زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

در باره تفاوت کلام انسانی و کلام الهی  سن آگوستین برگردان: زینب رضوان طلب

با ارجاع به ارسطو و با توجه به مفهوم «کلام درونی»، آن گونه که سن آگوستین (Saint Augustin) از آن سخن به میان آورده است، سن توماس در این مقاله، تحلیل کاملی از روابط شعور، اندیشه و گفتار ارائه می دهد. اندیشه در اینجا به عنوان کلام درونی نشاًت گرفته از شعور تعریف می­شود و از گفتار صورت پذیرفته، یعنی آنچه بر زبان جاری می­شود، متمایز می­باشد.

در باره تفاوت کلام انسانی و کلام الهی[1]

با ارجاع به ارسطو و با توجه به مفهوم «کلام درونی»، آن گونه که سن آگوستین (Saint Augustin) از آن سخن به میان آورده است، سن توماس در این مقاله، تحلیل کاملی از روابط شعور، اندیشه و گفتار ارائه می دهد. اندیشه در اینجا به عنوان کلام درونی نشاًت گرفته از شعور تعریف می شود و از گفتار صورت پذیرفته، یعنی آنچه بر زبان جاری می شود، متمایز می باشد. این برداشت از فهم کلام درونی، یعنی «اندیشه ژرف و کامل درباره حقیقت»، به نوبۀ خود این امکان را فراهم می آورد که اندیشۀ انسانی را در تمایز با کلام الهی تعریف کنیم، چرا که کلام انسانی قبل از آنکه به فعلیت برسد بالقوه است، در حالی که کلام در نزد خداوند همواره و بی درنگ بالفعل است. لازمۀ کمال الهی آن است که شعور، اندیشه و گفتار همگی یکی باشند و به عبارت دیگر، مقارن و هم گستر باشند. «خداوند یک بار سخن می گوید». در این جا باید به اهمیتِ خداشناسانه تفاوت بین ذات الهی وذات انسانی توجه کنیم : در نزد انسان فعالیتِ اندیشه و بیان این اندیشه از طریق زبان در متنی آکنده از تضاد صورت می پذیرد، اما نزد خداوند همه چیز تحت الشعاع کمال الهی قرار دارد و کلام ذاتاً لازمۀ الوهیت است. کلام الهی و کلام انسانی صوری هستند که به ما امکان می دهند تا فاصلـۀ بین اندیشه و گفتار را درنزد انسان، و انطباق کامل آن دو را در نزد خداوند بسنجیم.

به منظور درک عبارت «کلام»، می بایست بدانیم که از نظر فلاسفه، صدا نشان تمایلات دیگری است. با این وجود، در متن مقدس نام نشانها غالباً به مدلولات داده شده است و بالعکس، مثلاً زمانی که می گوید: « سنگ بنای [ کلیسا] مسیح بود.» اندیشۀ روان، که صدا از راه گفتار بدان نمود بیرونی می بخشد، کلام نامیده می شود. در حال حاضر، دانستن این که واژه «کلام» بهتر است برای اشاره به واقعیت بیرونی، یعنی گفتار، به کار رود یا برای اشاره به اندیشۀ درونی، چندان مهم نیست. در هر صورت، واضح است که آنچه به صورت درونی در روان بیان می شود پیش از گفتار، که بر زبان جاری می شود، وجود دارد و به منزلۀ علت بنیادین آن می باشد.

لازم است میان سه مقوله در شعور تمایز قائل شویم: اول قدرت شعور، سپس تصویر شیئ دریافت شده که قالب شیئ است و همچون رنگ ها در مردمک چشم که در شعور تجلی پیدا می کند، و بالاخره هوش که به منزلۀ کارکرد شعور است. اما هیچ یک از این ها به واسطۀ گفتار، که از راه صدا نمود بیرونی پیدا می کند، بیان نمی شوند. مثلاً واژه سنگ بر جوهرۀ شعور دلالت نمی کند، زیرا کسی که حرف می زند به هیچ وجه چنین قصدی ندارد. این واژه به هیچ رو نه بر تصویری که شعور از آن شیئ برای خود ساخته است ونه بر کارکرد شعور دلالت دارد، چرا که کارکرد شعور فعالیتِ ویژۀ کسی که درک می کند نیست، بلکه حالتی از روان اوست. کلامی که از درون درک می شود رفتاری است درونی و گذرا و گفتار بیرونی نشان آن است؛ کلام از کسی منبعث می شود که به اندیشۀ درونی خود از راه گفتار نمود بیرونی می-بخشد.

پس ما دریافتی را که شعور برای خود در ذهن می سازد «کلام درونی» می نامیم. این کارکرد شعور درطی فرآوردن دو چیز و در دو مرحله به فرجام می رسد؛ مرحله ای درک اشیاءِ مرئی که به شعور امکان تبیین اشیاء را می دهد، و مرحله که ترکیب و تجزیه است و امکان تولید واژگان را فراهم می آورد. و نتیجه آن که هوش دریافتی را که توسط کارکرد شعورساخته شده است از طریق «کلام بیرونی» بیان می کند. ارسطو نیز در فصل چهارم کتاب متافیزیک خود این گونه می نویسد:« تبیین دلالت بر معنی یک اسم می کند.» ایده ای که بدین ترتیب در ذهن تنظیم و بیان شده «کلام درونی» نامیده می شود. به همین دلیل است که این کلام درونی را با شعور مقایسه کرده اند نه با شکلی که شعور، به واسطۀ آن، دریافت را از آن خود می کند. در واقع، چون شعور در کلامی که بدین صورت ساخته و بیان شده است ماهیت شیئ مورد نظر را می بیند، آن را در مقایسه با همین کلام، که در آن دریافت تصور شده است، قرار داده اند. بنا براین ما می توانیم با توجه به فرآورده های این دو مرحله، کلام را به عنوان چیزی که هم از شعور ناشی می شود و هم در شعور جای دارد در نظر بگیریم و نتیجه بگیریم که کلام دلیل و تصویر شیئ دریافت شده است. پس همان گونه که این شیئ تصویر می یابد و درک می شود، کلام دلیل و تصویر شعوری است که از آن ناشی می شود. اما اگر شعور و شیئ دریافت شده با یکدیگر تطابق نداشته باشند، کلام دیگر دلیل آن چه که درک می کند نیست بلکه دلیل شیئی است که درک می شود، به همان گونه که تصوری که ما از یک سنگ داریم تنها تصویر یک سنگ است. اما زمانی که شعور خود را درک می کند، این کلام دلیل و تصویر شعور است. در هم راستاست که سن آگوستین در روان شباهتی با تثلیث می یابد، بدین معنی که روح ا لقدس خود را درک می کند اما نه چونان شیئ بیگانه.

پس روشن است که موجودِ دارای فهم مجبور است برای هر آنچه که قابل فهم است کلامی بسازد. این عملِ که ساختن کلام نامیده می شود، دلیل کارکرد شعور است. طبیعت ذی شعور طبیعت انسان است و طبیعت فرشتگان و طبیعت الهی. در نتیجه یک نوع کلام انسانی وجود دارد، و در این باره داوودِ پیامبر در فصل سیزدهم کتاب خود چنین می گوید: « مرتد در قلب خویش گفته است که هیچ خدایی وجود ندارد.» یک نوع کلام فرشتگان نیز وجود دارد، و دلیل آن که زکریای پیامبر در فصل اول کتاب خود از گزارۀ « فرشته می گوید» استفاده می کند. همچنین یک نوع کلام الهی وجود دارد، و می دانیم که در فصل اول کتاب «تکوین» عبارتِ «خداوند می گوید» بکار رفته است. و سن ژان در این باره می گوید: « کلام از همان آغاز وجود داشت.» اما قطعاً سن ژان چنین چیزی را در مورد کلام انسانی و یا کلام فرشتگان نمی گوید، چرا که این دو تولید شده اند و بر کسی که آن را ادا می کند تقدم ندارند. اما کلامی که سن ژان[2] از آن می گوید ساخته نشده است، بلکه خود سازندۀ همه چیز بوده است؛ پس منظور کلام الهی است.

 به این نکته توجه کنیم که کلام خداوند، یعنی همان کلامی که مورد نظر سن ژان است، از سه جهت با کلام ما متفاوت است:

- نخستین تفاوت از نظر سن آگوستین،[3] آن است که کلام ما کمتر از مقداری که مستعدِ آن است پرورش می یابد. مثال آن که زمانی که من می خواهم علت وجودی یک سنگ را درک کنم، می بایست روش استدلال را به کار ببندم تا به کلام برسم. وضعیت برای تمام اشیاء قابل درک برای ما انسان ها به همین منوال است، مگر برای اصول اولیه که به گونه ای غریزی نسبت به آنها شناخت داریم و پیشاپیش، بدون آن که نیازی به استدلال باشد، آنها را درک کرده و شناخته ایم. پس زمانی که شعور استدلال می کند، در واقع دلایل خود را از این جا و آن جا فراهم می آورد و تنها زمانی اقدام به نتیجه گیری می نماید که دلیل دریافت کاملش را فهمیده باشد. علت آن هم این است که در روان ما اندیشه ای وجود دارد که مُبیّن موضوع پژوهش های ماست و کلامی نیز وجود دارد که قبلاً با مشاهدۀ واقعیت شکل گرفته است. چنین است که تأمل کامل در باره حقیقت کلام نامیده می شود. پس کلام ما قبل از آنکه به فعلیت برسد، در حالت بالقوه به سر می برد. اما کلام الهی همواره بالفعل است، بدین جهت واژۀ «اندیشه»، به مفهوم حقیقی آن، به کلام خدا تعلق نمی گیرد. سن آگوستین در سومین فصل از رسالۀ تثلیث خویش این گونه می نویسد: « ما از کلام خدا سخن می گوییم اما نه به عنوان معلول اندیشه-اش. مبادا که آن را همچون چیزی گذرا در نزد خداوند در نظر گرفته باشیم.» بنا بر این سخن سن آنسلم[4] که می گوید :« سخن گفتن خدا چیزی نیست مگر دیدن از طریق اندیشه»، نادرست است.

- دومین تفاوت کلام ما با کلام خداوند این است که کلام ما ناقص است، در حالیکه کلام خدا کامل است. ما نمی توانیم تنها با یک واژه تمام آنچه را که در ذهنمان وجود دارد بیان کنیم. به همین دلیل لازم است که از چندین کلام ناقص استفاده کنیم که هر کدام مُبیّن بخشی از دانش ما هستند. اما این حالت در نزد خداوند وجود ندارد، چرا که خداوند درک کاملی از خود و نیز از جوهرۀ همه چیز دارد. کلام واحد الهی همه چیز را هم زمان بیان می کند، یعنی هر آنچه را که درخدای وجود دارد و نیز تمام آن چه را که در مخلوقات وجود دارد. در غیر این صورت این کلام ناقص خواهد بود. سن آگوستین در این باره چنین می گوید:« اگر گفتار کسی که آن را بر زبان جاری می کند، تمام اندیشه اش را بیان نکند، آن گفتار ناقص خواهد بود.» اما قطعاً کلام خدا کامل است، پس تنها یک کلام الهی وجود دارد و بنا به گفته یعقوب : « خدا یک بار سخن می گوید.»

- سومین تفاوت آن است که کلام ما از جنس خودمان نیست، کلام الهی از جنس خداست و در ذات الهی دوام می یابد. زیرا احتجاج هوشمندانه ای که ذهن ما از یک چیز می سازد، تنها می تواند در یک روان ذی شعور وجود داشته باشد، در حالی که شعور روان دارای ماهیتی متفاوت از ذات روان می باشد، و به خودی خود کارکرد ویژۀ آن نیست. بنا بر این، جنس کلامی که ذهن ما می سازد از جنس جوهرۀ روان نیست، بلکه نسبت به آن عَرَض است. اما در نزد خداوند، بودن و ادراک یکی است، به همین خاطر کلامی که از شعور الهی نشئت می گیرد عَرَض نیست، بلکه به ذات او وابسته است. بنابراین لازم است کلام الهی نیز یک «هستی متعالی» باشد، زیرا هر آنچه در ذات خداست، خداست. پاپ داماس[5] در این باره چنین می گوید: « کلام خدا یک هستی ویژه دارد، این کلام یک هستی متعالی عینی است، در حالیکه کلام های ما تنها خصیصه هایی از روانمان هستند.»

از این مقدمات نتیجه می گیریم که در حقیقت واژۀ «کلام» نزد خدا به معنای فردیتی است که چیزی جز بیان کارکرد شعور نیست. روشن است که در نزد خدا کلام تصویر منبعث شده اوست و با وی جاودانگی خواهد داشت، چرا که این کلام کمتر از مقداری که مستعدِ آن بوده ساخته و پرداخته نشده و همواره در حالت بالفعل به سر می برد.

 

[1] Saint-Thomas (1986), « Sur la différence du verbe humain et du verbe divin », in Les philosophes et le langage, Sedes, Paris, pp. 101-106.

[2] Saint Jean

[3] Saint Agustin

[4] Saint Anselme

[5] Damase





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic