تبلیغات
زبان شناسی همگانی - روایت خود (1)
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : رضا سلیمی

روایت خود (1) الینور آکس و لیزا کپز برگردان مهسا شیخان

در مطالب پیشین   مفهوم اجتماعی سازی زبان در حوزه مطالعات انسان شناسی زبان شناختی معرفی و تبیین شد و نیز مفاهیم مرتبط با آن چون ساخت اجتماعی هویت، و سوادآموزی ارائه شد. روایت نیز از جمله جنبه های مهم مورد مطالعه در این حوزه محسوب می شود که ترجمه زیر بخشی از این مفهوم را با تاکید بر مفهوم خود ارائه می دهد.

در میان فرهنگ های مختلف، روایت اولین مقوله در توسعه ارتباطات و روش غایی معنا بخشیدن به تجربیات محسوب می شود. روایت و خود غیر قابل تفکیک هستند از این نظر که روایت به صورت هم زمان هم از تجربه متولد می شود و هم به تجربه شکل می دهد. فعالیت های روایی فرصتی را در اختیار  گویندگان قرار می دهند که به رویدادهایی که در غیاب روایت تکه تکه هستند ترتیبی داده و ارتباطی دائمی را میان گذشته، حال، و دنیاهای متصور برقرار کنند. روایت همچنین رابط خود و جامعه است، و منبعی حیاتی برای اجتماعی سازی احساسات، نگرش ها، هویت ها، و برقراری ارتباطات بین فردی، و البته عضویت در جوامع انسانی است.

روایت در شکل اصلی اش جهانی است و در مراحل توسعه ارتباطی کودکان زودتر از موارد دیگر ظهور می کند. مقاله حاضر بر روایت های تجربیات فردی متمرکز است، که در اینجا به عنوان کلامی، و یا چارچوب های درون متنی ترتیبی از رویدادهای واقعی و یا ممکن زندگی ارائه شده اند.

روایت های فردی شامل تعدادی از انواع متون هستند از داستان گرفته تا رمان، خاطرات، نامه ها، شایعات، شهادت های حقوقی، تا تاریخچه پزشکی، لطیفه، اپرا، رقص، و یا آواز پرندگان. بر خلاف ایدئولوژی متداول متمرکز بر عینیت بی پیکره، حتی روایت های علمی هم می توانند حالت های روایی فردی داشته باشند. محققان برای مثال، به صورتی روتین و روزمره روایت هایی شفاهی را از روند ها و تفاسیر به کار می برند، و خود و دیگران را به عنوان پیشکوستان رویدادها ارائه و معرفی می کنند. دانشمندان رشته مطالعات فرهنگ و جنسیت  روایت های مکتوب علمی خود را در قالب بازتابی از خود و دیگران با توجه به موضوعات مورد تجسمشان همواره در موقعیت های مختلف قرار می دهند. در حالیکه روایت ها از نظر پیچیدگی و شرایط حاکم بر آن با هم بسیار متفاوت هستند، رویدادها و مسیر زندگی را به ترتیبی از رویدادها متحول می کنند و دیدگاه هایی متحول کننده را بر روی تجربیات فردی بر می انگیزند.

روایت ها عموما تک حالت و تک سویه نیستند، اما یک یا تعداد بیشتری از یک حالت را با هم منسجم می کنند. بازنمایی های بصری، فعالیت های فیزیکی، حالات چهره برای مثال را می توان برای روایت یک قصه با صحبت، آهنگ، و یا نوشتار ترکیب کرد. این ها روایت در محیط های مختلف و جوامع متعدد را شکل می دهند. روایت های گفتگویی که در زمان صرف شام بیان می شوند، برای مثال، می توانند به شیوه ای دراماتیک رویدادهای گذشته و حال را به تصویر بکشند.

خود روایت شده

روایت های فردی به صورتی هم زمان از تجربیات متولد می شوند و به تجربیات فردی شکل می دهند. در این معنا، روایت و "خود" غیر قابل تفکیک هستند. خود در اینجا به صورت کلی به عنوان آگاهی متفکرانه  بودن-در-دنیا تعبیر می شوند، که شامل حس یک فرد از گذشته و یا آینده است. ما خود را می شناسیم در حین اینکه ما روایت ها را برای درک تجربیات و هدایت ارتباطاتمان با دیگران به کار می گیریم.

غیر قابل تفکیک بودن روایت و خود در فرضیات پدیدار شناسی ریشه دارند که چیزها و موجودیت ها از طریق تجربه شدن معنادار می شوند و این مفهوم که روایت یک منبع مهم در تلاش برای آوردن تجربه از طریق آگاهی های هوشیارانه است. در هر نقطه از زمان، حس ما از چیزها و اشیاء، که خودمان را دربر می گیرد، نتیجه درگیری ذهنی ما در جهان است. روایت در این درگیری کمک می کند. روایت های فردی شیوه ای را که ما به رویدادها توجه می کنیم و یا آن ها را حس می کنیم شکل می دهد. آن ها بازنمایی های جزیی هستند از دنیایی که ما می شناسیم.

بر طبق این دیدگاه، روایت ها تفاسیر و یا متونی از واقعیت هستند. آن ها تجسم یک و یا تعداد بیشتری از دیدگاه ها هستند تا تعاریف عینی و واقف به همه چیز. در حالیکه برخی روایت کنندگان بر اهمیت واقعیت رویداد روایت شده تاکید می کنند، دیگران به شکنندگی حافظه و نسبی بودن دیدگاه ها اصرار می ورزند. مثلا موضوع مهم و تکرار شونده در نوشته های میلان کوندرا ارتباطات متناقض میان به یادآوری و فراموش کردن است. در حالیکه به ما یادآوری می کند که کشمکش انسان در مواجه با قدرت همان کشمکش حافظه در قبال فراموش کردن است، کوندرا معتقد است که هیچگاه حافظه و خاطره نمی تواند تجربه واقعی را به دست دهد. "ما به سرعت لحظه کنونی را به نوعی انتزاع تغییر می دهیم. ما تنها باید تجربه ای را که چند ساعت پیش برایمان اتفاق افتاده بازگو کنیم: دیالوگ و گفتگو با خلاصه موجز متفاوت است، مکانی برای تعیین برخی ویژگی ها...". به خاطر آوردن همان حالت منفی فراموش کردن نیست. به یادآوری نوعی فراموشی است.. چالش مهم برای بشر شناخت این واقعیت است که زندگی ها گذشته هایی هستند که برای خود روایت می کنیم.

روایت ها داستان هایی هستند که از خلال آن قصه گو و شنونده به بیان تجربیات فردی خود کشیده می شوند. در این معنا، حتی ساکت ترین شنوندگان نیز گوینده و یا ایجاد کننده روایت های نوظهور خود هستند. یک قصه گوی خاص الهام بخش روایت های مجزا و تنها برخی روایت های همپوشان است، از آنجا که مخاطبان این قصه گویی را به درگیری و تجربیات خاص و زیسته و یا خیالی خود در دنیا مرتبط می کنند. در میان افراد قبیله کالولی در گینه نو، برای مثال، برگزار کنندگان و ارائه دهندگان مراسم گیسارو شنوندگان را از طریق ارجاع به مکان های مهم در زندگی شان تحریک می کنند تا تجربیات خود را به خاطر بیاورند: در چارچوب احساسات تنهایی و یا به حال خود رها شده، بیان درختان، تپه ها، و دیگر جزییات خاص از یک موقعیت مکانی زمان ها و موقعیت های خاصی را بر می انگیزاند. صرف نظر از مفصل بودن توصیفات، بیان تجربیات فردی همواره تقلیدهایی تکه تکه از تجربه هستند. در حالی که قصه گویی به حتم به ساخت یک داستان کمک می کند، داستان الزاما وجودی فراتر از قصه گویی دارد..

هر قصه گویی به روایت کنندگان و خوانندگان/شنوندگان فرصتی برای درک تکه تکه خود را ارائه می کند. هر قصه گویی از روایت که در زمان و فضا تنها صورت های "خود" یک قصه گو و یا شنونده/ خواننده را درگیر می کند که بر انگیزاننده خاطرات، نگرانی ها، و انتظارات خاصی هستند. در این معنا، روایت ها را با خودهایی جزء به جزء درک می کنیم، و روایت هایی اینچنین درک شده تنها به تکه هایی از تجربه دسترسی دارند. مارسل پروست این بینش را در نوشته خود ارائه می دهد: "تنها یک بخش کوچک از ایده کامل را در مورد یک فرد داریم و  قادریم تا  هر احساسی را [به او] حس کنیم؛ در واقع این تنها یک بخش کوچک است از ایده کامل که فردی از خود دارد که قادر به حس هر احساس دیگری است".

روایت ها روایت کنندگان، و خوانندگان/شنوندگان را در شبکه ای از تجربیات ممکن که به صورت اخلاقی در حال، گذشته و آینده ساماندهی شده اند قرار می دهند. برای مثال، روایت کنندگان و شنوندگان/خوانندگان در دنیای اکنون- و ایجاد خواندن و قصه گویی هستند چرا که به دنیاهای متعدد روایت های نوظهور و ادراک شده کشیده می شوند. روایت کنندگان ممکن است نقش پیشکسوت را ایفا کنند همانطور که از خود های اخلاقی و ممکن گذشته، حال و آینده خود آگاه هستند. در داستان مردی فاقد صلاحیت، برای مثال، رابرت موسیل نقش شخصیت خوب داستان را در دو خود بازی می کند: در این لحظه دو اولریش وجود داشتند، که در کنار هم راه می رفتند. یکی از آن ها با لبخند وارد صحنه شد... دیگری مشت های خود را با خشم و عصبانیت در هم گره کرده بود. به صورتی مشابه، در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست گیلبرت جوان را به تصویر می کشد در حال پرتاب توپی نه به سمت حال من که عاشق وی بود بلکه به من در زمان از دست رفته که تنها دوست وی بودم.

بدین ترتیب، روایت ها قابلیت تولید چندگانه از خودهای جزء به جزء ما را دارند. خود ما ممکن است در ابعادی چون گذشته و آینده، موضوع و سوژه، مذکر و مونث، اید، خود و خودجمعی، خوب و بد، و عمومی و خصوصی متکثر شود. یک روایت کننده ممکن است در ابتدا خودهای جزیی را در قالب اشخاص قصه ارائه کند و سپس آن ها را به عنوان رویه های یک وجود شناسایی کند. چنین ارزیابی دوباره ای در تحلیل روان باب هستند، به طوری که تحلیل کننده و بیمار اشکال روایت ها را به عنوان رویه های روانی بیمار می پندارند. روایت های دینی همچنین پرهیزگاران را به صورتی خاص و در عین حال بخش هایی از وجود یک خود نشان می دهند. برای مثال، کتاب مقدس بر این باور است که پدر، پسر و روح القدوس در آن واحد سه گانه ای از سه وجود مجزا و وجودی متحد و واحد هستند و اینکه این سه گانگی و یا واحدیت در روح تمامی پیروان وجود دارد.

همانطور که روایت ها درک می شوند،  موجب بالندگی و رشد "خودهایی" می شوند که آن ها را درک می کنند. تونی موریسون برنده جایزه نوبل خاطر نشان می کند که روایت ها رادیکال هستند و ما را در همان لحظه خلق خود، خلق می کنند. همانطور که روایت ها هویت قبلی زیسته را لمس می کنند، یک هویت-در-حال-ساخت و سیال و در حال رشد را می سازند. روایت کنندگان  با روایت ها وداستان های شان و با کمک انتخاب کلمات، میزان تفضیل و توضیح، بخشیدن ویژگی های ترتیبی و یا علت و معلولی، و نشان دادن احساسات در پیش زمینه و پس زمینه، موقعیت ها، و رفتار ها، ادراکات نوینی را از خود-در-دنیا ارائه می دهند. به این شکل، آن ها زمان را در چارچوب یک قصه گویی واحد و نیز در طول تعداد بسیار زیاد قصه  هایی که در نهایت زندگی را می سازند متحول می شوند. ممکن است ادراک جدید از خود قابل اتصال به شنیدن و یا گفتن مطالبی جدید از رویدادها باشند.

درک خود همواره راه حل های روایی تسلی بخش را برای مشکلات لاینحل افراد را ارائه نمی دهد. بلکه، ممکن است با ایجاد پرسش هایی چالش برانگیز و بررسی آن ها از جنبه ها و زوایای مختلف زندگی و فکر مان را روشن کند. با اینکه آن ها برخی اوقات افراد را گول می زنند، روایت کنندگان می توانند شنوندگان و یا خوانندگان را به سطوح زیرین قصه بکشانند و آن ها را به سفری ماجراجویانه به سوی درکی عمیق تر ببرند، و یا به پرسش هایی کاملا جدید و عمیق ، از خودمان در دنیا، رهنمون سازند. در حالیکه روایت واقعیت مطلق را ارائه نمی دهد، می تواند راویان و مخاطبان را متحول کنند و آن ها را به سوی داشتن احساسات، باورها و کنش هایی واقعی و در نهایت به صورت درک معنای واقعی تری از زندگی بکشانند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :