تبلیغات
زبان شناسی همگانی
 
زبان شناسی همگانی
درباره وبلاگ


سایت زبان شناسی همگانی در جهت گسترش و معرفی رشته زبان شناسی همگانی آغاز به کار کرد
rezasalimi18@yahoo.com

مدیر وبلاگ : رضا سلیمی
مطالب اخیر
نویسندگان

انجمن زبان ­شناسی ایران برگزار می­کند:

نخستین همایش ملی واج شناسی

دبیر علمی: دکتر گلناز مدرسی قوامی

دبیر اجرایی: دکتر سپیده عبدالکریمی

 

تاریخ های مهم

ارسال چکیده و اصل مقاله: 10آبان1394

اعلام نتایج: 10آذر1394

زمان برگزاری: 3دی1394

 

محورهای همایش

·        رویکردهای نوین در واج­ شناسی واج ­شناسی زبان­ ها و گویش­ های ایران؛

·        تحولات واجی در زبان­ ها و گویش ­های ایران؛

·        تعامل واج­ شناسی و آواشناسی؛

·        تعامل واج­ شناسی و دیگر حوزه ­های زبان ­شناسی، رشد واجی در کودکان؛

·        اختلالات واجی و رویکردهای نوین در گفتار درمانی؛

·        مسائل واج­ شناختی در آموزش زبان؛

·         مسائل واج ­شناختی در زبان ­شناسی رایانشی   

 

توجه

·        مجموعه مقالات برگزیده یک ماه پس از برگزاری همایش توسط نشر نویسه پارسی منتشر خواهد شد.   

·        مقالات مشترک در صورتی در مجموعه مقالات چاپ خواهد شد که همه مؤلفان آن مقاله در همایش شرکت کرده و حضور داشته باشند.

·        مقالات باید بر اساس قالب ابلاغی انجمن تدوین شود. قالب مقاله را از  اینجا دریافت کنید.

·        مقالات می بایست به نشانی رایانامه hamayesh@lsi.ir  ارسال شوند.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

نشست بازخوانی و بررسی کتاب

نظام آوایی زبان فارسی

تالیف: دکتر محمود بی جن خان

 

با حضور مولف کتاب، دکتر امید طبیب زاده، دکتر محرم اسلامی، دکتر وحید صادقی

زمان: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 ساعت: 9-11

مکان: بزرگراه جلال آل احمد، غرب پل یادگار امام، سازمان سمت، سالن جلسات 

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی

نویسنده: نِویل مُرلی برگردان و مقدمه: ناتالی چوبینه

استفاده از خصوصیت‌های انسانی جهان‌شمول، ویژگی‌هایی که بتوان ثابت کرد هر انسانی متعلق به هر زمان و مکان و فرهنگی که باشد واجد آنهاست، برای ساختن پل ارتباطی مستقیم بین «خود» و فرهنگ‌های «دیگر» در وهله نخست آسان و نویدبخش به نظر می‌رسد. اما مُرلی پس از پیشنهاد چنین راهکاری به نقد و بررسی آن می‌پردازد و دو ایراد اساسی را در این رابطه مطرح می‌کند: نخست این که اسطوره از درون انسان، از تخیل و اندیشه، سرچشمه می‌گیرد و از جنس آن است، حال آن که منطق به هر تقدیر ریشه در واقعیت‌های جهان بیرونی دارد. حتا دانش روانکاوی، با همه تلاش برای ارجاع به داده‌های گردآوری‌شده از روان انسان‌هایی بیرون از شخص روانکاو، نمی‌تواند به کلی از قید دخالت‌های تخیل و ضمیرناخودآگاه انسان‌های مورد مطالعه و حتا روانکاو پژوهشگر، که در نهایت خود یک انسان است، رهایی یابد. به همین دلیل است که وقتی اسطوره‌هایی هرچند سراپا همانند یکدیگر را در بستر فرهنگ‌های متفاوت خود بررسی و مقایسه می‌کنیم، تفسیرهای روان‌شناختی آنها با هم تفاوت پیدا می‌کنند و به دنبال آن پل ارتباطی مستقیم ما به اندیشه فرهنگ‌ساز «دیگران» نیز دچار فروریختگی کامل یا موردی می‌شود.

ایراد دیگر این که منطق به اصطلاح «علمی» نیز برای بررسی روشمند مقوله‌های علوم انسانی کارآیی لازم را ندارد. اگر خصوصیت‌های روان‌شناختی انسان را فقط حاصل کارکرد ژن‌ها بدانیم، بسیاری از پرسش‌های فرهنگ، حتا در رابطه با مقوله‌هایی بنیانی و بسیار شناخته‌شده مثل نابرابری و تبعیض جنسی/جنسیت‌مدار، اگر نگوییم بی‌پاسخ می‌مانند دست کم پاسخ کامل و یکسر قانع‌کننده‌ای پیدا نمی‌کنند. یکی از راه‌حل‌های بینابینی برای برون‌رفت از این بن‌بست پیشنهاد داوکینز مبنی بر نشاندن «میم» به جای «ژن» در معادله‌های علمی است: ایده یا اندیشه‌ای ثابت که در فرهنگ‌های انسانی از نسلی به نسل دیگر و از گروهی به گروه دیگر انتقال می‌یابد. بدین‌ترتیب زنجیره‌ای قابل پیگیری از شواهد فرهنگی به دست می‌آید که قابل رمزگشایی و تفسیر به کمک قوانین و قواعد و روش‌های منطقی و داده‌پردازانه هستند. 

در بخش نهایی این بحث، مُرلی نشان می‌دهد اسطوره، که به تصور سنتی و نسبتن همگانی ماهیتی ناپایدار و دلبخواهی و بنابراین غیر قابل سنجش آزمایشگاهی دارد، چگونه می‌تواند در نقش اُبژه‌ای عینی و قابل مشاهده و بررسی ظاهر شود. پاسخ، استفاده روشمند از ساختارگرایی است. اگر هر عنصر فرهنگی – مثلن یک اندیشه، یک مفهوم، یک اسطوره، یک باور، یک کلمه – در ارتباط با ساختار بستر فرهنگی که در آن به وجود آمده و پرورش یافته تفسیر شود بیشتر می‌توان به شناخت درست آن امیدوار بود. بدین ترتیب، در عمل ثابت می‌شود رویکرد ساختارگرایانه بدون تکیه بر پژوهش‌های انسان‌شناختی و مردم‌نگارانه نمی‌تواند به ما در شناسایی فرهنگ‌های «دیگر»، چه باستانی و چه امروزی، کمک کند. اما مسئله این‌جاست که ماهیت فرهنگ در گذر زمان دچار دگرگونی می‌شود. تحقیق‌های مردم‌نگارانه محدود به مرزهای زمان و مکان هستند. از این گذشته، نگرش پژوهشگر، که اغلب یا غربی است یا دست‌پرورده نظام آکادمیک غرب، به عنوان ناظر بیرون از گود و برون‌فرهنگ روی تفسیرها اثر می‌گذارد. در این حال، تنها راهکاری که مُرلی سراغ می‌کند، گردآوری بیشترین داده‌های ممکن با هدف فراهم کردن چیزی است که کلیفُرد جیرتز آن را «توصیف ضخیم» برای یک پدیده می‌نامد.

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : رضا سلیمی
محمد زینالی اُناری

ورود به مقوله خانه، مستلزم آن است که نخست نسبت به آگاهی خود درباره خانه سخن گوئیم. آگاهی از خانه، نخست در زبان ما جای دارد که آن را به عنوان مفهومی ذهنی در نظر می گیریم. "خانه" به مثابه واژه ای است که همواره برای اشاره به مکان اطلاق شده و از این رو در طبقه بندی ادبی به عنوان اسم مکان ذکر شده است. حال باید به این نکته پرداخت که این نوع اسم، چگونه در فرهنگ عامه معنی شده و چه تشابه ها یا همپیوندهایی دارد. معانی دیگری از این واژه سراغ است همچون سرای، بیت، کاشانه و .. که اگرچه بیت در گذشته همچون بیت المال، مرکز معنایی برخی واژه ها بوده، یا کاروان"سرای" و سرای در بازار استفاده شده، اما به صورت عام واژه خانه عمومیت داشته و مرکز تبادلات معنایی فرهنگ امروز است. لذا جستاری به معناداری و دلالت پذیری "خانه" گام نخستی است برای این که بتوان به صورت پدیدارشناسانه در خصوص خانه آن هم در فرهنگ امروز ایرانی  تحقیق کرد. از این رو نخست باید به چگونگی دلالت خانه و این که "خانه" به چه عنصر یا مفهومی دلالت دارد اشاره کرد. آیا خانه می تواند به کلبه ای اطلاق شود که به قول سوسور نمادی ذهنی است؟ چه نمادی ذهنی از مفهوم خانه می توان در نظر پرورد؟ اما نخست باید گفت دلالت یا تصور خانه چگونه می تواند در نزد مردم صورت گیرد تا بتوان به طور عام درباره دلالت یا معنای خانه صحبت نمود.

 

دلالت پذیری "خانه"

خانه، اسم جنس یا اسم مکان است. گذشته از این که خانه واژه ای است برای نام گذاری مکان، مفهومی دارد که دلالت می کند بر تعین و چگونگی این مکان. اما گونه های مختلف خانه وجود دارد که نمی توان این مفهوم را دارای مدلولی یکسان در اذهان مختلف دانست. مفهوم معنوی خانه لمس و احساس خانه ای است که هر تصور کننده ای از این واژه می تواند داشته باشد. همان طور که هایدگر می گوید، وجود مندی مستحق فضامندی است و لذا خانه چونان جهانی رمزگشایی شده برای انسان بوده، جهانیتی است که به حد مکان قابل تصوری نازل آمده است (هایدگر، ۱۳۸۹، ۲۹۰). به نظر کریپکی[i] مفاهیم دارای دال ثابتی هستند که می توانند از مفاهیم متفاوت در منظومه های مختلف باشند، فلذا ذات مفاهیم در وجود عینی ای است که می تواند باشد نه به حس ما که بسته به تجربه ی ما و منظومه های متفاوت خانه ای است که داریم ( پرتی، ۱۳۸۸، ۶۹).

خانه اسم مکان است و از محل تجسم آن معنی دار می شود. نه مانند  "آب" که دارای ترکیب شیمیایی واحدی است، و امروزه آب نیز دارای گونه ی سنگین می باشد، خانه، تجسمی مربعی دارد از برای سکنی گزیدن آرامش اما تجارب زیسته ی متفاوت برودن در خانه، در تلقی این عنوان میسر است. خانه ی دهقانان و اشراف، تفاوتی عظیم در ساختار خانه بودن آن داشته و در مفهوم "خانه" تصورات بدیلی ایجاد می کند. تجارب به تلقی کریپکی، منظومه های متفوت هستند که در نظام هوسرلی زیست جهان گفته می شود. واژه ی خانه در بازنمود تجربی یک زیست جهان، معنادار است. وقتی سهراب سپهری می نویسد: "خانه ای آن طرف دیگر شب ساخته ام" یا وقتی زوجی جوان در دهه های اخیر برای دعوتنامه ازدواج می نویسند: " خانه ای ساخته ایم با کوله باری از عشق" از دو مقوله متفاوت حرف می زنند که علاوه بر بار رمانتیک هر دو حالت، تجارب متفاوتی نیز دارند. میان زوج های جوان نیز خانه دار شدن تجارب متفاوتی دارد از داشتن خانه ای استیجاری در حواشی خانی آباد تا خانه ای متمکن در طرف دیگر شهر. در وضع فعلی "خانه" ضرورتی پسینی برای زندگی هر خانواده ی هسته ای که از قِبل عالم واقع معرفت به خانه دارند. هکذا باور به از خانه امکانی قدیم رایج بوده برای تعین انسانی در جهان. این معنای قدیم خانه از همبودی گروهی انسان ها، قبایل و گروه های قومی در یک موطن محلی بوده و شکل جدیدِ زندگی، معنایی جدید و یا منظومه ای جدید برای مدلول خانه یا مدلول های قشربندی شده ی خانه خلق کرده است.

 

گذشته از مفهوم خانه، واژه های مرکبی هم وجود دارند که ملتمس این مفهوم هستند (یول، ۱۳۸۲، ۱۰۳). کارخانه، مکانی است نه از جهت مکان مندی و انس و امنیت هستی انسانی، بلکه مکانی است برای "کار" و خانه بودن در آن مکان مندی فعل را تعین می بخشد. اما چرا کارخانه و نه کارگاه؟ به نظر می آید کارگاه به زمان مندی کار مراجعه می کند و کارخانه به مکان مندی آن. کارگاه گذرا و کوچک و کارخانه ماندگار و عظیم الجثه است. با گذر از دلالت مرکزی "گاه" در کارگاه و باشگاه و چراگاه، که در این وصف بار معنایی مکان به کار، باش به معنای باشیدن و چِرا متصل است، خانه را در کارخانه، داروخانه و غمخانه مورد توجه قرار می دهم. فضا همه چیز سکونت است (باشلار، ۱۳۹۱، ۴۹) و خانه دال مرکزی همه ی اعمال و موادی است که یک فعل و جنس می تواند در مکانیت خود داشته باشد. "بیت" در بیت الاحزان و بیت الحرام، مضمون خانه دارد که به حالات مکانیت می بخشد و می توان ریشه ی مکانیت حالات، اجناس و اعمال را در ای واژه ی عربی جست. خانه، از موضع هستی شناختی، مکانیت آن چه را دارد که دنبال وصفی مکانی باشد. می توان گفت در بی تعلقی کار و دارو در دوران پیدایش آن ایجاب می کرد واژه ای برای سکونت آن معیار کرد تا کار در کارخانه و دارو در داروخانه اطراق کند. "خانه" همچون یک واژه، دلالتی مرکزی دارد که همه ی تجارب و یا حالات به وسیله ی آن وصف می شود و از مرکب آن مکانیت می یابد. نه آن چنان که در بیمارستان، همچون بوستان مکانیت یافته، کارخانه و پیشتر مریض خانه به مکانیتی از جنس خانه داشتن موصوفند. خانه در برابر بی خانمانی معنا دارد و هر واژه ای که به خانه اتصاف دارد همچون خود انسان که خانه برایش تجلی آرامش و مکانیت است، فعل باخانمان می شود تا به آن اعمال سامان بخشد. خانه دالی مرکزی برای نامیدن همه فضاهایی است که مکانی اند برای بودنی نسبتا مدید. همه ی این فضاها یا بناها بودنشان دارای عادت و زمانمندی ای تکراری بوده و به موجودیت مکانی انسان، البته با هویت آن بنا امکان می دهند. از این دسته اند: کارخانه، مریض خانه(بیمارستان)، داروخانه، گلخانه(خانه ای برای گلها)، خانه ی سالمندان، خانه ی فرهنگ، توپخانه، زورخانه، دبیرخانه، چاپخانه، مکتبخانه، کتابخانه، فراشخانه، حکیم خانه، زرادخانه، رصدخانه، میخانه، قهوه خانه، پستخانه و همچنین: سرای به معنی خانه و کاروانسرای، دیوانسرای و مهمانسرای.

 

"خانه پناهگاه معرفتی انسان

در روایات اخلاقی گفته اند قلب انسان دیگر خانه ای است که انسانی می تواند برای خود فتح و کسب کند. لذا کسب یا اختصاص خانه ای در دل دیگری، کاری است که از طریق اعمال نیک و یا خوبیهایی توسط فرد به دست می آید. در این موقع خانه در قلب احداث می شود و انسان ها در دل هم جای می گیرند، که در شعر سعدی از طریق به کار بستن سرا برای دل، به صورت استعاره ی سنگ سراچه ی دل استفاده شده است. قلب انسان هم می تواند خانه و سرای باشد و یا سراچه، این صورتی از خانه است که انسان در برابر خدا هم می تواند به دست بیارد. قلب انسان خانه ی خدا و مامن آسمانی خود او است. انسان با خانه کردن دلش برای خدا، می تواند هستی را در دل خود جای دهد. همین انسان است که برای مرکزیت بخشیدن به کیهان خود، طاق و یا خانقاه یا مسجد را برای جمع شدن انتخاب کرده و به خوبی می سازد. این خانه ای است که برای خدا ساخته می شود و به آن خانه خدا می گویند. خدا در تعینانسان نیست، اما انسان از طریق محو شدن و غرق شدن در فضای مسجد و عبودیت و سجده، در عالم و تعلق به خدا غرق می شود. انسان در چنین خانه ای از خانه ی شخصی اش می گسلد و به دامن خدا می آویزد. اما علم بیکران متعلق به خدا است و انسان در این عالم است که خود را محو و درافتاده می بیند. عالم کونی است که در تسخیر خدای تبارک و تعالی بوده و نامتناهی است. انسان خود را مستغرق در این عالم نامتناهی می داند و از این نامتناهی بودن عالم استکه انسان خدا و تعلق به خدا را برای خود محسوس می داند. اما استغراق در این نامتناهی، برای انسان اضطراب آلود و بسی سنگین است و از طریق مکانیت است که در این عالم نامتناهی می تواند تناهی بپذیرد. 

 

این تناهی برای جسم انسان است و انسان همچنان که خود را می فهمد و از خود به عنوان یک گشتالت فهم دارد، یا به قول کانت خود برای او یک حسیت استعلایی است، از دیگری به مثابه کالا نیز فهمی دارد و آن را همچون من استعلایی شده ی خود دارای وجود می پندارد. لذا دارو، پس از پیدایش صنعتی آن ووارد بازار شدن، نیازمند استقرار در مکانی بود که به آن دارو گفته شد تا پس و حمل و نقل برای استفاده مردم در آن جا آرام بگیرد. انسان همچون خود برای کالاهای خود نیز حق خانه دار شدن می دهد، البته در مفهوم کلامی آن. کتاب نیز می تواند در گوشه ای از خانه دارای محلی برای خود باشد. کار مفهومی ورزیدنی دارد و به قول سرل، رفتاری قاعده مند بوده (سرل، ۱۳۸۷، ۱۰۲)، به اصطلاح ویتگنشتاین کردار است که در آن ورزیدن حذف شده و کار به صورت مجاز مراد از کار کردن است. کارخانه، کارکردن خانه یا محل کارکردن است. کار نیز به عنوان عنصری بی سامان است و از پهنه ی طبیعی شخم زدن یا کشت و کار به داخل شهر آمده و صنعتی شده، نیازمند اسکان است. کارخانه معنای شهری خانه است و در شهر است که دیگر طبیعت پناه انسان و اعمال او نیست و همان طور که خود انسان دنبال خانه و سرپناه است، سایر اعمال او نیز نیازمند سکون و تعلق به مکان هستند. لذا انسان و کل هستی او از کار گرفته تا مکان اجرای تئاتر دارای خانه مانند خانه ی تئاتر می شوند.

 

نتیجه گیری

واژه ی "خانه" دال تمام اعمال و اموال انسان است و اطلاقی است برای انسجام دادن به کل هستی وجودی و هستی معرفت شناختی او از اعمال و تجارب وی. انسان جدای از خود وجودی، کل عالم ممکن را بدون تصور خانه فهم نمی کند و فهم وی ملهم به خانه و در گرو خانه است. این همان چیزی است که استعلای مکان یا فضامندی زبانی می توان عنوان نمود. دال "خانه" شیء وارگی انسان از فضامندی او است و همان طور که کریپکی گفته ست، منظومهی هستی شناختی عموم انسان ها منجر به دلالت خانه می شود.

 

 

 

 

 

منابع:

باشلار، گاستون، ۱۳۹۱، بوطیقای فضا، مریم کمالی و محمدشیربچه، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ اول

پرتی، کنسلو، ۱۳۸۸، کریپکی، حسین واله، تهران انتشارات گام نو، چاپ اول

سرل، جان ار، ۱۳۸۷، افعال گفتاری جستاری در فلسفه زبان، محمدعلی عبداللهی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ دوم

هایدگر، مارتین، ۱۳۸۹، هستی و زمان، سیاوش جمادی، تهران، ققنوس، چاپ چهارم

یول، جورج، ۱۳۸۲، بررسی زبان، محمود نورمحمدی، تهران، انتشارات رهنما، چاپ اول

 

 

[i]   Saul Aaron Kripke، فیلسوف آمریکایی متعلق به مکتب فلسفه تحلیلی که اثر معروف او «نامگذاری و ضرورت» که حاصل چند سخنرانی وی است و به موضوع نام گذاری می پردازد اثری ژرف بر فلسفه قرن بیست نهاده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آنتوان میه(2) در سال 1906 نشان داده است که زبان عینا با تعریف امر اجتماعی منطبق است . «زبان مشمول تعریفی می‌شود که «دورکیم»(3) پیشنهاد کرده است . زبان مستقل از افرادی که به آن تکلم می‌کنند وجود دارد و هرچند در بیرون از مجموعه‌ی این افراد دارای واقعیت خارجی نیست ، مع‌الوصف به علت کلیت خود مستقل و خارج از هریک از این افراد است . آنچه این امر را نشان می‌دهد این است که هیچ کس نمی‌تواند آن را تغییر دهد و هرگونه انحراف فردی از استعمال معمولی عکس‌العملی به وجود می‌آورد . »(4)  میه علاوه بر این نشان می‌دهد که علل تحولات معنایی هم اجتماعی است و دارای سه نوع اصلی می‌باشد : تغییر و تحول در شیئی مدلول ، انتقال کلماتی از یک گروه اجتماعی به گروه دیگر و بالخره علل و اسباب صرفا زبانی . در واقع علل در خارج دستگاه زبان وجود دارد (علل تحولات نوع سوم ، شرایط زبانی نیست بلکه عللی است که منجر به شرایط زبانی مورد بحث می‌شود و این مساله در مورد کل دستگاه زبان صادق است . به نظر من سیستم یک زبان شامل ارتباط بین کلمات و معانی آنها نیز می‌شود .) تقسیم یک جامعه به طبقات و کاست‌های مختلف باعث اختلاف در واژگان (لغات) ، دستور صوت شناسی ، واج شناسی و سبک می‌شود . پذیرفتن یک زبان جدید از طرف ملتی ممکن است منجر به تغییرات عمیقی که ناشی از تاثیر قشر زیرین(5) است ، بشود . تحول مادی و معنوی یک جامعه ، پیدایش تعدادی لغات جدید و معانی تازه را به دنبال دارد که در بخش‌های دیگر دستگاه زبان نیز انعکاس پیدا می‌کند . این مساله شاخص گسترش زبان‌ها در اروپا و در تمام جوامع عهد ما است که تمدن جدید غربی و صنعت آنها را احاطه کرده است .

بنابراین خود زبان پدیده‌ای اجتماعی است و تحولاتی که به مرور زمان در آن حادث می‌شود ، نیز جنبه اجتماعی دارد . معنی این سخن این نیست که الزاما ارتباط و تناظری میان یک ساختمان زبانی و جامعه‌ای که آن را به عنوان وسیلهء ارتباط قابل فهم و مطمئنی برای تمام افراد است ناسازگار خواهد بود . برای نشان دادن وجود ارتباط مستقیم میان ساختمان زبان و ساختمان جامعه باید ثابت کرد که اختلافاتی که میان ساختمان دستوری دو زبان وجود دارد ، به نوعی در ساختمان جوامع آنها نیز وجود دارد . مع‌الوصف امکان دارد ساختمان صرفی یک زبان با وجود تحولات اصولی جامعه‌ای که به آن تکلم می‌کند ، کم و بیش به همان صورت اصلی خود باقی بماند . تحول سریعی که امروز در تمدن صنعتی یک کشور پیشرفته رخ می‌دهد ، باعث افزایش سریع واژگان زبان آن کشور می‌شود ؛ در صورتی که ساختمان صرفی آن ، تحت تاثیر آموزش در مدرسه ثابت می‌ماند . در زبانهای هند و اروپایی بین مقولاتت صرفی فعل و اسم ، تقابلی وجود دارد که از عهد حجر به این طرف وجود داشته است . وضع مقولهء صفت نیز تقریبا به همین گونه است . تنها چیزی که هنگام بحث از ساختمان صرفی و ساختمان اجتماعی می‌توان تصور کرد این است که ابداع یک مقولهء جدید پاسخگوی نیازی اجتماعی است . قابل توجه است که در زبان جوامع صیادان و ماهیگیران که هیچ چیز شمردنی در آن وجود ندارد ، اسم عدد به چشم نمی‌خورد . گفته‌اند کسانیکه به این زبانها تکلم می‌کنند تا بیشتر از 3 و 4 نمی‌توانند بشمرند . در حالیکه ملل دیگر – اگرچه ابتدائی- که اجبار دارند محصولات خود را شماره کنند کاملا با اعداد آشنا هستند ؛ اما اجتماعات مختلف برای بیان احتیاجات کم و بیش یکسان لزوما وسایل و طرق یکسانی را به کار نمی‌گیرند . آنچه زبانها بوسیلهء مقولات اصلی و واژگان خود بیان می‌کنند ، هنگامی که مربوط به تمدن‌های کاملا متفاوتی نظیر تمدن چینی ، مصری و تمدنهای اروپایی امروز می‌شود ، به طور عمده تغییر می‌کند . اما برخی زبانها تقریبا روابط و مطالب معینی را بیان می‌کنند منتها به طرق مختلف – که نمونهء آن زبانهای اروپای غربی است ، وقتی با همدیگر و یا با زبانهای اروپای شرقی مقایسه شوند . زبانهای غربی «ساده» - ترند به این معنی که جز مقدار کمی از حالات صرفی متعددی را که شاخص همین زبانها در مراحل قدیم‌تر است ، به کار نمی‌برند . برای مثال فرانسهء امروز را با لاتین ، و انگلیسی را با آنگلوساکسون مقایسه کنید . زبانهای اسلاو هنوز از این حالات به مقدار معتنابهی استفاده می‌کنند . برخی خواسته‌اند تحول زبانهای غربی را ناشی از اندیشهء مجردی بدانند که به دنبال پیشرفت علوم ، فنون و فلسفه در غرب ، توسعه پیدا کرده است . مع‌الوصف به نظر نمی‌رسد که اندیشه‌های نو ناگزیر باید بوسیلهء زبانهایی نظیر زبان‌های غربی بیان شوند ، بلکه توسط زبانهایی چون روسی به بیان درمی‌آیند .(6) بنابراین می‌توان از خود پرسید آیا این اختلاف ، ناشی از تاریخ متفاوت کشورهای مورد بحث نیست ؟ در کشورهای غربی این اختلاف ناشی از نقش زبان لاتینی که از طرف کسانیکه برای سکونت به امپراطوری روم آمده بودند ، پدیرفته و ساده شده بود و در خارج از مرزهای امپراطوری قدیم ناشی از تاثیرِ همین زبانِ لاتینی ِ ساده شده یا با زبان رومی (ساده شدن زبان در مواردیکه زبانی از قومی به قوم بالغی منتقل می‌شود ، پیش می‌آید) . باری گسترش نوعی توازن و تشابه کلی میان زبانهای مختلفی که – ولو خویشاوند نباشد – ولی در حوزهء یک تمدن قرار گرفته‌اند مشاهده می‌شود .

در مقابل مسائل خاص روابط میان فلان یا فلان زبان یا میان فلان نوع یا بهمان نوع زبان و خصوصیت جامعه‌ای که آن را به کار می‌برد باید عوامل فراوان عمومی و خصوصی را به حساب آورد .

پدیده‌های تاریخی زبان اغلب مربوط به دورهء ماقبل تاریخ می‌شود که اطلاع از آن دشوار است . هنگامی که برای ارزیابی عوامل مختلف کوشش می‌کنیم ، باید علاوه بر خصوصیات تمدن مادی و معنوی جامعهء مورد بحث ، عوامل دیگری نظیر عدهء افراد یک جماعت همزبان که تشکیل جامعه می‌دهند و ووسعت آن جامعه در مکان نیز در نظر گرفته شود . به نظر می‌رسد که نوعی عمبستگی میان خصوصیات ساختمان زبان و این امور وجود دارد .

ساختمانهای بی‌نهایت پیچیدهء صرفی با تعداد بسیاری واج (7) در زبانهائی نظیر بعضی زبانهای قفقاز و سرخ‌پوستان امریکا که بوسیله گروهای کوچکی به تکلم درمی‌آید دیده می‌شود .

با وجود این گروه‌های بزرگ الزاما دارای زبان‌های بسیار ساده از نظر صرفی و واجی نیستند .

فلان یا فلان زبان پدیده‌ای اجتماعی است که به فلان یا فلان گروه انسانی بستگی دارد ، ولی در ساختمان یک زبان معین مطالبی دیده می‌شود که – طبق تعریف دورکیم – اجتماعی نیست ، بلکه انسانی است . زبان شناسان دربارهء خصوصیات جهانی زبان بحث‌هایی دارند مثلا در ساختمان واج‌ها در همه جا هجا به چشم می‌خورد . در همه جا اجزائی که واج‌ها یا اگر بتوان گفت هجاها را تشکیل می‌دهند وجود دارد ؛ زیرا زبان‌هایی وجود دارند که در آن ، زنجیرهء گفتار فقط به هجا تجزیه پذیر است . مسلما خصوصیات جهاننی در صرف نیز مشاهده می‌شود : وجود یک عنصر که بر متکلم دلالت می‌کند و یک عنصر دیگر که مخاطب را نشان می‌دهد جهانی است . در تحولات زبان نیز خصوصیات جهانی به چشم می‌خورد ، ولی تاکید زیاده از حد در این باره خطرناک است ، زیرا  اطلاعات ما از زبانهای دنیا کامل نیست .

معهذا بعضی خصوصیات اصولی بین ساختمانهای زبان و ساختمان‌های اجتماع مشترک‌اند و این خصوصیات بیشتر در اجتماعات نسبتا ساده و اجتماعاتی که از نظر فنی کمتر تحول یافته‌اند ، مشاهده می‌شود .

در ساختمان واجها ، تقابل ثنوی (8) نقش عمده‌ای به عهده دارد . یک ساختمان واجی مبتنی بر شبکه‌ای از تقابل‌های ثنوی است . واج مرکب از  یک عده خصوصیات ممیز از واک بر بودن یا آهنگدار بودن(9) است که برای این خصوصیات بخشی از آنها است ، به طریق مختلف با هم تقابل پیدا می‌کنند . میان مصوتها و غیر مصوتها تقابل وجود دارد ، میان واج‌های فشرده و پخش ، واج‌های واکبر (آوائی) و بی‌واک (بی‌آوا) و میان واج‌های بم و زیر نیز تقابل وجود دارد (10) اگر به ساختمان زبان ایرلندی به آن صورتی که در لهجه‌های قدیم شمال غربی آمده ، دقیق شویم ، تقابل‌های ثنوی نظیر آنچه ددر زیر می‌آید و منظم‌ترین و سیستماتیک ترین تقابل‌ها است دیده می‌شود؛ صامت واک‌بر – صامت بی‌واک ، صامت کشیده – صام سست (که وقتی با انسدادی‌ها تقابل پیدا می کنند ، بصورت سایشی تلفظ می شوند) صامت زیر – صامت بم . قابل ملاحظه است که تقابل کشیده – سست ، زیر – بم در مورد کلیه صامت‌ها (انسدادی ، نمنه ، روان) دیده می‌شود. (11)

اما در مورد صورت‌های فعلی همگون یعنی آنهائیکه از اجزاء جداشدنی تشکیل نشده‌اند ، مضارع با ماضی استمراری تقابل پیدا می‌کند ، چون هردوی آنها دلالت بر عادت دارند: Olaim Bainne (هرروز) شیر می‌نوشم «Dolainm Bainne عادت داشتم که شیر بنوشم» مستقبل با ماضی (12) Pillfidhne «بر خواهم گشت» Plillmé«برگشتم» ماضی استمراری با وجه شرطی نیز تقابل پیدا می‌کند: Dolainm «می نوشیدم» Dolfainm«نوشیدمی» سیستم فعل زبان نروژی نو (Riksmal) نیز برساس تقابل‌های ثنوی بنا شده . . .

بنابراین ساختمان یک زبان تقاطعی است از عده‌ای تقابل که بیشتر ثنوی هستند. در جوامع بشری نیز این چنین تقابل‌های ثنوی به چشم می‌خورد . بسیاری از جوامع نیمه برون همسری (13) است که مثلا با جوامع نیمه ورزشی یا آداب و رسومی ، جوامع مخفی ، گروه‌ها و اجتماعات مردان و گروه‌های متشکل از هم سنان و حتی تقابل‌های خانه (14) تقاطع پیدا می‌کند(15)؛ ولی سازمان اجتماع دارای تقابل‌های غیر ثنوی ، خصوصا ثلاثی (سه تائی) نیز می‌باشد . «لوی استراوس» حتی از خود می‌پرسد آیا تقابل‌های ثنوی در واقع وجود دارد یا نه (16) در هر حال تقابل‌های ثلاثی نیز در ساختمان بعضی زبانها دیده می‌شود ولی به نظر می‌رسد که تعداد آن کمتر از تقابل‌های ثنوی است . در اروپا زبانهائی وجود دارد که تنها در واج‌های u ,I ,o ,e  تقابل ندارند ، بلکه در واج‌های I , ü , u , e , ö , o نیز تقابل دارند .

در ساختمان دستور نیز این چنین تقابل‌های ثلاثی دیده می‌شود . مثلا در ضمایر من – تو – او . لهجهء «ولش» مرکزی در سه زمان مضارع و مستقبل و ماضی تقابل دارد و غیره .

در زبانها ، ساختمان واج‌ها با خصوصیاتی مشخص می‌شوند که تمام یک مقوله یا حتی تمام مصوتها و یا صامتها را در تقابل قرار می‌دهند . یکی از این خصوصیات کامی بودن است که مخصوصا در زبانهای اروپای شرقی و آسیا و زبان ایرلندی دیده می‌شود . کامی بودن علامت مثبت تقابل است ، مع‌الوصف همیشه خصوصیت کامی نیست که یکی از دو سری را از هم متمایز می‌سازد . مثلا در زبان ایرلندی شمالی صامت‌های لبی همراه حرکت زبان به طرف مخرج J (که کامی است) نیستند ، بلکه در موقع تلفظ آنها لبها به دندانها می‌چسبد ، در حالیکه سری دیگر یعنی غیر کامی‌ها که در مورد سایر صامت‌ها با حرکت خفیف قسمت عقب زبان همراه ست ، در مورد لبی‌ها شدیدا پسکامی شده (17) می‌باشد ، یعنی تلفظشان همراه با – است : Lan «سفید» تقابل بین دوسری ممکن است برای تمایزات دستوری نیز به کار رود . مثلا صامت کامی پایانی یک اسم اغلب اضافه را می‌رساند :b’EI «دهان» حالت اضافه : bel (علامت کامی بودن را می‌رساند.) در بسیاری موارد کامی بودن با علامت ممیز دیگری همراه است مثلا Brog «کفش» در حالت اضافه به صورت Brog’d درمی‌آید . . .

در سازمان‌های  اجتماعی نیز چنین خصوصیتی دیده می‌شود . لوی استراوس خاطر نشان می‌کند که در جوامع مختلف یک سیستم کلی و جمعی بصورت برادر / خواهر / شوهر / زن ، پدر / پسر ، عمو / پسرخواهر وجود دارد . پس می‌توان قانونی به صورت زیر تدوین کرد : رابطهء میان دایی و خواهر زاده نسبت به رابطهء میان برادر و خواهر نظیر رابطهء میان پدر و پسر نسبت به رابطهء میان شوهر و زن است .

گاهی سری اول است که اثباتا با علامت مشخص شده و گاهی سری دوم . در تنگا (18) در پولینزی که سلسله تناسل صورت پدرتباری (19) دارد ، روابط میان شوهر و زن هماهنگ است ، هرچند که شوهر نسبت به زن وضع برتری دارد ، و روابط میان خواهرزاده و دایی بسیار آزاد در تقابل قرار می‌گیرد . و پدر نسبت به پسرش جنبه تابو (20) پیدا می‌کند . تابو ، میان برادر و خواهر شدیدتر است . به نحوی که حتی نمی‌توانند با هم زیر یک سقف قرار بگیرند . نزد بومیان دریاچه کوتوبو (21) در گینه جدید که هم نظام پدر تباری و پدرمکانی دارند ، عکس این نظام وجود دارد . روابط میان پدر و پسر بسیار نزدیک است در حالیکه زن نسبت به شوهر مرتبهء پائینی دارد . زن در برابر شوهر از برادر خود حمایت می‌خواهد .

روابط میان خواهر زاده و دایی جنبهء «احترام» دارد و از این کلمهء (احترام) نوعی ترس هم فهمیده می‌شود . دایی می‌تواند خواهر زاده خود را لعنت کند و او را به مرض هائلی دچار سازد. (22)

لازم است طبق پیشنهاد لوی استراوس ، معین کنیم که ساختمان کلی زبان و اجتماع از نظر همزمانی (23) چه وضعی دارند تا بتوانیم مبنای مقایسه‌ای میان زبان و اجتماع بدست آوریم .

 

................................................................................................................

1-الف سامرفلت Alf. Sommerfelt در سال 1892 در ترندهایم نروژ متولد شد و در اسلو ، ایرلند ، پاریس مونپلیه و ایتالیا به تحصیل پرداخت . از سال 1931 تا 1962 استاد زبان‌شناسی عمومی بود و در ضمن این سالها به دریافت دکترای افتخاری از دانشگاههای آکسفورد ف گلاسکو ف دوبلین و ولز نایل آمد . وی عضو خارجی انستیتوی فرانسه و فرهنگستان‌های اسلو ، ترندهایم ، کپنهاک ف دوبلین و غیره بود . سامرفلت مولف کتب و مقالات مختلفی در خصوص زبان‌شناسی عمومی و تسبیقی و زبانهای سلتی و ژرمنی و قفقازی است ؛ بعلاوه در تالیف فرهنگ زبان نروژی ادبی (57-1930) و دائره‌المعارف نروژی (1962-1954) شرکت داشته است .

2- Antoine Meillet.

3- Durkheim.

4- Lannée Sociologique سال‌های 1905 – 1904 ص 1 .

5- Sulistrat  یعنی زبانی که توسط یک ملت تکلم می‌شود ولی بعدا جای خود را به زبان دیگری می‌دهد و در ضمن در زبان اخیر تاثیراتی بجای می‌گذارد . (م)

6- بیان افکار و مفاهیم جدید بیشتر مربوط به وسعت لغات یک زبان است تا ساختمان صرفی و نحوی آن . ساختمان زبان‌های ژاپنی و چینی بکلی با ساختمان زبانهای غربی تفاوت دارد ، اما از زمانیکه تمدن فنی جدید در دو کشور ژاپن و چین وارد شده و چیشرفت کرده است ، برای بیان مفاهیم جدید لغاتی در این زبانها به وجود آمده است . (م)

7- Phonéme.

8- Opposition binaire.

9- Tonalité.

10- رک . R. Jakobson and Morris Halle Fundamentals of Language.

11- سامرفلت در بحث از واج شناسی از روش یاکوبسن متاثر است که با روش سایر واج‌شناسان خصوصیات تفاوت اساسی دارد ، به این معنی که اغلب واج‌شناسان خصوصیات ممیز واج‌ها را از نظر عضوی و تلفظی ملاک قرار می‌دهند در صورتیکه یاکوبسن برعکس این خصوصیات را از نظر سمعی (اکوستیک) طبقه بندی می‌کند ، رک . کتاب نامبرده و کتاب Roman Gakobson

Éssais de linguistique jenerale Paris 1963 , pp. 103 – 157.

12- Preterit.

13- Exogamique.

14- Opposition de Résidence.

15- رک . Cl. Levi-Strauss. Anthropologie Structuralé P.117 et Suiv.

16- همان کتاب ص 133 و بعد .

17- Velarisé.

18- Tonga.

19- Patrilineaire.

20- Tabou (تقریبا حرام یا محرم) .

21- Kutubu.

22- رک . لوی استراوس فصل دوم کتاب نامبرده

23- Symchronie.

 

 

 

اطلاعات مقاله:

مجله فرهنگ و زندگی٬ شماره دوم٬ چاپ خرداد ماه1349٬ ٬ ص69 تا 74

مجموعه: ابراهیم میرهاشم زاده

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 43 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :