تبلیغات
زبان شناسی همگانی - در بارۀ «هنر پرت­ و­ پلا­گویی»
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان
سه شنبه 9 دی 1393 :: نویسنده : رضا سلیمی

در بارۀ «هنر پرت­ و­ پلا­گویی»   برگردان مرضیه بابادی

هری ج. فرانکفورت، متخصص فلسفه اخلاق و استاد بازنشستۀ دانشگاه پرینستون است. وی کتابی نوشته است به نام «هنر پرت و پلا گویی». در پیش گفتاری که  برای خوانندگان فرانسوی زبان نوشته است، فرانکفورت توضیح می دهد که مطالب این کتاب را بیست سال پیش در زمانی که در دانشگاه ییل بوده است نوشته است و سپس آن را به همکارانش به عنوان نوشته ای در حوزۀ تحلیل فلسفی

در بارۀ «هنر پرت­و­پلا­گویی»[1]   

هری ج. فرانکفورت، متخصص فلسفه اخلاق و استاد بازنشستۀ دانشگاه پرینستون است. وی کتابی نوشته است به نام «هنر پرت و پلا گویی».[2] در پیش گفتاری که  برای خوانندگان فرانسوی زبان نوشته است، فرانکفورت توضیح می دهد که مطالب این کتاب را بیست سال پیش در زمانی که در دانشگاه ییل[3] بوده است نوشته است و سپس آن را به همکارانش به عنوان نوشته ای در حوزۀ تحلیل فلسفی و اجتماعی ارایه می دهد. با توجه به برخوردهای یکی از همکارانش ، فرانکفورت پی می برد که این نوشته در کل به بحثهای گسترده ای در حوزۀ زبان و به ویژه در حوزۀ زبانِ فلسفی دامن زده است. یاد آوری کنیم که در این دوران دریدا به دانشگاه ییل دعوت می شد و مسایلی در بارۀ جایگاه و ویژگیِ اصطلاحات وی زمینۀ مطرح شدن داشت. برای بسیاری از دانشگاهیان آنگلوساکسون روش دریدا بهترین نمونۀ «بیهوده گویی»[4] و پرت و پلا گویی بود. با توجه به همین مسئله است که فرانکفورت تصریح می کند که، بر خلاف آن چه به نظر می آید، تقارن زمانی نوشتۀ وی و نقدی که علیه پُست مدرنیسم وجود داشت اتفاقی بوده است و توسط وی دنبال نشده است. آن چه وی، در نگاهی سنتی « که به زمان افلاطون بر می گردد » در جستجویش بوده است تمیز دادن درست از نادرست بوده است و آشکار کردن ارزش گفتار (ص. 13 کتاب).

فرانکفورت با توجه به دو نکته نوشته اش را آغاز می کند و پی می گیرد. وی می نویسد که از سویی، «بیهوده گویی» درهمه جا به چشم می خورد و هر یک از ما حضور کم و بیش فراگیر آن را خبر دارد و در شرایطی خود ما هم به کارش می گیریم. از دیگر سو، همۀ ما خود را به اندازۀ کافی هشیار می دانیم که آن را تشخیص دهیم و گولش را نخوریم. اما در این میانه مشکلی وجود دارد. وی می گوید که ما معنی دقیق «بیهوده گویی» را نمی دانیم و نمی دانیم که چه کارکردی دارد، امتیازهای استفاده از آن کدامند و نقش اجتماعی آن چیست.  (ص. 17 کتاب)

در نبود نظریه ای زبانشناسانه و اجتماعی در بارۀ این مطلب، فرانکفورت نزدیکی معنی واژۀ «بیهوده گویی» را با واژه-های «لاف زنی» و «پرت و پلا گویی» بررسی می کند و برای نمونه می نویسد که «لاف زنی»[5] از «پرت و پلا گویی» کمتر آسیب رسان است و برای مثال در یک دعوای حقوقی کمتر جدی گرفته می شود. فرانکفورت در آغاز نگاهی به اثر ماکس بلاک[6] دارد که در آن به جایگاه مرکزی «لاف زنی» در بیان می پردازد تا بتواند نزدیکی «پرت و پلا گویی» و «بیهوده گویی» را روشن کند.

بلاک می نویسد که پرت و پلا گویی « یک بازنمود[7] نادرست و گمراه کننده است...». با این که فرانکفورت این تبیین را یک تکرارِ بی مورد[8] می داند، با این حال باید به معنی این [تبیین]، که بنا به آن پرت و پلا گویی گمراهی عامدانه را نشانه می رود، به مانند دروغ گفتن، باید بها داد. از این رو در مورد پرت و پلاگویی، نه می توان فقط گفت که اشتباهی رخ داده است، نه می توان آن را با توجه به حالت روحی ای بررسی کرد که بنا به گول زدن دارد و نه بر مبنای به آن چه گفته می-شود و قصد گوینده از گفتن آن (برای مثال، فریفتن دیگری برای رسیدن به آنچه که خودمان می خواهیم).  

نزدیکی و شباهت بین لاف زنی  و دروغ گویی بیش از بیش کار [بررسی] را دشوار می کند. دروغگویی مورد بسیار پیچیده ای است. برخی آن را چون عملی ساده برای بیان آن چیزی که حقیقی نیست قلمداد می کنند، برخی دیگر معتقدند که قصد گمراه کردن نقشی بنیادی در دروغگویی دارد، تا جایی که آن کس که واقعیت را می گوید اما خیال می کند که دروغ است و یا قصد فریفتن دارد دروغ گو است. آیا چنین کسی لاف زن است؟ مسئله خیلی روشن نیست. از این جا بلاک نتیجه می گیرد که لاف زنی «تقریبا دروغگویی» است. در اینجا به وضوح تنها با برخی خصوصیات دروغ گویی مواجهیم که به لاف زنی هم تعلق دارند. با این حال خصوصیات دروغ گویی به مانند خطاگفتن و قصد فریفتن به تنهایی نمی توانند لافزنی را تبیین کنند. هم چنان که از نگاه فرانکفورت پرت و پلا گویی و بیهوده گویی نه فرآوردۀ نادانی و خطایند و نه از ارادۀ گوینده برای فریفتن ناشی می شوند. واضح است که پرت و پلا گویی گونه ای ویژه از بیان کردن است و بایستی به مختصات آن پرداخته شود.
   
با این هدف است که بلَک به تبیین اش از لاف زنی، به عنوان باز نمودی تغییر شکل یافته، اضافه می کند که « [لاف زنی] کلا از طریق به کارگیری اصطلاحاتی برای ادعا و خود نمایی اظهار می شود.» در نتیجه در این جا، لاف زنی با عناصر بیرونی و پیرامونی تبیین شده است، عناصری چون جهت گیری گفتار و نیت به چشم آمدن و شنیده شدن گوینده. این عناصر ممکن است که با پرت و پلا گویی هم بیایند ولی از اجزای بنیادی آن نیستند. به بیان ساده تر باید بگوییم که اگر در بیشتر اوقات آدمهای مدعی که قصد خود نمایی دارند پرت و پلا می گویند، آدمهای ساده ای که هیچ ادعایی ندارند هم ممکن است پرت و پلا بگویند. نتیجه آن است که نباید این دو پدیدۀ زبانی را در رابطه با هم تعریف کرد. برای به پایان رساندن بحث دربارۀ تبیینهای بلاک، فرانکفورت می گوید که تغییرشکل دادن بازنمودها خود گوینده را در بر می گیرند که بیشتر در بارۀ خودش به واسطۀ پرت وپلاهایش فریبکاری می کند تا در بارۀ چیز دیگری. مثلا کسی که می گوید بیست دلار در جیبش دارد، و چنین پولی ندارد، در بارۀ این پول فریبکاری می کند؛ ولی اگر هم زمان به مخاطبش هم این را بباوراند در بارۀ خودش فریبکاری کرده است و پرت و پلا گویی. به گفتۀ بلاک، فریب کاری به ویژه در ساختارِ زبانی گفتاری جای می گیرد که در بارۀ متعلقِ گفتار دروغ نمی گوید، اما نسبت به نیتش دروغ می گوید. مانند همۀ گفتارهایی که به دنبال این که چه راست است و کدام دروغ نیستند، بلکه به دنبال دادن تصویری از خود، به عنوان گوینده، به شنونده است.

اینها نکات مهم و تعیین کننده ای بودند که فرانکفورت با مطالعۀ اثر بلاک بر آنها انگشت می گذارد و با این حال وی آنها را باز هم فرعی می داند (نک. ص. 33 کتاب) و به همین دلیل است که وی در ادامه رویکرد ویژۀ خودش به مسئله را با تکیه بر عناصری از زندگی نامۀ ویتگنشتاین طرح می کند. وی با شعری از لنگفلو[9] که ویتگنشتاین آن را نقل کرده است آغاز می کند:
معماران دوران کهن
کار خویش را به بهترین وجهی انجام می دادند
در کوچکترین جزئیاتی که می بینیم
چرا که خدایان همه جا بودند[10]

به گفتۀ فرانکفورت تفسیر این شعر به عنوان پرچمی ویتگنشتاینی کار دشواری نیست؛ در گذشته هنرمندان به نهایت «شرافتمند» بودند و دل دادۀ حقیقت، به همین دلیل هم بود که در بهینه سازی آثارشان در کوچکترین جزئیاتی که حتی به چشم آدمی هم نمی آید، چرا که خدایان در همه جا بودند و در کوچکترین زوایای زندگی و هیچ چیز از چشمشان دور نمی ماند از جمله تقلب و سرهم بندی و کاری که به خوبی به انجام نرسیده باشد.

در مقایسه ای کلی، مسئلۀ بالا در مورد زبان به طور کلی و در زبان فلسفه هم اتفاق افتاده است. در گذشته فیلسوفان، در راستای مسئولیتشان در قبال حقیقت و سختگیری اخلاقی شان برای درست اندیشیدن، نگران معتبر بودن گفتارشان بودند.  اما در دوران پس از نیچه و «غروب بُتها»، برخی اندیشمندان پُست مدرن به این نتیجه رسیده اند که می توان از این الزامات شناخت شناسی و اخلاقی بگذرند و به خود اجازۀ سرهم بندی مفاهیم زبان را بدهند بدون این که پروای هیچ مرجع حوزۀ منطق و فلسفه را داشته باشد. در نتیجه، این اندیشۀ پُست مدرن به خود اجازه می دهد که تقریبا هر پرت و پلایی را بگوید؛ برای این موضوع، برای نمونه می توانید به شاهکار تفسیر دریدایی از یک نوشتۀ نیچه، که پس از مرگش منتشر شده است، بنام «من چترم را فراموش کرده ام» نگاه کنید.[11]

از نظر فرانکفورت،  نگرش ویتگنشتاین یکی از بنیانهای بازگشت به دل مشغولی برای حقیقت است، چونان فلسفه ای که بیهوده گویی و پرت و پلا گویی را افشا می کند. با این نگاه، کتاب کوچک فرانکفورت، در راستای فلسفه ای ویتگنشتاینی جای می گیرد، به عنوان کتابی ملزم به کاری صادق و دقیق، و در جستجوی حقیقت بدون این که کوچکترین مجالی به کلی گویی و خوش باش گویی بدهد. این کتاب کوچک همه چیز هست به جز دستور العملی برای پرت و پلا گویی. برعکس، نویسنده پادزهرهای اساسی این سم زندگی و روح زبان را ارایه می دهد. چنین است که فرانکفورت از داستانی کمک می گیرد مربوط به گفتگوی ویتگنشتاین با یک مخاطب از دانشگاه کمبریج؛ خانم فانی پاسکال.[12] این خانم پس از عملی جرایی در بخشی از مغزش[13] چندین بار با این عبارت از وضعیتش اظهار ناراحتی می کند: «من حس سگ خرد و-خمیر شده ای را دارم.»  و ویتگنشتاین به تندی پاسخش را می دهد که :«شما نمی دانید که یک سگ خرد و خمیر شده چه حسی دارد.». فرانکفورت می نویسد که ویتگنشتاین جملۀ این خانم را به عنوان مثالی شسته و رفته برای «بیهوده گویی» می داند چرا که وی را «منصرف از هرگونه دل مشغولی برای حقیقت» ارزیابی می کند.(نک. ص. 43).

به هر صورت که باشد، پرت و پلا ها جملاتی اند که از سر راحتی و عادت و تعجیل برای گفتن چیزی به ما گفته می شوند در موقعیتی که ما بنا به گفتن چیزهایی را نداریم و نمی دانیم معنی واقعی آنها چیست. خلاصه آن که فقط حرفی زده  می-شود برای آن که چیزی گفته نشده باشد. چنین است که گویندۀ اصطلاح «بیمار به مانند سگ» که فانی پاسکال از آن استفاده کرده است، پرت و پلاگویی به شمار می آید و گوینده اش پرت و پلا گو.

با همۀ اینها، زبان جمعیِ پیرایش شده از تمامی ناهنجاری هایش به حیاتی استثنایی دست می یابد که تنها به کار گفتاری در خدمت منطق درمی آید و به کار خاموش گرداندن ما. در غیر این صورت همۀ ما، حتی اگر نخواهیم،  به گونه ای محکوم به پرت وپلا گویی روزانه ایم. پرت و پلا گویی نهایتا، در بهره گیری از زبان، پذیرفتن راه میانه ای است که با آن نه حقیقت را بگوییم و نه پنهانش کنیم (نک. ص. 65 کتاب)، نه ساکت شویم و نه چیزی را نشان دهیم ولی فقط پرحرفی کنیم و غیرو. پرت و پلا گو، آن چنان که فرانکفورت در انتهای کتاب می گوید، آن چه می گوید برایش هیچ اهمیتی ندارد و نه دل-مشغولی حقیقت گویی را دارد و نه دل مشغولی دروغ پردازی را. وی در بارۀ همه چیز نظر دارد و به برای رسیدن به هدفهایش (قانع کردن و جذب کردن کسی، فروختن چیزی و ...) به خود اجازۀ گفتن هرچیزی را می دهد. در پرت-وپلاگویی جهت گیری کارایی وجود دارد، چرا که مستقل از معنی واژگان، جهت گفتار مهم است، مثلا در مورد خانم پاسکال هدف شکوایه کردن بوده است و جلب نظر ویتگنشتاین. قطعا پرت و پلا گو، بنا به صداقتش - بنا به آن که که دروغ گو نیست، حق اظهار حرفهایش را دارد، اما شاید در نظر ویتگنشتاین و فرانکفورت «صداقت ]وی [ در بیهوده-گویی است».  

 

[1] Gilles Behnam, Professeur de la philosophie à l’Université de Vincennes, France

[2]   کتاب  On Bullshit  به زبان فرانسه توسط دی دیه سِنِکال (Didier Sénécal) به فرانسه برگردانده شده است و در پاریس چاپ و پخش شده است. نک:

Frankfurt H. G. (2005), On Bullshit, Princeton, New Jersey, États-Unis: Princeton University Press.

Frankfurt H. G. )2006(De l’art de dire des conneries, Traduit par Didier Sénécal, Paris, Éditions 10/18, coll. « Fait et cause ».

[3] University of Yale

[4] Baratin

[5] Fumisterie

[6] Black Max (1985), The Prevalence of Humbug and other Essays, Ithaca, New York/Londres, Cornell University Press.

[7] Représentation

[8] Pléonasme

[9] Longfellow

[10] Malcolm N .(1984), Iintroduction à Recollections of Wittgenstein, éd. R. Rhees Oxford, Oxford University Press, p. XIII.

[11] Derrida J. (1978), Éperons, styles de Nietzsche, Paris, Champs Flammarion.

[12] Fanny Pascal, “Wittgenstein, a Personal Memoir”, in Recollections, op. cit., p. 28-29.

[13] Amygdales





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :