

یکی از شاگردان برجسته سوسور در دانشگاه سوربن پاریس آنتوان میّه بوده است که وی به نوبۀ خود معلم آندره مارتینه بود. میّه، زبان شناس فرانسوی، در سخنرانی 1905 خود، با اکراه گفته بود که قوانین تاریخی متغیرها را که در سدۀ نوزده کشف شده بودند می پذیرد ولی معتقد بود که باید هنوز متغیرهایی باشند که کشف نشده اند و همان ها باعث تغییرات سریع و مداوم می شوند.[20] وی می گفت که از آنجا که زبان یک نهاد اجتماعی است پس زبان شناسی نیز جزو علوم اجتماعی به حساب می آید و تنها چیزی که ما باید در تحولات زبانی مد نظر قراردهیم تحولات اجتماعی است. همان تحولات اجتماعی که گوناگونی های زبانی از پیامدهای آن است. وی همچنین می گوید که گاه تحولات زبانی سریع و مستقیم صورت می گیرد ولی بیشتر بصورت آرام و غیر مستقیم انجام می شود و این که ما باید تعیین کنیم که کدام ساختار اجتماعی با یک ساختار زبانی فرضی مرتبط است. در نگاه وی، به طور کلی تغییرات در ساختار اجتماعی موجب تغییر در ساختار زبانی می گردد.

مارتینه زبان شناس فرانسوی، از افراد برجستۀ مکتب پراگ و نقش گرا بود، یعنی صورت زبانی را در ارتباط با نقشی که آن صورت القا می کند بررسی می کرد. وی زبان را خارج از بافت و محیط واقعی و طبیعی که زبان در آن به کار می رود مطالعه نمی کرد. می دانیم که مکتب زایشی[21] جملات را خارج از بافت بررسی می کند. این که چه زمانی به لحاظ ارتباطی و در چه موقعیتی از یک ساخت دستوری استفاده می کنیم، از پرسش هایی است که نقش گراها مطرح می کنند. نقش گراها زبان را در بافت طبیعی اش بررسی می کنند. مارتینه کل گرا[22] نیز بود. وی همانند سوسور اجزاء زبان را به عنوان عناصر تشکیل دهندۀ یک «کل» می پنداشت که هر کدام جایگاه و نقشی در درون آن «کل» به عهده دارند.[23] مارتینه بعد از جنگ جهانی دوم به نیویورک رفت و مکتب نیویورک را پایه گذاری کرد. وی تا سال 1955 در آمریکا در سمت رئیس دپارتمان زبانشناسی دانشگاه کلمبیا ماند بود و سردبیری مجلۀ زبانشناسی Word را به عهده داشت.

اوریل واینریش، زاده ویلنیوس لهستان، از شاگردان مارتینه در دانشگاه کلمبیا بود. وی مانند پدرش روی زبان ییدیش[24] پژوهش های زیادی انجام داده بود و به تدریس این زبان اشتغال داشت. از دیگر زمینه های مورد علاقۀ وی زبان شناسی تاریخی و تحولات زبانی بود و در این باره نیز مقالاتی نوشت. آخرین مقالۀ وی، که با همکاری دو شاگردش لاباو و هرزوگ[25] ، بعد از مرگ زود هنگامش (در 41 سالگی) در سال 1968 به چاپ رسید «پایه های تجربی برای تئوری دگرگونی زبانی» نام داشت. در این نوشته، وی به نظریۀ هرمان پل[26] اشاره می کند و می گوید: « تغییرات در زبان از دو جنبه بررسی می شوند، تغییرات در گویش فردی و تغییرات در عرف و عادات زبانی. این دو عامل باعث تغییر در گویش فردی می شوند. یکی تغییرات بی مقدمه و خود به خودی و دیگری تغییرات در اثر تطبیق با گویش فردی سایر گویندگان. به نظر می رسد که برای هرمان پل عامل اجتماعی اهمیت بیشتری داشته چون در جای دیگری آورده که تنها در گفتگو با دیگران است که زبان فرد شکل می گیرد. با در نظر گرفتن ارتباط بین گویش فردی و عادات زبانی متوجه می شویم که عادات زبانی نیز تغییر می کنند.» [27] وی در جای دیگری از کتاب به زبان کودکی و بزرگ سالی و زبان آموزی می پردازد و می نویسد که به نظر پل در زندگی انسان نمی توان مرزی تعیین کرد و گفت که از این زمان به بعد توان زبان آموزی کسی متوقف شده است، هرچند که بیشترین حجم زبان آموزی در زمان کودکی انجام می شود. زبان آموزی باعث می گردد که گویش فردی تغییر نماید که تغییر در عادت زبانی را نیز در پی خواهد داشت.

از اواخر دهه شصت تا به امروز یکی از نام های مطرح در زبانشناسی اجتماعی ویلیام لاباو می باشد. برخی از پژوهشگران چون کیپارسکی[28] ادعا می کنند که «قواعد متغیر لاباو» به پانینی[29] برمی گردد. البته کسانی که با کارهای لاباو آشنایی دارند می دانند که وی همیشه خود را مدیون معلمش واینریش می دانسته و نیز به کارهای مارتینه، سوسور، میّه، هرمان پل و دیگران هم اشاره کرده است.

 به طور کلی می توان گفت که دو دیدگاه متفاوت در مورد مسائل اجتماعی زبان وجود دارد. زبان شناسانی همچون چامسکی و بلومفیلد به دیدگاهی باوردارند که می گوید زبان شناسی بررسی محض زبان است، بدون در نظر گرفتن بافت و عوامل اجتماعی. دیدگاه دوم معتقد است که زبان را باید با در نظر گرفتن بافت و داده های اجتماعی، عوامل فرهنگی و غیره بررسی کرد. زبانشناسانی چون لاباو و میّه به این دیدگاه دوم گرایش دارند. در دهه های 60 و 70 برای پژوهش های زبانشناسیِ اجتماعی مشکلاتی از جنسِ مشکلات روش شناختی، آماری و نظری وجود داشت. یعنی پژوهشگران روش دقیقی برای کار میدانی نداشتند و از آنجا که زبان شناسیِ اجتماعی از دل گویش شناسی بیرون آمده بود و گویش شناسی سنتی فقط به توصیف پرداخته و نظریه پردازی نکرده بود، لذا زبان شناسی اجتماعی از لحاظ نظری هم ناتوان بود. کار مهمی که لاباو کرد این بود که تلاش کرد با تقویت زمینه های نظری این مشکلات را رفع نماید. وی روش «اندازه گیری کمّی»[30] را مطرح کرد و استدلال کرد که با استفاده از این روش امکان پیدا کردن همبستگی بین متغیرهای زبانی و متغیرهای اجتماعی بوجود می آید.[31] مشکل دیگر مشکل روش شناسانه بود، زیرا روش بررسی گفتار در آن زمان ناقص بوده و از دقت بالایی برخوردار نبود. لاباو حتی به این نکته نیز اشاره می کند که پیش از توسعه ضبط صوتها، اسپکتوگرام ها و گردآوری داده ها و نمونه گیری ها به روش های نو، کار چندانی در زبان شناسی اجتماعی انجام نشده بود. با ورود رایانه هایی که حجم بالایی از داده ها را پردازش می کنند، تحقیقات زبانی با دقت بیشتری انجام می گیرند. لاباو معتقد بود که با استفاده از روشهایی که در علوم اجتماعی وجود دارند می توان مشکل مربوط به روش شناسی را حل کرد.

روش شناسی چند حوزه دارد. حوزۀ نخست مسئلۀ «گزینش جامعۀ نمونه» می باشد. در گذشته، گزینش افراد به شکل غیر تصادفی انجام می شد، یعنی پژوهشگر با نخستین شخصی که برخورد می کرد، مصاحبه اش را انجام می داد. اکنون این روش کنار گذاشته شده است. لاباو می گوید که گزینش افراد باید به گونه ای تصادفی[32] باشد. ما باید به گونه ای نمونه گیری کنیم که همه آدمها بالقوه شانس گزینش مساوی داشته باشند. حوزۀ دوم در روش شناسی حوزۀ «پرسش نامه» است، لذا ما باید پرسش نامه ای داشته باشیم که چارچوب کلی به کار ما بدهد و به وسیله آن بتوانیم در زمانی کوتاه مسیر تحقیقاتمان را هدایت کنیم. در اینجا نیز لاباو تلاش کرد با مطرح کردن پرسش های گوناگون در پرسش نامه اش سبکهای مختلف گفتار را ثبت کند. بدین وسیله پژوهشگر خواهد توانست در یک جلسه گفتگوی یک یا دو ساعته، مثلا سبک محاوره ای را از سبک رسمی جدا نماید. حوزۀ سوم، حوزۀ «مصاحبه» است. در آغاز مصاحبه، هنگامی که شخص با پرسشگر غریبه است، محتاطانه صحبت کرده و لذا از سبک رسمی تر استفاده می کند. ولی کم  کم که مصاحبه پیش می-رود سبک محاوره ای غیر رسمی هم بروز می کند. مسئله این است که آیا ما می توانیم در مدت مصاحبه گفتار طبیعی را دریافت کنیم؟ لاباو در کتابش[33] به اصطلاح «تناقض مشاهده گر»[34] اشاره می کند. یعنی مشاهده گر از یک سو علاقمند به گرفتن گفتار طبیعی است و از سوی دیگر نفس مشاهده با گفتارِ طبیعی مغایرت دارد. لذا افراد بیشترهنگامی که در بافت طبیعی خانواده یا در جمع دوستان خود قرار دارند به طور طبیعی صحبت می کنند. لاباو به نکاتی اشاره می-کند که به گرفتن گفتار طبیعی کمک می کند. اطلاعاتی که گردآوری می شوند باید معتبر بوده و قابل اعتماد باشند. به ریزه کاریها توجه شود. شرایط یکسان باشند. ذهن مصاحبه شونده از مصاحبه منحرف شود. برای دریافت گفتار طبیعی از روشهای تست تکرار و روش بافت طبیعی استفاده شود.

 تفاوت دیگری که بین دو گروه معتقدان دیدگاه نخست و دیدگاه دوم بود به جامعۀ زبانیِ همگن مربوط می شد. اصولأ زبان شناسان گشتاری باوری به تنوع و گوناگونی زبانی نداشتند و آنها را بی اهمیت می دانستند. چامسکی معتقد است که نظریۀ زبانی با دانش زبانی یک گوینده- شنونده بومی سروکار دارد که در یک جامعۀ زبانی همگن و یک پارچه به زبان خود تسلط کامل دارد. اما دیدگاه زبان شناسان اجتماعی این است که زبان پر از تنوع و گوناگونی بوده و بررسی تنوعات زبان بخشی از زبان شناسی علمی است و در نتیجه اینان توجه به گوناگونی های زبانی را یک گام اساسی در راه بدست دادن یک نظریۀ علمی زبانی می دانند. علت گوناگونی زبانی وجود تحولاتی است که در زبان انجام می گیرد. زبان شناسان اجتماعی به تنوع آزاد معتقد نیستند چرا که بر این باورند که این تنوعات به عوامل اجتماعی معینی بستگی دارند و در نتیجه قابل پیش بینی هستند. آنها تنوع آزاد را در سطح فرد بررسی نمی کنند بلکه می گویند که تنوعات آزاد در سطح گروههای اجتماعی قابل بررسی است و، مثلا، می پرسند کدام گروه اجتماعی از این یا آن ساختار ویژه استفاده می کند. تفاوت دیگری که بین لاباو به عنوان یک زبان شناس اجتماعی و معتقدان دیدگاه سنتی وجود دارد مسئلۀ مشاهده پذیر بودن یا نبودنِ تحولات زبانی است. زبان شناسانی چون بلومفیلد و هاکت [35] معتقدند که تحولات زبانی در کوتاه مدت مشاهده پذیر نیستند و نیاز به گذر چند سده است تا تحولی مشاهده شود. بلومفیلد می گوید که عملأ چنین کاری انجام شدنی نیست و هاکت اعتقاد دارد که روش ما به ما امکان اینکار را نمی دهد. ولی لاباو معتقد است که تحولات زبانی مشاهده شدنی هستند، هر چند ممکن است که نتوانیم نقطه آخر تحول را ببینیم.

قواعد زبانی موضوع مورد اختلاف دیگری است میان دیدگاههای زبانشناسان گشتاری و زبانشناسان اجتماعی. دیدگاه گشتاری دو نوع قاعده را در زبان می پذیرد: قواعد اختیاری و قواعد اجباری. لاباو و زبانشناسان اجتماعی این تقسیم بندی را اصلأ لازم نمی دانند. آنها می گویند که می شود که با یک نوع قاعده هر دوی اینها را داشته باشیم و اسم آن را «قواعد متغیر» می گذارند که شامل هر دو قاعدۀ اختیاری و اجباری است. هر گاه شرایط برای بروز قاعده فراهم باشد، قاعده مان جبرا و حتمأ عمل می کند. برای نمونه، در زبان فارسی هر گاه /p/در آغاز واژه بیاید، دمیده می شود یا هر گاه //æ در پایان واژه بیاید تبدیل به /e/ می شود مثل واژۀ «دانه»، «dāne». این قاعده اجباری است و حتمأ عمل می کند، زیرا اگر قواعد اجباری را عمل نکنیم به صورتهای غیر دستوری می رسیم. از سویی قواعد اختیاری قواعدی هستند که با فراهم شدن شرایط هم ممکن است الزامأ عمل نکنند. که دلیل آن هم دو دسته عوامل «تقویت کننده» و عوامل «بازدارنده» می-باشند. یک سری عوامل زبانی هستند و یک سری عوامل اجتماعی مثل سبک، جنسیت، تحصیلات، سن، گروه اجتماعی و غیره که می توانند روی این قواعد اختیاری اثر بگذارند. مثلا، در مورد واژۀ «گلو»، در گوناگونی بین /e/ و //æ تمایز معنایی نداریم، یعنی ممکن است خانمها نسبت به آقایان از //æ بیشتر از/e/ استفاده کنند و لذا احتمال این که خانمها این واژه را به صورت «gælu» تلفظ کنند و نه «gelu» بیشتر است.

تفاوت بعدی بین زبان شناسان و زبان شناسان اجتماعی این است که آیا ذهن انسان امکان جداسازی قواعد اختیاری از اجباری را دارد یا نه؟ دیدگاه گشتاری معتقد است که ذهن امکان این جداسازی را دارد. ولی لاباو معتقد است که گویندگان هر زبان نه تنها می توانند تشخیص بدهند که قواعد متغیر چقدر اجباری یا اختیاری هستند بلکه کار کرد یک قاعده را هم تشخیص می دهند. به نظر لاباو بخش قابل ملاحظه نظریه زبانی به توانش گویندگان زبان مربوط می شود، در حالی که در نظریۀ پیشین توانایی ذهنی گویندۀ بومی دست کم گرفته می شد. بیافزاییم که در سدۀ نوزده مسائلی که زبان شناسان را به خود مشغول کرده بود عبارت بودند از تغییرات زبانی، ریشه شناسی واژه و منشاء زبان. ولی در سدۀ بیستم گرایش اصلی به سمت بررسی ساختار زبان معطوف گردید. نظریۀ نسبیت فرهنگی به طور عمده ای در کارهای مردم شناسان ادغام گردید و از آنچه ساپیر[36] به عنوان «تعصب تکاملی»[37] به آن استناد می کرد روی گرداند. این نسبیت در دیدگاه زبان و فرهنگ در خود زبان شناسی ادغام شد و به سمت ساخت گرایی که با سوسور و دیگران پایه گذاری شده بود سوق یافت.

1.2.
1.    پیشینۀ مردم شناسی

گروهی بر این عقیده اند که زبان شناسی اجتماعی در واقع نسخۀ جدیدِ مردم شناسی زبان است.با این باور، زبان شناسی اجتماعی در معنی وسیع آن توصیف می شود و تحلیل زبان در گسترۀ بافت فرهنگی آن انجام می یابد. با این نگاه، بسیاری از پژوهشگران می گویند که ریشۀ زبان شناسی اجتماعی در مردم شناسی می باشد. در تعریف قدیمی مردم شناسی این رشته دارای چهار شاخه بوده است: مردم شناسی فرهنگی، مردم شناسی فیزیکی، باستان شناسی و زبان شناسی. مردم شناسی تأکید بر تحلیل گسترده تری از رفتار انسانی و قوانین آن و الگوهایش دارد، در حالی که زبان شناسی اجتماعی نو به طور اساسی به جنبه های زبان در بافت اجتماعی می پردازد. زبان همیشه به عنوان شاخه ای از رشتۀ مردم شناسی در آمریکا به شمار آمده که دلیل آن نیز جایگاه مهمی است که زبان در پژوهش در بارۀ زبان های سرخپوستان آمریکا داشته است. در سدۀ نوزدهم، انجمن زبان شناسی و مردم شناسی[38] به نامهای گوناگونی خوانده می شد مانند واژگان شناسی قومی،[39] قوم شناسی زبانی[40] و در سدۀ بیستم به نامهایی چون: زبان شناسی قومی،[41] فرازبان شناسی[42] و زبان شناسی مردم شناسانه. [43]

 در دهۀ 60 میلادی هایمز (D.Hymes) اصطلاح مردم شناسی زبانی را پیشنهاد کرد و آن را مطالعۀ زبان در بافت مردم شناسی توصیف کرد.[44] وی گفت که رشته هایی همچون مردم شناسی و زبان شناسی در عمل با هم تداخل دارند ولی یکی نیستند. مردم شناسی از زبان شناسی کمک می گیرد تا وظایف خود را روشنتر نماید ویک دانش زبانیِ مرتبط با انسان را سامان دهد. از سوی دیگر وظایف ویژۀ زبان شناسی هماهنگ کردن دانش زبانی مرتبط با فرهنگ است. هایمز می گوید دروسی همچون «زبان و فرهنگ» (که در سال 1955 توسط وی در دانشگاه هاروارد، دپارتمان ارتباطات اجتماعی و نیزتوسط دیگران در دانشگاههای کالیفرنیا و پنسیلوانیا ارائه گردید) به مرور زمان بخشی از دروس زبان-شناسی اجتماعی گردید. به نظر وی هر چند لازم است دانشمندان علوم اجتماعی بدانند که چگونه قالبهای زبانی را بررسی کنند ولی از سوی دیگر باید بدانند که چگونه ارزشهای اجتماعی گونه های زبان و نیز کاربرد آنها را با توجه به افراد، موضوع گفتگو و محیطی که زبان در آن به کار می رود را در نظر گیرند.

1.3. پیشینۀ جامعه شناسی

البته باید دانست که زبان شناسی اجتماعی تنها پیشینۀ مردم شناسی ندارد و در مطالعۀ آن باید به پیشینۀ جامعه شناسی آن نیز توجه کرد. این مسئله در جلسه سالانه جامعه شناسان با موضوع زبان شناسی اجتماعی در آوریل 1966 نیز مطرح شد. یکی از پرسشهای جالب این جلسه این بود که کجا یک جامعه شناس می تواند زبان شناسی اجتماعی را بیاموزد؟ جواب این پرسش در جلسه بعدی و با حضور افراد شاخصی چون فرگوسن،[45] فیشمن،[46] گارفینکل،[47] گفمن،[48] گامپرز،[49]هایمز، لاباو، سَکس،[50] پولومه،[51] ()، ساویتز،[52] و شگلف[53] داده شد. جامعه-شناسان حاضر از تجربیاتشان در زمینه آموزش زبان شناسی اجتماعی در دانشگاههای خود گفتند. ساویتز بر این مسئله که آموزشِ زبان شناسی به جامعه شناسان یک نیاز است تأکید داشت. فیشمن با حمایتش از این نگاه افزود که جامعه-شناسان به متغیرهای زبانی علاقه دارند نه الزامأ به زبان شناسی، در حالی که به نظر می رسد زبانشناسان به مفهوم وسیع بافت سازی علاقه مندند نه الزامأ به جامعه شناسی. گفتنی است که این گرایش های گوناگون تا به امروز هم ادامه دارد.

برنامه پژوهش های تطبیقی در رشته جامعه شناسی از ابتدای دهه 60 آغاز گردید. برای رسیدن به این مقصود بسیاری از دانشجویان جامعه شناسی به کشورهای خارجی اعزام گردیدند. آنها از نیازشان به داده های زبانی آگاه بودند ولی نمی-دانستند که به زبان شناسی هم نیاز دارند. این دانشجویان می خواستند که زبان مردمی را که روی آنها مطالعه می کردند بیاموزند، هر چند که ظاهرأ آنها به زبان به عنوان یک منبع برای داده های جامعه شناسی نگاه نمی کردند. در آغاز، بیشتر دروس زبان شناسی اجتماعی را جامعه شناسان و به نام «جامعه شناسی زبان» تدریس می کردند. فیشمن نخستین بار در سال 1956 درسی را با همین نام در دانشگاه پنسیلوانیا آموزش می داد. رویکرد فیشمن بازتابی از علایق شخصی اش بود در زمینه هایی چون حفظ و نگهداری زبان، جابجایی و تغییر زبان و بافت اجتماعی برنامه ریزی زبانی.

هرتزلر[54] در سال 1965 کتابی با عنوان «جامعه شناسی زبان» به چاپ رساند.[55] وی به عنوان یک جامعه شناس می نویسد: «از میانِ دانشمندان علوم اجتماعی، سهم اصلی در پژوهش های زبانی به مردم شناسان و روان شناسان اختصاص دارد. مردم شناسان همیشه به زبان از نظر جنبۀ مهم فرهنگی آن، ریشه زبانها و گسترش آنها، تحلیل زبانهای بدوی و پیوند متقابل این زبانها با ذهنیت بدوی و زندگی اجتماعی مردم علاقه مند بودند. روان شناسان عمومی، اجتماعی، تحصیلی و روان شناسان ناهنجاری های رفتاری به مسائلی چون مراحل گسترش گفتار در انسان، بویژه نزد کودکان ، ارتباط گفتار و مراحل ناهنجاریهای روانی، راهبری های مهم و بارز زبان در گسترش شخصیت و اجتماعی شدن افراد و ارتباط آن با روند اندیشیدن گرایش داشتند.» هرتزلر دربارۀ دخالت ادبیات جامعه شناسی در زبان شناسی اجتماعی می گفت که این ادبیات سطحی، بی سامان و محدود به جنبه های ویژۀ زبان در جامعه می گردند. وی سپس برنامه کار و پژوهش های آینده را در زمینه هایی مطرح کرد که در آنها زبان به عنوان پدیدۀ اجتماعی، نهاد اجتماعی، نمادی اجتماعی- فرهنگی و کنترل اجتماعی، متمایز کننده و نماد تغییرات در نظر گرفته شود.

در دهۀ 60، جامعه شناسان دیگری نیز بودند که به پژوهش در بارۀ زبان گرایش داشتند. با آنکه در آن زمان در دانشگاه UCLA درسی با عنوان جامعه شناسی زبان وجود نداشت ولی گارفینکل این موضوع را در تمام دروس خود وارد کرده بود. سَکس نیز در همان دانشگاه در رشته های جامعه شناسی و مردم شناسی تحلیل مکالمه را آموزش می داد. به نظر می رسید که جامعه شناسان جداگانه در دپارتمان های جامعه شناسی موضوعاتی را در زمینه زبان تدریس می کردند، البته با عناوینی که خود به آن می دادند و بی آنکه برچسب زبان شناسی به آن بزنند. زمینۀ تحقیقاتی گفمن، یکی دیگر از پژوهشگران دهۀ 60، رفتارهای اجتماعی گروههای کوچک در محل های عمومی بود. او از زبان شناسی به عنوان ابزار اساسی در توصیف ساختار و سازماندهی رفتار گروههای کوچک کمک گرفت.

گرایش جامعه شناسانی که به طور وسیعی به زبان شناسی رو کرده بودند با نیازهای بزرگتر دپارتمانهای جامعه شناسی در تضاد بود. برخی معتقد بودند که اگر رشته جامعه شناسی قصد دارد که بیشتر هم و غم و تلاش خود را روی این بگذارد که به حیطه های زبان شناسی مسلط گردد تا بتواند کارهای کسانی چون گفمن، گارفینکل و یا سَکس را تکرار نماید، این خطر بوجود خواهد آمد که سایر جنبه های دانش جامعه شناسی که برای زبان شناسی لازمند فدا شوند. طبیعتأ این مشکل در رشتۀ مردم شناسی و برعکس آن در زبان شناسی هم وجود داشت.

2. بازتابهایی در باره منشاء زبان شناسی اجتماعی در اروپا: از میّه تا سامرفلت

کَلوِت[56] در مقاله خود در باره منشاء زبان شناسی اجتماعی در اروپا می گوید کسانی ریشۀ زبان شناسی اجتماعی در اروپا را در کارهای میّه می دانند، ولی این چنین نیست. سالهای ابتدایی سدۀ بیستم شاهد شماری از پژوهش های همسان است که پژوهشگران، بی خبر از کار یکدیگر، به انجام می رسانده اند. به عنوان مثال چاپ مجموعۀ «اطلس زبانی کشورفرانسه»[57] توسط گیلیئرون و ادمون که از سال 1902 تا 1914 به طول انجامید از این دست کارهاست. این اطلس تغییرات زبان را روی نقشه جغرافیایی نشان می داد. دو نفر از شاگردان گیلیئرون به نامهای کارل جابرگ[58] و ژ. جود[59] به همراه پل  شوئرمیر[60] که مسئول کارهای میدانی آنها بوده و به نوبۀ خود در زمینه روش شناختی کارهای میدانی مبتکر موفقی بود، کار همسانی را البته به گونه ای بهبود یافته برای اطلس زبان ایتالیایی در اروپا انجام دادند که از سال 1928 آغاز گردید و تا سال 1940 ادامه داشت.

در همان سالها، میّه برای توصیف زبان اصطلاح «واقعیت اجتماعی» را از امیل دورکهایم جامعه شناس وام گرفت و بر خصیصۀ اجتماعی زبان تأکید کرد. از نظر وی زبان واقعیتی اجتماعی است و این بر توصیفی که دورکهایم پیشنهاد کرده بود کاملا منطبق است، هر چند میّه هرگز باورش را در مورد واقعیت اجتماعی بودن زبان به عنوان نظریه ای زبانی مطرح نکرد. او حتی اصطلاحاتی چون «جامعه شناسی زبان»، «زبان شناسی جامعه شناسانه» و یا «زبان شناسی اجتماعی» را هرگز به کار نبرد و مقالات عمدۀ او با عنوان «زبان شناسی تاریخی» و «زبان شناسی عمومی» به چاپ رسید. با این که میّه از شاگردان برجسته سوسور در سوربن بود ولی با برخی از نظرات وی مخالفت می کرد. زیرا سوسور زبان را ساختاری مجزا می دانست که می توان آن را در مقطع هم زمانی[61] مطالعه نمود. وی همانند چامسکی و بلومفیلد باور داشت که وظیفه زبان شناسی مطالعۀ محض زبان است و لذا او زبان شناسی درون گرا [62] بود یعنی به استقلال زبان خارج از عواملی همچون جامعه و طبقات اجتماعی، جغرافیا، فرهنگ، وظیفه و نقش ارتباطی و کاربردی زبان و امثال آن باور داشت. ولی میّه زبانشناسی تعالی گرا[63] بود و معتقد بود که زبان را باید در ارتباط با عواملی همچون فرهنگ، روان، جامعه، وظیفه و نقش ارتباطی و کاربردی آن، تحولات تاریخی، و امثال آن بررسی نمود. وی زبان را واقعیتی اجتماعی می دانست که پیوسته تغییر می کند.

 پژوهش گری دیگر به نام گرن دولاگراسوری نظریۀ «جامعه شناسی زبان» را مطرح کرد.[64] وی پیشنهاد کرد که به مطالعۀ پیوند متقابل جامعه و زبان پرداخته شود. فرد مهم دیگری که باید از او نام برد زبان شناسی نروژی بنام سامرفلت است که در سال 1938 تلاش کرد نخستین توصیفِ زبان شناسیِ اجتماعی را ارائه دهد. او درآغاز کتابش می نویسد: «این کتاب تلاشی است در زمینه زبان شناسی اجتماعی. از آنجا که زبان واقعیتی اجتماعی و قابل مقایسه با مذهب، اخلاقیات و حقوق می باشد، پیداست که برای مطالعۀ آن به همان شیوه های عمومی جامعه شناسی که باید با روشهای ویژۀ زبان شناسی ترکیب شوند نیاز داریم.»[65] هر چند وی در این اثر به کارهای استادش میّه هم اشاره دارد و آن را تقدیمِ وی کرد، اما بیشتر از جامعه شناسان و مردم شناسان نامداری همچون دورکهایم،[66] موس،[67] ملینوسکی[68] و ردکلیف-براون[69] که هم دورۀ وی بودند یاد کرده است. رویکرد سامرفلت در جنبش انسان گرایانه زمانش که بسیار تحت تأثیر دیدگاه تکاملی قرار داشت ادغام گردید. او حتی تندروتر از میّه بود و پیشنهاد می کرد که باید «در پرتو نهاد اجتماعی» به مطالعه نظامهای مرجع و طبقه بندیهای دستور پرداخت تا بتوان تعیین کرد که آیا بین خصیصۀ واجی زبانهای بدوی و باستانی و نظامهای آوایی این زبانها و نیز ساختار جوامعی که این زبانها در آنجا به کار می رود همبستگی وجود دارد یا نه. سامرفلت معتقد بود که برای تعیین پیوندی که بین زبان و جامعه وجود دارد، به نظر منطقی می آید که از زبانهایی آغاز کنیم که به جوامع بدوی شناخته شده تعلق دارند. ارزش کار سامرفلت به این است که وی تلاش کرد که زبان شناسیِ اجتماعی را در مرکز پژوهشهای زبان شناسی قرار دهد، کاری که تا همین اواخر به سختی انجام پذیر بود. یاد آوری کنیم که بخش بزرگی از پرسشهایی که ما امروزه در بارۀ آن گفتگو می کنیم پیشتر مطرح شده بود ولی از آنجا که هم گرایی بین این گرایشها وجود نداشت، این پرسشها هیچ گونه سامان منطقی به خود نمی گرفتند و پیوندی با هم نداشتند.


3. از جغرافیای گویشی تا زبان شناسی اجتماعی

به طور کلی هدف پژوهش های گویش شناسی ایجاد طرح جغرافیایی گوناگونی زبانی بود و در نهایت پژوهشگران مجموعه ای از نقشه هایی را تهیه می کردند که حد و مرز مناطق جغرافیایی که ویژگیهای زبانی ویژه (همچون تفاوتهای واژگانی، آوایی یا واجی) را، که برای مطالعه در نظر گرفته بودند، نشان می داد. مرزبندیها که به نام مرزِهمگویی ها معروفند در روی یک نقشه کشیده می شوند تا نشان دهند که کجا، مثلاً شکل زبانی الف تسلیم شکل زبانی ب می گردد. مرز گویشی[70] به جایی اطلاق می شود که شماری از مرزهای همگویی[71] کم و بیش با هم تلاقی می کنند. هدف اصلی این کار مطالعۀ بازتابهای معاصر شکلهای زبانی پیشین در محیطهای طبیعی شان، با تمرکز بر گویشوران آن زبان و مکانهایی است که به طور نسبی از تأثیر تحولات بیرونی به دورند.

ارتباط بین جغرافیایِ گویشی و زبان شناسیِ اجتماعی توسط پژوهشگرانی همچون بلومفیلد، لاباو و ترادگیل مورد بررسی قرار گرفته است. بلومفیلد یک فصل کامل از کتاب خود [72] را به جامعۀ زبانی اختصاص داده است؛ کارهای بسیار و جدیدی که بر روی گویش اجتماعی، تفاوتهای جنسی و سنی انجام شده را می توان به مشاهدات اولیه بلومفیلد ربط داد. مالکیل (Y. Malkiel) بین پژوهش های گویش شناسی در زبانهای رم باستان و زبانشناسیِ اجتماعی پیوند برقرار کرد.[73] وی باورداشت که باید تا زمان آغاز کارهای میدانی در جغرافیای گویشی در دهه های اخیر سدۀ 19 عقب رفت تا بهتر دید چگونه مولفه های جامعه شناسی به آرامی در جغرافیای زبانی نفوذ کرده اند. میّه در سخنرانی معروف خود، در سال 1905، از فردینان ورد نام برد که در سال 1902 خطوطی موازی میان مردم شناسی و گویش-شناسی ترسیم کرده بود.[74] دو زبان شناس که دربارۀ زبان یدیش تحقیق کردند ماکس واینریش (پدر) و اوریل واینریش (پسر) بودند. در سال 1925 ماکس واینریش مؤسسه علمی یدیش را در ویلنیوس تأسیس کرد. اوریل واینریش نیز که فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا بود و تز دکترای خود را در دربارۀ زبان یدیش نوشته بود به پژوهش های علمی پدر ادامه داد.[75] مسئله مهم دیگری که در گویش شناسی اتفاق افتاد کار دو زبان شناس سوئیسی به نام جود و شوئرمیر در سال 1931 بود که تعدادی از دانشجویان آمریکایی را برای کارهای میدانی در زمینه گویش شناسی آموزش دادند. در سال 1939 مارتینه هم مطالعه ای روی گویش مادری خود انجام داد که بعد از جنگ جهانی دوم به چاپ رسید. از سویی هنگامی که مارتینه در دانشگاه کلمبیا در نیویورک تدریس می کرد، اوریل واینریش یکی از شاگردان وی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری بود. واینریش هم جزو دانشجویانی بود که در زوریخ تحت آموزش «جود» برای کارهای میدانی گویش شناسی قرار گرفت. کتاب معروف واینریش بنام «برخورد زبانها»[76] ، یک مطالعۀ اجتماعی جغرافیایی در مورد دوزبانی بود و نام آن را از یک سری سخنرانی های مارتینه وام گرفته بود. لاباو، که در تحصیلات تکمیلی خود شاگرد واینریش بود، در دهه شصت میلادی دو کار پژوهشی روی گویش زبان انگلیسی در جزیزه مارتا وینیارد و شهر نیویورک انجام داد و نشان داد که بین متغیرهای زبانی و متغیرهای جغرافیایی همبستگی وجود دارد. ترادگیل نیز از نخستین کسانی بود که در دهۀ 70 میلادی پژوهش های کاملی روی گویش نورویچ انگلستان انجام داد و با استفاده از روش شناسی لاباو چارچوب پژوهش های گویش شناسی اجتماعی را در انگلستان پایه ریزی نمود.

کارهای گویش شناسی که از نیمه دوم سدۀ نوزدهم انجام شده به عنوان پژوهش های نخستین در بارۀ تغییرات گویش های اجتماعی در شهرها شناخته شده اند. لذا شکی در این نیست که پژوهش های فعلی زبان شناسان که روی گویشوران گونه-های مختلف یک زبان انجام می گیرد ما را از وجود محیطهای مختلف اقتصادی- اجتماعی که آن زبان در آن به کار می-رود آگاه می سازد. به نظر می رسد مرحله گذر از کارهای گویش شناسی و رسیدن به پژوهش های زبان شناسی اجتماعی سیر طبیعی خود را طی کرده است. یکی از کارهای مهم دهه های نخست سدۀ بیستم، پژوهش های کلوئکه است که در آن جغرافیای زبان، جامعه شناسی و تاریخ را با هم ترکیب کرده و می گوید که تغییرات آوایی نتیجه تطبیق اجتماعی یا وام گیری از گونۀ گفتگوهای طبقات مرفه اجتماع توسط گویشوران طبقات اجتماعی- اقتصادی پائین تر می باشد. [77]

4. زبان شناسی تاریخی، تغییرات زبانی و زبان شناسی اجتماعی

با این که پیوند میان گویش شناسی و زبان شناسی اجتماعی کم وبیش مشخص است ولی ارتباط بین زبان شناسی اجتماعی و کارهای زبان شناسیِ تاریخی زیاد روشن نیست. البته لاباو در کارهای اولیه اش گفته بود که تأکید وی همیشه بر شناخت دگرگونیهای زبانی است. وی می گوید:« میّه در سال 1905 پیشگویی کرده بود که سدۀ بیستم به جداسازی دلایل دگرگونیهای زبانی در چارچوب اجتماعی که زبان در آن قرار دارد اختصاص خواهد داشت ولی چنین اتفاقی نیفتاد. در حقیقت تا پنجاه سال بعد از پیشگویی میّه هیچ مطالعه تجربی روی تنوع زبانی در بافت اجتماعی آن انجام نشد».[78] هدف وندریز، که در ابتدا شاگرد و سپس همکار میّه گردید، شناخت دلایل دگرگونی زبان بود ولی نمی خواست مثل زبان-شناسان تاریخی و نودستوریان سدۀ نوزده و اوایل سدۀ بیستم به سادگی به توصیف مکانیزم تغییر و تحولات زبانی بپردازد. وندریزمی گوید:« که زبان ماهیتا و ذاتا یک واقعیت اجتماعی و نتیجه برخورد اجتماعی است و یکی از قویترین رابط هایی است که جوامع را به هم پیوند می دهد و این که گسترش زبان در اثر وجود گروههای اجتماعی است.»[79] هر چند میّه جرأت به خرج داد و کمی فراتر از تغییرات واژگانی گام برداشت ولی وندریز تلاش نمود این بحث را به این نتیجه برساند که تنوعات زبانی بازتابِ تحولاتِ اجتماعی است.

و سخن پایانی

نتیجه آن که زبان شناسی اجتماعی، رشته ای که قدمت زیادی ندارد، شناخت و آگاهی قوم نگاری را از رشته مردم-شناسی، روش ها و تئوریهای اجتماعی را از جامعه شناسی و اطلاعات پایه را از زبان شناسی با هم ادغام کرده و به کمک آنها به مطالعه و تحقیق در باره زبان انسان و جنبه های اجتماعی آن و ارتباط آن با جامعه می پردازد. در این مقاله تلاش گردید تا به اختصار تاریخچه زبان شناسی اجتماعی مرور شده و پیداست که آنچه از نظر گذشت تنها یادی از شمار اندکی از پژوهشگران و روشنفکرانی بود که در پایه ریزی وشناساندن این رشتۀ علمی نوپا گام برداشتند.[80]

 

کتابنامه

 

دبیر مقدم، محمد (1378)، زبانشناسی نظری: پیدایش و تکوین دستور زایشی، چاپ اول. تهران.

 

Bloomfield, Leonard and Charles F. Hockett (1984), Language, Contributor Charles F. Hockett. University of Chicago Press.

 

Bloomfield L. (1933), Language, New York, Holt.

 

Calvet L.-J. (2003), «Reflections on the Origines of Sociolinguistics in Europe», Sociolinguistics, The Essential Readings Eds by Bratt Paulston, Christina and G. Richard Tucker, Blackwell, pp. 17- 22.

 

Currie H. (1952), «A Projection of Socio-linguistics: The relationship of speech to social status«,Southern Speech Journal, n. 18, pp. 28-37.

 

Gillieron J. and E. Edmont. (1902-1910), Atlas Linguistique de la France, Paris, Champion.

 

Guerin de la Grasserie R. (1909), «De la Sociologie Linguistique», Sonderabdruck aus der Monatsschrift fur Sociologie, 1, Leipzig, Fritz Eckart Verlag.

 

Hertzler J. (1965), A Sociology of Language. Random House.

 

Hodson T. (1939), «Sociolinguistics in India », Man in India, XIX: 94.

 

Hymes D. (1964 b), «A Perspective for Linguistic Anthropology«Horizons of Anthropology ed. By Sol Tax, pp. 92-107, Chicago, Aldine.

 

Jaberg K. and J. Jud (eds. 1928-40) Sprach und Sachatlas Italiens und der Sudschweiz, 8 vols, Zofingen Ringer.

 

Kiparsky P. (1979), Panini as Variationist, Cambridge, Mass, MIT Press.

 

Koerner K. (1991), »Toward a History of Modern Sociolinguistics«American speech. 66.1: 57-70.

Alter S. G. (2005). William Dwight Whitney and the Science of Language. Baltimore. Johns Hopkins University Press.

 

Kloeke G. G. (1927), De Hollandsche expansie in de zestiende en zeventiende eeuw en haar weerspiegeling in de hedendaagsche Nederlandsche dialecten, The Hague, Nijhoff.

 

Labov W., Malcah Yaeger & Richard Steiner (1972), A Quantitative Study of Sound Change in Progress, Philadelphia: U. S. Regional Survey.

      - (1972 b), Sociolinguistic Patterns, Philadelphia, University of Pennsylvania Press.

 

Malkiel Y. (1969), «From Romance Philology through Dialect Geography to Sociolinguistics»,International Journal of the Sociology of Language 9, pp. 59-84.

 

Meillet A. (1905), »Comment les Mots Changent de Sens«Annee Sociologique, n. 9, pp. 1-38.

M. Herzog.

 

Nida, E. (1949), Morphology; the Descriptive Analysis of Words, Ann Arbor, University of Michigan Press.

 

Paul H. (1880), Prinzipien der Sprachgeschichte, Halle, Niemeyer, Fourth edition, 1909, fifth, 1920.

 

Sapir E. (1921), Language : An introduction to the study of speech, New York, Harcourt & Brace.

 

Saussure F. de (1972), Cours de linguistique générale, Paris, Payot.

 

Sommerfelt Alf. (1938) La Langue et la Societe: Caracteres Sociaux d’une langue de type archaique, Oslo: A  Schehoug.

 

Shuy R. )1990(»A Brief History of American Sociolinguistics, 1949-1989«North AmericaContributions to the History of Linguistics. Ed. Francis P. Dinneen and E. F. Konrad Koerner, Amesterdam and Philadelphia, Benjamins, 183-209.

 

Vendryes, Joseph. (1925), Language: A Linguistic Introduction to History. Trans. Paul Radin, London, Routledge.

 

Wrede F. (1902), «Ethnographie und Dialektwissenschaft», Historische Zeitschrift 88 (n.s. 52), pp. 22-43.

Weinreich U. (1949), College Yiddish: An Introduction to the Yiddish Language and to Jewish Life and Culture , New York.

 

Weinreich U. (1953), Language in Contact: Problems and Findings, New York, Linguistic Circle of New York.

 

Weinreich U. and W. Labov and M. Herzog (1968), »Empirical Foundations for a Theory of Language Change, Directions for Historical Linguistics: A Symposium«, Eds.by Winfred Lehmann and Yakov Malkiel, Austin, University of Texas Press, pp. 95-189.

 

Whitney W. D. (1867), Language and the Study of Language, New York, Scribner.

 

 

 

[1] Sociolinguistics

[2] Hodson T. (1939)

[3] Nida, E. (1949)

[4] Currie H. (1952)

[5] Sociology of language

[6] Pidgin & Creole

[7] Bilingualism

[8] Multilingualism

[9] Shuy R. )1990(

[10] Whitney W. D. (1867)

[11] F. de Saussure

[12] A. Meillet

[13] A. Martinet

[14] U. Weinreich

[15] W. Labov

[16] Koerner K. (1991)

[17] Alter S. G. (2005)

[18] Ibid. p. 95

[19] Saussure F. de (1972)

[20] Meillet A. (1905)

[21] École générativiste

[22] Holist

 [23] دبیر مقدم، محمد (1378)، ص. 15

[24] Yiddish

[25] M. Herzog

[26] Paul H. (1880)

[27] Weinreich U. and W. Labov and M. Herzog (1968)

[28] Kiparsky P. (1979)

[29] Pânini

[30] Quantitative Measurement

[31] Labov W., Malcah Yaeger & Richard Steiner (1972)

[32] Random Sampling

[33] Labov W. (1972 b)

[34] Observer’s Paradox

[35] Bloomfield, Leonard and Charles F. Hockett (1984)

[36] Sapir E. (1921)

[37] Evolutionary Prejudice

[38] Association of Linguistics and Anthropology

[39] Ethnological philology

[40] Linguistic Ethnology

[41] Ethnolinguistics

[42] Metalinguistics

[43] Enthropological Linguistics

[44] Hymes D. (1964 b)

[45] Ch. Ferguson

[46] J. Fishman

[47] H. Garfinkel

[48] E. Goffman

[49] J. Gumperz

[50] H. Sacks

[51] E. Polome

[52] L. Savitz

[53] E. Schegloff

[54] J. Hertzler

[55] Hertzler J. (1965)

[56] Calvet L.-J. (2003)

[57] Gillieron J. and E. Edmont. (1902-1910)

[58] Jaberg K. and J. Jud (eds. 1928-40)

[59] J. Jud

[60] P. Scheuermeier

[61] Synchronic

[62] Immanent

[63] Transcendent

[64] Guerin de la Grasserie R. (1909)

[65] Sommerfelt Alf. (1938)

[66] Durkheim

[67] Mauss

[68] Malinowski

[69] Radcliffe-Brown

[70] dialect boundary

[71] isoglosses

[72] Bloomfield L. (1933)

[73] Malkiel Y. (1969)

[74] Wrede F. (1902)

[75] Weinreich U. (1949)

[76] Weinreich U. (1953)

[77] Kloeke G. G. (1927)

[78] Labov W. (1972)

[79] Vendryes, Joseph. (1925)

[80]  در اینجا لازم می­دانم که از استاد گران­قدر آقای دکتر یحیی مدرسی که در زمینه زبان­شناسی اجتماعی از محضر ایشان بهره­ها برده­ام و دروس ایشان راهنمای من در نوشتن این مقاله گردید کمال تشکر و قدر دانی را بنمایم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :